خلاصه داستان قسمت ۱۴۲ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۴۲ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۴۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۴۲ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر به اداره پلیس می رود و گدیز هم همراه او وارد آنجا می شود. سنجر از او می خواهد که تنهایش بگذارد و گدیز می گوید: «چه ازدواجی؟ روی کاغذ بود. به خاطر آزاد شدن تو انجام شد.» سنجر گزارش گم شدن ناره را به پلیس می دهد و آنها شروع به جستجو می کنند. زهرا به سنجر زنگ می زند و می گوید ملک از دوری او و  مادرش بی تاب است و سنجر فورا به عمارت برمی گردد و دخترش را در آغوش می گیرد و می گوید: «نه من نه مادرت فرشته ای مثل تو رو هرگز تنها نمی ذاریم. » صبح سنجر به الوان می گوید: «ناره برای آزاد کردن من از زندان و تحت فشارهای پدرش مجبور به ازدواج با گدیز شده. الان هم غیبش زده.» گدیز که تا صبح بیدار مانده صبح از اداره پلیس خبری می گیرد. آنها از ناره اطلاعی در دست ندارند. خالصه در روزنامه صبح با عکس گدیز و ناره مواجه می شود که در حال عقد هستند و عصبانی می شود و به اهل خانه می گوید که دیگر کسی حق ندارد اسم آن زن را در آن خانه بیاورد. او می گوید: «اون زن همه ما رو فریب داد و رفت.»

الوان هم در اینترنت عکس آنها را می بیند و آن را از ملک پنهان می کند. رفیقه هم سراغ گدیز می رود و می گوید: «بدون اطلاع من و سرخود ازدواج می کنی و من و خالصه رو  هم با هم درگیر می کنی. » گدیز با خشم می گوید: «تو به جای اینکه به فکر مصیبتای من باشی به فکر رابطه ت با خالصه هستی.» سنجر به اداره پلیس می رود. آنجا می گویند که دوربین های مداربسته نشان دده اند که ناره به فرودگاه و سپس به استانبول رفته و از آنجا به خارج از کشور پرواز کرده است. سنجر که این را باور ندارد، غمگین و درمانده فقط نگاه می کند. کسی که عکس های ناره و گدیز را به عنوان زن و شوهر در اینترنت پخش کرده سفیر چلبی بوده که به این ترتیب می خواسته ناره در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرد تا شاید سر خانه و زندگی اش و پیش شوهرش برگردد. رفیقه تصمیم می گیرد به بیمارستان به دیدن خالصه برود و به او بگوید که از ازدواج ناره گدیز بی اطلاع بوده و تقصیری در آن ندارد و دیگر اینکه بگوید گدیز برای کمک به آزادی سنجر این کار را کرده است.

ولی خالصه عصبانی تر از آن است که به حرف های رفیقه گوش بدهد و با دیدن رفیقه می گوید: «رابطه من و تو تموم شد. از این به بعد اگه مردم هم نمی خوام بیای.» رفیقه با ناراحتی می رود. سنجر به فرودگاه می رود و ماشین ناره را آنجا پارک شده می بیند. نگهبان می آید و سوئیچ اتومبیل را به سنجر می دهد و می گوید: «من ناره رو دیدم. شاد و سرحال بود. از من خواست تا سوئیچ رو به تو بدم.» سنجر داخل اتومبیل غذای نیم خورده ناره را می بیند و می گوید: «غذا از گلوی من پایین نمیره اون وقت تو شاد و شنگول پرواز می کنی و میری.» چشم او به چند نامه می خورد که ناره نوشته. او به گدیز زنگ می زند و می گوید: « تا ده دیقه دیگه جلوی عمارت افه اوغلو باش. نامه داری. ناره ما رو ترک کرده.»

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن