خلاصه داستان قسمت ۱۹۳ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۹۳ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی ، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۱۹۳ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۱۹۳ سریال ترکی تردید (هرجایی)

سلطان تصمیم گرفته برای مدتی از میدیات به کارس برود تا از اصلان پرستاری کند و حالش را خوب کند. گونول از مادرش می خواهد او را تنها تگذارد و سلطان می گوید: «تو باید اینجا بمونی و از ثروت و خونه ت مراقبت کنی. من برمی گردم. میرم تا کمی تنها باشم  و خودم رو پیدا کنم.» هنگام حداحافظی فسون به سلطان می گوید: «زود برگرد تا انتقام پسرت رو بگیری.» سلطان جواب می دهد: «من به خدا واگذار کردم. اون باعث و بانی رو مجازات خواهد کرد. باید از تنها دخترم گونول مراقبت کنم.» و می رود و فسون با خود می گوید: «اینا چه زود بدی ها رو فراموش می کنن.» گونول هم به فسون می گوید: «اگه به بچه میران و ریحان آسیبی بزنی با من طرفی!» و فسون تصمیم می گیرد از گونول زهر چشم بگیرد. زهرا نامه دلشاه را از جیب هازار پیدا می کند و احساس می کند این رفتار هازار به رابطه او و شوهرش لطمه خواهد زد. برای همین از هازار می خواهد نامه را که از طرف دلشاه به میران است به او پس بدهد و هازار از رفتار زهرا ناراحت می شود.

سلطان قبل از خارج شدن از شهر سراغ عزیزه می رود و همان اول سیلی سختی به صورت او می زند و می گوید: «تو باعث مرگ پسرم شدی. منم سالها پیش توی تصادف به پسرت احمد توجهی نکردم و اون کشته شد.» عزیزه با تعجب به او نگاه می کند اما از سلطان می خواهد که از سر تقصیر او بگذرد. اما سلطان کسی را که بخواهد عزیزه را ببخشد نفرین می کند و می رود. عزیزه وقتی می بیند اسما از دوری فیرات غمگین است به او می گوید: «هیچ راهی نداره جز اینکه واقعیت رو به فیرات بگی.» اسما تصمیم می گیرد این بار جرات کند و راز گذشته را پیش میران و فیرات و گونول بازگو کند.

از آن طرف ریحان متوجه میوه اناری در بین میوه هایی که میران خریده می شود و به یاد خوابش می افتد. میران می گوید آن انار را نخریده بلکه از باغی چیده است. ریحان می گوید: «ما نمی تونیم با مال حروم فرزندمون رو بزرگ کنیم.» هر دو برای حلالیت گرفتن به باغ انار می روند ولی باغبان با دیدن آنها می گوید: «من پول قبول نمی کنم. به جاش باید برام کار کنین.» ریحان شروع به رفت و روب و آشپزی می کند و میران هم باغ را تمیز می کند و به درخت ها آب می دهد. باعبان دو تا انار به آنها می دهد و می گوید: «این انارها حلالتون باشه. هر وقت دلتون انار خواست بیاید و از اینجا میوه بچینین.» ریحان و میران وقتی به کلبه می رسند با اسما رو به رو می شوند و اسما به میران می گوید: «من باید با فیرات صحبت کنم ولی تو و گونول هم باید از اسراری با خبر بشین.» بنابریان اسما به همراه میران و گونول به باغ زیتون پیش فیرات می رود. در عمارت شاداغلو نصوخ وقتی می فهمد جهان و هاندان دیشب به مهمانی فسون رفته اند با خشم رو به جهان می گوید: «حق نداری بدون اجازه من با دشمن ما ارتباط برقرار کنی.» جهان داد می زند: «فسون فامیلمه و دخترم عروس اونه. هر چیزی به نفع خانواده م باشه همونو انجام میدم. اکه خوشت نمیاد حق و حقوقم رو بده من میرم. »

از آن طرف فسون به عزیزه زنگ می زند و می گوید: «تو نتونستی میران رو تبدیب به قاتل کنی اما من این کار رو خواهم کرد. لازم نیست برای این کار نه ما صبر کنم.» عزیزه وحشت می کند و می فهمد که فسون قصد دارد بلایی سر ریحان بیاورد و سعی می کند با ریحان تماس بگیرد ولی نمی تواند. فسون به یکی از افرادش دستور می دهد به نام هازار جعبه ای شیرینی به دست ریحان برساند. ریحان با دیدن شیرینی ای که از طرف پدرش آمده خوشحال می شود و شروع به خوردن می کند. در همان حال از خانه بیرون می رود تا ریشه دارویی برای زینب جمع آوری کند. در باغ زیتون اسما به فیرات می گوید: «پدرت رو من کشتم. اون نیهات اصلان بیه. به من تجاوز کرد و منم اونو از پشت بوم پایین انداختم. عزیزه کمکم کرد و بعد از به دنیا اومدنت تو رو به عنوان فرزندخونده من معرفی کرد. تو با میران و گونول بزرگ شدی. بعد هم اموال رو به نام تو کرد.» فیرات مثل خوابزده ها از آنحا می رود. فسون به میران زنگ می زند و می گوید باید هر چه سریعتر او را ببیند چون مساله مهمی پیش آمده. میران می رود و از آن طرف عزیزه هم خودش را به ریحان می رساند. ریحان با دیدن او داد می زند که تنهایش بگذارد و برود اما حالش بد می شود و بیهوش می شود و روی زمین می افتد.

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن