خلاصه داستان قسمت ۳۶ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۶ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۳۶ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۳۶ سریال ترکی دختران آفتاب

ساواش از دیدن ملیسا به شدت شوکه می شود. ملیسا بی مقدمه به ساواش میگوید که برگشته است و میداند که ساواش سختی زیادی کشیده اما او نیز سختی کشیده است. او به ساواش نزدیک شده و او را بغل میکند. همان لحظه نازلی به آنجا آمده و از پشت سر آنها را می بیند.او شوکه شده و با ناراحتی از آنجا می رود.
ساواش از ملیسا فاصله می‌گیرد و از او میخواهد که برود و با عصبانیت میگوید که او را فراموش کرده است. ملیسا می‌گوید که همه چیز را برای او توضیح میدهد اما به زمان احتیاج دارد. گونش که نگران گم شدن ظفر است، با خواهر او تماس میگیرد تا خبر ظفر را بگیرد. خواهر ظفر میگوید که چند هفته است از ظفر خبری نیست و او را به عنوان گمشده به پلیس معرفی کرده اند. گونش به کلانتری می رود تا خبری بگیرد. پلیس میگوید که خبری از ظفر نیست و فقط کیف مدارک او در دریا پیدا شده است. گونش متعجب می شود.
نازلی با عصبانیت سراغ دیواری می رود که در پارک با ساواش نقاشی کرده بود و اسم خودش و ساواش را با اسپری رنگ می پوشاند و روی آن عکس پروانه گردنبند ملیسا را می کشد. بعد از رفتن نازلی، ساواش به پارک آمده و با دیدن پروانه کلافه می شود و با نازلی تماس میگیرد اما او جواب نمی‌دهد.
هالوک پیش علی آمده و او را همراه خودش به باشگاه بوکس می برد و از او میخواهد مثل سابق با هم بازی کنند تا هر دو خالی شوند. علی با دیدن باشگاه عصبی شده و قبول نمیکند و از آنجا بیرون می آید.
سلین در خانه مدام یاد علی و بوسیدن او می افتد. کمی بعد امره با سلین تماس گرفته و از او میخواهد بیرون بیاید. سلین که تمایلی ندارد با اکراه حاضر شده و با امره بیرون می رود. امره به سلین ابراز علاقه کرده و میگوید که میخواهد رابطه جدی با او داشته باشد . سلین معذب شده و به امره میگوید که دیگر نمی‌تواند با او باشد. امره شوکه و ناراحت می شود.
ملیسا به دیدن رعنا می رود و با عصبانیت میگوید که ساواش با دیدن او واکنش بدی نشان داده و او را پس زده است. رعنا میگوید که پذیرش برگشت او زمان می برد و باید صبر کند. ملیسا با قاطعیت میگوید که ساواش باید واقعیت را بداند، اما رعنا مخالف است.گونش در حیاط نشسته و احمد نیز کنار او می آید. احمد یاد جوانی خود زمانی که گونش را در ساحل دیده و نقاشی اش را کشیده بود می افتد . او در آن زمان عاشق گونش شده بود اما پسری به عنوان عشق گونش دنبال او آمده و آنها با هم از ساحل رفته بودند و احمد ناراحت شده بود.
شب در خانه، گونش ماجرای گم شدن ظفر و پیدا شدن مدارک او در دریا را برای هالوک و رعنا تعریف میکند. رعنا نگاه معناداری به هالوک می کند و سپس به اتاقش می رود و به عکسهای هالوک و ظفر در کشتی نگاه میکند.
امره و علی شب بیرون می روند و مشروب می خورند. امره با ناراحتی ماجرای جدایی از سلین را برای علی تعریف میکند و میگوید که عاشق سلین شده و نمیخواهد او را از دست بدهد. او مست می شود و دم خانه سلین می رود و میخواهد او را ببیند. او به سلین میگوید که عاشق او شده است. سلین با درماندگی به او و علی نگاه میکند.
ساواش دم اتاق نازلی آمده و نازلی به ناچار با او حرف می زند و میگوید که او باید ابتدا تکلیفش را با ملیسا روشن کند و سپس سراغ او بیاید.
۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن