خلاصه داستان قسمت ۳۸ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۸ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۳۸ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۳۸ سریال ترکی دختران آفتاب

در حیاط خانه همه دوستان دور ملیسا جمع می شوند. نازلی نیز که به آنجا آمده، داخل خانه ایستاده و از پشت پنجره به آنها نگاه میکند. او ناراحت است و سلین دلیل ناراحتی او را نمیداند تا اینکه ملیسا را میبیند. ملیسا شروع به صحبت کرده و از همه بخاطر ناپدید شدن ناگهانی اش معذرت خواهی میکند و سپس تعریف میکند که دچار مشکل روحی روانی شده و در بیمارستان بستری شده بود و تحت درمان بوده است و برای همین نمی‌خواسته که دیگران در جریان ماجرا باشند تا زمانی که حالش خوب شود و دوباره برگردد. او از ساواش معذرت خواهی ویژه میکند و سپس در خانه از احساسش به او میگوید و دست ساواش را میگیرد و از او میخواهد دوباره با او باشد.نازلی با دیدن این صحنه گریه اش میگیرد.

گونش با پریشانی به خانه می رود و از رعنا می‌پرسد که آیا ممکن است هالوک بلایی سر ظفر آورده باشد یا نه. رعنا با تردید میگوید که خودش نیز شک دارد و نمیداند چه بگوید.
علی به باشگاه بوکس می رود و با هالوک مبارزه می‌کند. او عصبی است و میخواهد حرص خود را از هالوک در بیاورد و او را کتک می زند. هالوک متوجه وضعیت علی شده و سعی دارد او را آرام کند.
نازلی از خانه بیرون می آید و سلین و پری نیز به دنبال او می روند تا او را آرام کنند‌. سلین از ناراحتی گریه میکند اما نازلی خودش را خونسرد نشان میدهد و میگوید که میخواهد تنها باشد و از ابتدا نیز اشتباه کرده بود. سپس می رود.
شب در خانه، نازلی از اتاق بیرون نمی آید. توچه دم خانه هالوک می آید تا سلین را ببیند.او سی دی را به سلین نشان میدهد و بابت دیدن صحنه بوسیدن او و علی به او طعنه می زند.سلین با دیدن سی دی در دست توچه شوکه می شود. توچه سلین را تهدید میکند که فیلم را به همه نشان میدهد. سلین نگران آبروی علی است و بعد از رفتن توچه، پیش علی می رود و ماجرا را به او میگوید. علی اهمیتی نمی‌دهد و میگوید که برایش فرقی نمیکند، اما سلین نگران است.

ساواش به نازلی پیام داده و با او قرار میگذارد. نازلی برای رفتن مردد است اما وقتی سر قرار می رود، به جای ساواش ملیسا را میبیند. نازلی از اینکه ملیسا با گوشی ساواش با او قرار گذاشته عصبی می شود. ملیسا به نازلی می‌فهماند که پیش ساواش برگشته و از این به بعد با او خواهد بود و از او بخاطر اینکه در این مدت حال ساواش را بهتر کرده تشکر میکند. نازلی با حرص از آنجا می رود.
گونش در خانه ماجرای رفتن به کشتی را برای رعنا تعریف میکند و هالوک حرفهای آنها را می شنود.
احمد بخاطر کارهای اینجی ، کلافه شده و به او میگوید که میخواهد از او طلاق بگیرد. روز بعد، اینجی پیش سویلای می رود و با گریه میگوید که احمد قصد طلاق دارد و از او میخواهد که به احمد بگوید همه کارها نقشه خود او بوده و اینجی تقصیری نداشته. سویلای قبول نمیکند. اینجی عصبانی شده و میگوید‌ که در این صورت همه کارهای او را لو میدهد.

سلین بخاطر اینکه توچه سی دی را به امره ندهد، پیش مادر توچه می رود و میگوید که به او تهمت زده بود و توچه بیگناه است تا مادرش از فرستادن او به خارج منصرف شود. توچه پیش علی می رود و ماجرا را میگوید و با طعنه میگوید که میداند او سلین را دوست دارد.
ملیسا پیش ساواش می رود و ساواش میگوید که حرفهای او را باور نکرده و میداند که دروغ میگوید. سپس او را پس می زند و میگوید که نمیخواهد با او باشد.
گونش و رعنا به اسکله، جایی که هالوک قرار بود برود می روند، اما هالوک که ماجرا را می‌دانست، آنها مقابل آنها در می آید.
ساواش پیش نازلی می رود و به او میفهماند که او را میخواهد و سپس او را می بوسد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن