خلاصه داستان قسمت ۲۵۴ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۵۴ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۲۵۴ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۲۵۴ سریال ترکی گودال

افسون به دیدن تبهکاران استانبول می رود و می گوید: «متاسفانه مدتی به آذر کورتولوش دسترسی نخواهیم داشت. شما فکر می کنین منو نمی شناسین اما در اصل خیلی خوب با من آشنایین و حتی منو دوست دارین.» او یک شمش طلا بیرون می آورد و می گوید: «من اینم. ما قبلا کارهای خوبی با همکاری هم انجام دادیم.» بعد از جلسه تمساح از افسون خداحافظی می کند اما افسون میگوید هنوز با هم کار دارند و وقت رفتن نیست اما تمساح می گوید: « خبر رسیده جومالی کچوالی به هوش اومده. اسم من اول لیستشونه. می دونی چرا به من میگن تمساح؟ تمساح تو باتلاق زندگی می کنه. به دو دلیل میره ته باتلاق. وقتی می خواد شکار کنه و وقتی می فهمه قراره شکار بشه. تو هم با این شمش های طلا به هیچ کس احتیاج نداری.» علیچو یاماچ ،سلیم، جومالی و مکه را به محل نگهداری پول های افسون می برد و آنها با دیدن عظمت برج می فهمند که دست پیدا کردن به پولها غیرممکن است.

سلیم و یاماچ به دیدن جومالی می روند و جوملی تا چشمش به سلیم می افتد از یاماچ می پرسد: «این به کسایی که بهم حمله کردن شلیک کرد؟ از برادرش محفظت کرد؟» یاماچ جواب مثبت می دهد و جومالی باز می پرسد: « زدشون؟» یاماچ می گوید: «هر سه تاشون رو کشت. خودشم زخمی شد.» جومالی به سختی نیم خیز می شود و سلیم را بغل می کند. به اصرار فادیک اذر مجبور می شود کاراجا را برای گرفتن وسایلش از دوستش به گودال ببرد. وقتی کاراجا پیاده می شود آذر گاز می دهد و می رود اما کاراجا فورا سوار موتور دوستش می شود و جلوی آذر را می گیرد و دوباره سوار ماشین می شود. در طرف دیگر آکین  برای رفتن به قمارخانه ای  که یا پول های افسون راه انداخته آماده می شود. مادر بزرگ افسون دوباره از او می خواهد که دور همدست هایش خط بکشد و می گوید: «بابات هم به حرف من گوش نداد و عاقبتش رو دیدی. اون سوراخ تو رو هم قورت میده.» افسون می گوید: «من طوریم نمیشه!» مادربزرگش می گوید: «حالا دیگه منم مطمئنم که نمیشه. با چاتای تماس گرفتم. فردا باهاش قرار داری!» افسون  با عصبانیت می گوید: «من هیچ جا نمیرم. فکر می کنی اردنت ها کمکمون می کنن و بعد راحت کنار می کشن؟ کنسلش کن.» اما مادربزرگش با تهدید می خواهد کاری که از او خواسته را انجام دهد.

با نقشه ای که علیچو کشیده بچه های گودال پرونده های مربوط به داروسازی اردنت را به سرقت می برند و علیچو از طریق آنها جای احتمالی نگهداری پولها را پیدا می کند و می گوید برای رسیدن به آن  باید از زیر زمین تونل حفر کنند و نزدیک ترین محل رسیدن به آن را هم می داند. همه دست به کار می شوند و بالاخره به اتاقی پر از شمش های طلا می رسند و همه را با خود به انبار گودال می برند. در طرف دیگر پلیس برای بردن جومالی به بیمارستان آمده اما داملا با کمک عمو و متین او را مخفی می کند و پلیس باز هم نمی تواند دستگیرش کند. فردا صبح به افسون خبر می رسد که طلاهایش را برده اند و سارقان علامتی روی دیوار اتاق حک کرده اند.  افسون فورا می فهمد که کار کار یاماچ است و با عجله سراغ او می رود و می گوید: «اونا فقط طلاهای من نبودن. تو نمی دونی با کی طرف شدی! منو هم تو خطر انداختی!» یاماچ می گوید: «من بهت هشدار داده بودم!»

حرکت بعدی یاماچ به دست آوردن اطلاعاتی از تبهکاران استانبول است که علیه گودال توطئه کرده بودند. او به کمک علیچو اطلاعات آنها را به دست می آورد و بعد با معرفی هرکدام مسئولیت کشتن هر یک از آنها را به یک نفر می دهد. در همین حین جومالی لنگ لنگان به کمک داملا از راه می رسد و از آنها می خواهد آذر را به او بدهند. هیچ کس جرات نمی کند ماجرای رفتن کاراجا به خانه آذر را به او بگوید و یاماچ می گوید: «آذر مال توئه فقط یه مدت باهاش کاری نداریم.:

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن