خلاصه داستان قسمت ۳۲ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۲ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۳۲ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۳۲ سریال ترکی دختران آفتاب

رعنا به اسکله می رود و از نگهبان آنجا ساعت ورود و خروج کشتی هالوک در روز گذشته را سوال میکند و سپس میخواهد که دوربین های مدار بسته را ببیند. بچه ها در ساحل هستند و تصمیم دارند آتش درست کنند و تا شب آنجا بمانند. نازلی در کیف ساواش، گردنبند پروانه ای ملیسا را میبیند و ناراحت می شود. شب، اینجی میخواهد به آتلیه احمد برود تا تابلوی گونش را سر جایش بگذارد تا احمد شک نکند. او داخل آتلیه می رود و کمی بعد احمد نیز به آنجا می آید. اینجی با دیدن احمد هول می شود و میگوید که برای غافلگیر کردن او به آنجا آمده است. آنها سپس با هم به خانه می روند. شب لب ساحل بچه ها دور آتش نشسته اند. کمی بعد، توچه و دیدم به ساحل می روند و توچه با عصبانیت به سمت سلین حمله میکند و میگوید که سلین او را بدبخت کرده و با گفتن ماجرا به مادرش باعث شده که مادرش تصمیم بگیرد او را به خارج از کشور بفرستد. سلین لبخندی مرموز می زند و می‌گوید که او کاری نکرده و حتما عدالت خدا بوده است.
علی سعی دارد توچه را از سلین دور کند و او را سمت ماشین می برد. دیدم نیز از توچه طرفداری میکند و سپس با تهدید به علی میگوید که دیگر چیزی بین آنها وجود ندارد. علی با تمسخر می‌گوید که از اول نیز چیزی بین آنها وجود نداشته است. دیدم عصبی شده و به همراه توچه سوار ماشین شده و می روند. نازلی از این وضعیت خوشحال است و در مورد ماجرای مادر توچه از سلین سوال میکند. سلین یادش می آید که با تحقیق متوجه شده بود که مادر توچه کیست و سپس به عمد مقابل ماشین او رفته تا با او آشنا بشود و ماجرای توچه را به او بگوید، زیرا امره به او گفته بود که مادر و پدر توچه افراد حساس و منضبطی هستند و توچه از آنها حساب می برد‌. در خانه، رعنا عکسهای ملاقات ظفر و هالوک در کشتی را پیش هالوک برده و به او نشان میدهد. هالوک هول می شود و نمی‌داند چه توضیحی بدهد. رعنا از اینکه هالوک باز هم پنهانی کاری میکند عصبی شده و می‌گوید که حتما او بلایی سر ظفر آورده است زیرا امروز نیز ظفر به پارک نرفته بود. هالوک چنین چیزی را انکار میکند. رعنا میگوید که او باید همه چیز را به گونش بگوید وگرنه روز بعد این پاکت عکس را برای گونش می‌فرستد.

هالوک درمانده شده و نمی‌داند باید چه کند. بچه ها به خانه برمیگردند. علی، سلین را دم خانه می رساند. سلین به بهانه گرفتگی پا از علی میخواهد که او را به اتاقش ببرد. سپس گوشی اش را گوشه اتاق میگذارد و به علی محبت میکند تا علی به او نزدیک بشود. هنگامی که علی سلین را می بوسد، سلین عصبانی شده و او را از اتاقش بیرون میکند. سپس به فیلم ضبط شده نگاه میکند و به نقشه انتقام از علی فکر میکند. ساواش نازلی را دم در خانه می رساند. او به نازلی میگوید که به او علاقه دارد. نازلی گردنبند ملیسا را به او نشان میدهد و با گریه می‌گوید که میداند او عاشق نازلی نیست و دیگر نمیخواهد ساواش را ببیند. سپس از او خداحافظی کرده و داخل می رود. مرت در خانه نشسته است که در می زنند و وقتی مرا در باز می‌کند، با دیدن ملیسا شوکه می شود. آنها با گریه یکدیگر را بغل میکنند ‌ صبح روز بعد سر میز صبحانه، یک پاکت برای گونش می‌رسد. هالوک تصور میکند که رعنا عکسها را برای او فرستاده است. گونش با باز کردن پاکت، اعلامیه گم شدن خودش را با نام سابق خودش، یعنی ترکان می بیند و شوکه می شود. اینجی با لبخندی مرموز به واکنش گونش نگاه میکند. او یادش می آید که روز قبل با سویلای آگهی گم شدن گونش در گذشته را پیدا کرده بودند و به عمد آن را برای گونش ارسال کرده اند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن