خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۳۷ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی دختران آفتاب

رعنا پاکت عکسهای ظفر و هالوک را پیش هالوک می برد و با عصبانیت میگوید که میخواهد عکسها را به گونش نشان بدهد و هالوک باید راجع به این به او توضیح بدهد. هالوک سعی دارد رعنا را منصرف کند. همان لحظه گونش رسیده و متوجه پاکت می شود و کنجکاو می شود که بداند داخل پاکت چیست. رعنا پاکت را به او میدهد و سپس آنها را تنها میگذارد تا هالوک خودش با گونش حرف بزند. گونش با دیدن عکسها شوکه شده و از هالوک توضیح میخواهد. هالوک میگوید که او بخاطر نزدیک شدن ظفر به پری او را به کشتی برده بود تا با او حرف بزند و از او بخواهد که از خانواده اش فاصله بگیرد. گونش از اینکه هالوک این موضوع را پنهان کرده بود ناراحت می شود. هالوک به گونش اطمینان میدهد که او بلایی سر ظفر نیاورده و از گونش میخواهد که او را باور کند. گونش سعی دارد به هالوک اعتماد کند اما مشکوک است. با این حال عکسها را مقابل هالوک پاره میکند و میگوید که باورش دارد.
هالوک یادش می آید که آن روز در کشتی، بعد از دعوا با ظفر او را داخل دریا پرت کرده بود، اما حقیقت را به گونش نمی‌گوید.

علی، امره را که مست است سوار تاکسی میکند و به خانه می فرستد. سلین از علی عصبی شده و بابت بوسیدن او دوباره به او طعنه می زند و می‌گوید که او نمی‌تواند در این مورد بی تفاوت باشد. علی اهمیتی نمیدهد و داخل خانه می رود.
صبح روز بعد، گونش به رعنا میگوید که حرفهای هالوک را باور کرده و به او اعتماد میکند.
ملیسا به ساواش پیام میدهد و می‌گوید که میخواهد مقابل همه، در مورد علت نبودنش بگوید و از او میخواهد که حمایتش کند.
علی به اتاق سلین می رود و سی دی فیلم بوسیدن را از او میخواهد و می‌گوید که او میخواهد فیلم را به امره نشان دهد زیرا حق امره است که بداند. سلین میخواهد علی را منصرف کند اما علی با اصرار سی دی را از او میگیرد.
ساواش پیش نازلی می رود. نازلی با ناراحتی و کنایه به او میگوید که پیش ملیسا برود. ساواش میگوید که ملیسا امروز قرار است مقابل همه ماجرا را تعریف کند. نازلی ناراحت شده و سعی دارد خودش را بی تفاوت نشان دهد.
ملیسا از مرت میخواهد که همه را در خانه جمع کند. او سپس خودش وارد شده و همه از دیدن او شوکه و خوشحال می شوند.

اینجی و سویلای به آتلیه احمد می روند. احمد با دیدن آنها عصبانی می شود و در مقابل ادعای اینجی در مورد شناخت گونش و احمد از قبل، میگوید که چنین چیزی صحت ندارد و آنها را از آنجا بیرون میکند.
علی در خانه مرت میخواهد سی دی را به امره نشان بدهد. سلین بخاطر اینکه آبروی او نرود و دوستی امره و علی به هم نخورد، به اصرار علی را منصرف کرده و سی دی را از او میگیرد و داخل کیفش میگذارد. سپس بیرون می رود. توچه که حرفهای آنها را از پشت دیوار شنیده بود، سراغ کیف سلین می رود و سی دی را برمیدارد.
گونش به کشتی هالوک می رود. او روی لبه کشتی، رد خون می بیند. سپس وقتی به طبقه بالا می رود، حرفهای هالوک در حال تلفن صحبت کردن را می شنود که به کسی میگوید که باید تا فردا کار را تمام کنند و ردی از او باقی نگذارند. گونش حدس می زند که هالوک در مورد ظفر صحبت میکند. او قبل از اینکه هالوک متوجه آمدنش بشود، از کشتی بیرون می رود. هالوک از بالا گونش را در حال رفتن می بیند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن