خلاصه داستان قسمت ۱۳۹ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۹ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۳۹ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۳۹ سریال ترکی دختر سفیر

ناره به دیدن پدرش می رود و می گوید:« درد تو سنجر نیست دردت من هستم. سنجر را آزاد کن تا هر کاری می خواهی انجام دهم. ملک را به پدرش می سپارم و با هم به هر کشوری که تو بخواهی می رویم.» اما گون چلبی موذیانه می گوید:« من راضی نیستم نوه ام را از تو جدا کنم. خوبی تو را می خواهم اگر آن دهاتی پیدا نمی شد تو الان عاشق آکین بودی اما حالا که آکین نیست با گیدیز ازدواج کن. اوعاشق تو خواهد شد و مرا هم دوست خواهد داشت.» ناره با ناراحتی از آنجا می رود. سنجر که خبر بیماری مادرش را شنیده آرام و قرار ندارد. رضا به خواست چلبی به سنجر می گوید:« من گوشی تلفن دارم می توانی از خانواده ات خبر بگیری.» سپس با هم به دستشویی زندان می روند و سنجر به زهرا زنگ می زند. زهرا قسم می خورد که حال مادرش خوب است ولی باید جراحی شود. ناره گوشی را از زهرا می گیرد تا با سنجر صحبت کند ولی سنجر با ناراحتی می گوید:« دیدی که بالاخره چه بر سر مادرم و خانواده آوردیم؟ من و تو باعث این مصیبت هستیم.» ناره از حرفهای سنجر ناراحت می شود و رضا از فرصت استفاده کرده و چند ضربه چاقو به شکم سنجر می زند. سنجر به زمین می افتد و چند نفر آمبولانس خبر می کنند و سنجر در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار می گیرد و از مرگ نجات پیدا می کند.

از آن طرف ملک در خانه حالش بد می شود و الوان او را هم به همان بیمارستان که خالصه و سنجر بستری اند می آورد. ناره وقتی برای دیدن ملک به اتاق او می رود با سفیر رو به رو می شود. او پدرش را به گوشه ای برده و از او می پرسد که از جان آنها چه می خواهد؟ سفیر موذیانه می گوید:«این بلا را تو سر این خانواده آوردی. اجازه نده یک بی گناه بخاطر خود خواهی تو بمیرد. با گیدیز ازدواج کن تا سنجر آزاد شود.» ناره که دیگر توانی برایش نمانده گریه کنان روی زمین می نشیند. الوان می آید و به او می گوید:« اگر پدرت از تو چیزی خواسته که نتیجه ی آن ازادی سنجر و برگشتن آرامش به خانواده است قبول کن.» ناره و گیدیز از پشت شیشه ی اتاق مراقبتهای ویژه سنجر را تماشا می کنند. گیدیز می گوید:« اگر تو راضی باشی من حرفی ندارم. من همیشه تو را دوست داشتم ولی این ازدواج از روی عشق نخواهد بود. قول می دهم حتی دست هم به تو نزنم.» ناره با ناراحتی می گوید:« از وجود نحس من افه اغلوها روی آرامش نمی بینند. اگر نمی آمدم سنجر خوشبخت بود و تا حالا بچه دار هم شده بود. حالا تو هم می خواهی بخاطر شخص نحسی مثل من خانواده ات را بیچاره کنی؟» گیدیز جواب می دهد:« خودت می دانی که سفیر دست بردار نیست و بالاخره سنجر را خواهد کشت.  دلم نمی خواهد رفیقم گوشه ی زندان بمیرد.»

ناره به دیدن پدرش می رود و می گوید:« اول سند عمارت را به صاحبش پس بده بعد سنجر را آزاد کن من هم هرچه بخواهی قبول می کنم. ولی کسی نباید از این ماجرا بویی ببرد.» سپس سراغ یحیی می رود و می گوید:« اگر کمکم کنی هم عمارت به شما برمی گردد و هم سنجر آزاد می شود و هم مادرت جراحی خواهد شد ولی باید بین خودمان باشد.» یحیی قبول می کند. بعد ناره در بیمارستان به دیدن سنجر می رود و می گوید:« چند نفر دیگر باید بخاطر عشق ما بمیرند و زخمی شوند؟ با وجود من امید و آرامشی برای تو نیست من دیگر خسته شده ام. حلقه ی نامزدی را دور انداختم و از این به بعد منتظرت نخواهم بود.» و از اتاق بیرون می رود. سنجر از روی خشم و ناباوری فریاد می کشد. چند روز بعد یحیی مدرک سفیر را به دادگاه تحویل می دهد و قاضی دستور آزادی سنجر را صادر می کند. خالصه قبول می کند که جراحی شود و سند عمارت هم به دست یحیی می رسد. ناره و گیدیز دور از چشم افه اغلوها به هتلی که سفیر در آن اقامت دارد می روند و روبه روی عاقد می نشینند. قهرمان و موگه به عنوان شاهد حضور دارند. بالاخره آنها ازدواج می کنند. سفیر می خندد و مشروب می نوشد چون توانسته ضربه ای کاری به قلب سنجر وارد کند.

سنجر در بیرون از زندان مورد استقبال خانواده و دوستانش قرار می گیرد. ملک همراه الوان می آید و پدرش را بغل می کند اما سنجر نگاهش به دنبال ناره است و سراغ او را می گیرد. ناره حلقه ی گیدیز را به دستش کرده و به دوردست ها خیره شده است.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن