خلاصه داستان قسمت ۳۵ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۵ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۳۵ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۳۵ سریال ترکی دختران آفتاب

آخر شب، گونش با رعنا صحبت میکند و بابت مشکلی که بخاطر او در خانواده پیش آمده معذرت خواهی میکند. او میگوید که به ظفر مشکوک است. رعنا که حس میکند هالوک بلایی سر ظفر آورده است ، نگاه معناداری به هالوک میکند. گونش می‌گوید که هالوک قرار بود با ظفر تماس بگیرد. هالوک میگوید که تماس گرفته اما ظفر جواب نداده است. ساواش پیش نازلی می رود و بخاطر ماجرای گونش او را دلداری میدهد. توچه به خانه امره می رود. او گریه کرده و سپس سعی دارد به امره نزدیک شود. امره از او فاصله گرفته و می‌گوید که دوست دختر دارد. توچه به سلین بدو بیراه میگوید و میگوید که با آمدن او به جمع آنها همه چیز خراب شده است. او از حرف‌های امره می فهمد که امره مادرش را به سلین معرفی کرده است. توچه عصبانی می شود. احمد از اینجی توضیح میخواهد. اینجی احمد را به آتلیه می برد و تابلوی گونش را به او نشان میدهد. احمد یادش می آید که در گذشته زمانی که در اسکله در حال نقاشی بوده، دختری را که گونش بوده مقابل خودش دیده و او را در تابلوی خودش کشیده بود. در خانه، گونش از اینکه هالوک نسبت به ماجرای گذشته آن کنجکاو نیست و سوالی نمی پرسد متعجب است.
هالوک میگوید که به او اعتماد دارد و احتیاج به دانستن چیزی ندارد. توچه در خانه به مادرش میگوید که سلین با نقشه قبلی پیش او آمده بود و قصد خراب کردن او را داشته. مادرش میگوید که حتی این موضوع نیز چیزی از اشتباه توچه کم نمیکند. توچه با اصرار و خواهش میخواهد که او را به خارج از کشور نفرستند. مادرش میگوید که تنها راه نرفتن او این است که او از سایت معذرت خواهی کند و سلین او را ببخشد. توچه عصبی شده و میگوید‌ که حاضر به این کار نیست. گونش یادش می افتد که تصمیم به سقط داشته، اما متوجه می شود که دوقلو باردار است و از سقط پشیمان می شود. او چاره‌ای جز برگشتن به خانه ندارد و دوباره به شهرشان برمیگردد. صبح روز بعد، همه در خانه جمع شده و خبرنگاران نیز می آیند. اینجی پنهانی با سویلای تماس میگیرد تا حرفهای هالوک را بشنود. هالوک میگوید که عوض کردن اسم گونش صحت دارد اما ماجرا مربوط به گذشته آنهاست و به کسی مربوط نیست و مشکلی در حال حاضر خانواده آنها وجود ندارد. سویلای از حرفهای هالوک و دفاع او از گونش حرصش میگیرد. بعد از رفتن خبرنگاران، علی پیش سلین آمده و در مورد شب گذشته سوال میکند.

سلین چیزی به آن نمیگوید. او یادش می آید هنگامی که علی مست بود و در حال خواب در اتاق بوده، به سلین گفته است که عاشق او شده است. هالوک کسی را که خبر اعلامیه را به خانه فرستاده بود، پیدا میکند. آن شخص میگوید که نمی‌تواند بگوید مشتری او چه کسی بوده است، اما اخبار مهمتری نیز از گونش پیدا کرده است که هنوز به مشتری خود نگفته و میتواند آنها را در ازای پول به هالوک بگوید. گونش یادش می آید که زمانی به همراه یک پسر به یک کلبه چوبی رفته است و رویای ازدواج با آن پسر را داشته و با او در مورد آینده خود صحبت میکردند. ساواش دوباره به نازلی پیشنهاد دوستی میدهد و به او ابراز علاقه میکند. نازلی نرم شده و قبول میکند. ساواش میگوید که میخواهد امروز گردنبند ملیسا را داخل دریا بیندازد و از نازلی نیز میخواهد همراهش باشد عصر ، ساواش به اسکله رفته و منتظر نازلی است. به جای نازلی، ملیسا مقابل ساواش می آید. ساواش با دیدن او شوکه و عصبانی می شود و از او میخواهد برود. ملیسا ساواش را بغل کرده و میخواهد با او حرف بزند. او با دیدن گردبند در دست ساواش متاثر می شود. نازلی از دور آنها را با یکدیگر می بیند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن