خلاصه داستان قسمت ۱۴۳ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۴۳ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۴۳ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۴۳ سریال ترکی دختر سفیر

موگه در شرکت متوجه اشک های سفیر می شود که برای دخترش ناراحت است. او از سفیر می پرسد: «چرا هیچ وقت رفتار درست و نرمالی با دخترت نداشتی؟» سفیر می گوید: «منو مادرم عقده ای و روانی بار آورد. الان وقت آنالیز شخصیت من نیست. تنهام بذار.» امام وگه کنار او می نشیند و می گوید: «من همینجا می شینم. تو سکوت کن و به ندای قلبت گوش بده.» یحیی وسایلش را در ساک کوچکی جمع می کند تا خانه را ترک کند. او به الوان می گوید: «حالا صاحبخونه شدی. با خیال راحت خوش باش و زندگی کن!» الوان می گوید: «سعی نکن دلسوزی منو جلب کنی. می دونم داری میری با دودو تو خونه ای که گرفتین زندگی کنی. امیدوارم به زودی بدبختی تو رو در آغوش بگیره.» یحیی جلوی عمارت به گدیز رو به رو می شود و الوان هم می آید و هر دو به گدیز به خاطر ازدواج با ناره اعتراض می کنند. گدیز می گوید: »وقتی از چیزی خبر ندارین نظر ندین. اینو بدونین ناره ما رو ترک کرده.» سنجر از راه می رسد و نامه ناره را به دست گدیز می دهد و خودش داخل عمارت می شود. ناره از گدیز خداحافظی کرده و طلاق نامه را توی پاکت گذاشته و گدیز با دیدن آن بغض می کند.

سنجر دخترش را گریان و غمگین می بیند. ملک پدرش را بغل می کند و می گوید: «اون ما رو ول کرد و رفت.» سنجر نامه مادرش را به او می دهد و ملک نامه را نخوانده پاره می کند و پدرش می گوید: «با اینکه اون تو رو ترک کرد ولی من همیشه کنارت می مونم.» سنجر گریه می کند و احساس می کند بیشتر از همیشه به دخترش نیاز دارد. او به کلبه چوبی می رود و به همراه گاوروک انجا را با تمام خاطرات خوب و بدش به آتش می کشد. ناره برای او نوشته: «همیشه دنبال عشق بودم. فکر می کردم که اونو توی وجود تو پیدا کردم. اما من نتونستم خودم رو و حتی دخترم رو دوست داشته باشم. نگران نیستم چون دخترم رو به پدر مهربونش سپردم. بعد از من زندگی شما بهتر میشه و به آرامش می رسین.» خالصه با سلامتی به خانه برمی گردد و اهل خانه برایش جشن می گیرند. سنجر با اسب محبوبش می آید و دخترش را سوار آن می کند و در مقابل سوال ملک که از او می پرسد بعد از آن چه خواهد شد می گوید: «همه چی بهتر و قشنگ تر خواهد شد.»

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن