خلاصه داستان قسمت ۱۴۰ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۴۰ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۴۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۴۰ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر به همراه یحیی، زهرا و ملک به دیدن خالصه می روند. سنحر تصور می کند ناره پیش مادرش در بیمارستان است. ولی بی قرار و بی تاب به نظر می رسد و یحیی تلاش می کند حرف ناره را پیش نکشد. بالاخره به بیمارستان می رسند و دکتر خبر می دهد که خالصه با موفقیت جراحی شده و حالش خوب است. سنجر که از جانب مادرش خیالش راحت شده از همه سراغ ناره را می گیرد ولی هیچ کس از او خبر ندارد و از رفیقه هم در مورد گدیز می پرسد و رفیقه هم از او اطلاعی ندارد. الوان از یحیی می پرسد که آن ویدئو را از کجا آورده و به دادگاه ارائه کرده و یحیی می گوید او را دست کم گرفته واگرنه کارهای زیادی از دستش ساخته است.  سنجر هم سراغ یحیی می رود و از او در مورد فیلم ارائه شده به محکمه می پرسد. یحیی پسر چوپانی را همراه خودش می آورد و می گوید: «وقتی شما از صخره پایین افتادین این پسر اونجا بوده و فیلم گرفته.» پسر چوپان حرف های یحیی را تایید می کند ولی سنجر به او مشکوک می شود.

در هتل سفیر به گدیز می گوید: «من زنی رو که عاشقش بودی به تو رسوندم. باید ازم ممنون باشی.» گدیز که نگران ناره است می گوید: «تو با این کار دیواری بین من و ناره کشیدی و با این کار من برای همیشه اونو از دست دادم.» سنجر جواب می دهد: «وقتی سنجر بفهمه برای همیشه از ناره چشم پوشی می کنه. ناره هم در نهایت تسلیم خواهد شد.» گدیز سراغ ناره می رود و ناره در حمام را قفل می کند. گدیز در را می شکند و متوجه می شود که ناره از پنجره فرار کرده و یادش می آید در دفتر خاطرات ناره خوانده بود که ناره قصد خودکشی داشته و با عجله به سمت پرتگاه کنار کلبه جنگلی حرکت می کند و از سفیر که قصد دارد خبر ازدواج او و ناره را بین همه پخش کند می خواهد که این کار را نکند و باعث عذاب بیشتر ناره نشود.

در بیمارستان سنجر کنار ملک که تنها نشسته می رود و ملک به او می گوید: «همین چند دیقه پیش مادرم پیشم اومد و  با گریه و ناراحتی بهم گفت که برای همیشه پیش پدرم خواهم موند. اون منو بوسید و رفت.» سنجر که احساس می کند یک جای کار می لنگد سراغ پسر چوپان می رود و با چند سوال مچ او را می گیرد و بالاخره پسر به حرف می آید و می گوید: « یحیی به همراه یه خانم سراغم اومد و مقداری پول به من داد. اون خانوم از من خواست اگه شما ازم چیزی پرسیدی این حرفا رو بزنم. » سنجر کی فهمد که همه چیز کار خود ناره بوده و با عجله می رود تا از یحیی جریان را بپرسد. از آن طرف گدیز خودش را به کلبه چوبی می رساند و بالای پرتگاه می رود و همه جا را نگاه می کند ولی اثری از ناره نیست.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن