خلاصه داستان قسمت ۳۸ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملکیکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۳۸ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۳۸ سریال ترکی اسم من ملک

ملک شکایتش را پس گرفته و از کلانتری بیرون می رود. آلپای به رفتن او خیره شده و فوندا به آلپای طعنه می زند. آلپای میگوید که ملک دیگر برای او هیچ اهمیتی ندارد و فقط فوندا را میخواهد. سپس به همراه او به بازار می رود‌. در مدرسه، مربی فوتبال با کرم تماس گرفته و برای ظهر با او قرار میگذارد.کرم از این تماس خوشحال می شود. ملک به بیمارستان می رود و عمر بعد از دادن توضیحات در مورد مراقبتهای شیمی درمانی، درمان او را آغاز می‌کند. باشاک نیز کنار ملک نشسته و به او روحیه میدهد. نفیسه با محمود تماس گرفته‌ و از او میخواهد که به جای ملک، دنبال سیدعلی کوچک برود . قدریه از این قضیه حرصش میگیرد اما نمی‌تواند مخالفتی کند‌. محمود دنبال سیدعلی رفته و در را با یکدیگر بازی می‌کنند و محمود برای سیدعلی اسباب بازی می‌خرد. بعد از تمام شدن مدرسه، کرم به زمین تمرین می رود. دفنه نیز از زهرا میخواهد که همراه او برای خرید کتاب درسی برود.

زهرا میگوید که قرار است به بیمارستان برود و از آنجا با مادرش برای خرید کتاب برود. دفنه نیز همراه او می رود. باشاک در حین صحبت با ملک، به او میگوید که جومالی باعث اخراج او از بیمارستان شده بود. ملک با شنیدن این حرف عصبانی می شود. کمی بعد ، سرم ملک تمام شده و او میخواهد برود. در بیمارستان، عمر با دیدن دفنه و زهرا شوکه شده و سریع به اتاق پیش باشاک و ملک می رود. ملک پشت دیوار پنهان می شود تا دفنه او را نبیند. مریم و خدیجه به خانه جومالی می روند. کمی بعد، جومالی آمده و با دیدن مریم خوشحال می شود. او پنهانی به زمرد میگوید که شب برای شام خلیل نیز قرار است به خانه بیاید‌. زمرد که تصور می‌کرد خلیل به خانه نمی آید، عصبی شده و نگران واکنش خلیل است.

میتات به همراه دسته گلی دم داروخانه می رود تا از او بخاطر رفتارش معذرت خواهی کند. او دم در، سیران را به همراه دخترش میبیند که او را مامان صدا می زند. میتات شوکه شده و دسته گل را روی زمین گذاشته و از آنجا می رود. در خانه وقتی که محمود به همراه سیدعلی کوچک می آید، قدریه به عمد مقابل سیدعلی میگوید که حتما دفنه با عمر قرار داشته و برای همین برادرش را به خانه نیاورده، زیرا روزی که سیدعلی کوچک گم شد، دفنه و عمر با هم بیرون بوده اند. همان لحظه دفنه به خانه می رسد. سید علی با عصبانیت دفنه را صدا می زند. در خانه جومالی سر میز غذا، خلیل از راه می رسد و با دیدن مریم جا می خورد.‌او سر میز می نشیند. کمی بعد در می زنند و ملک وارد خانه جومالی می شود. او با عصبانیت به جومالی میگوید که آمده تا با او حرف بزند.‌

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن