خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملک یکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۴۰ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۴۰ سریال ترکی اسم من ملک

کرم قرارداد تیم فوتبال را به ملک نشان داده و او را خوشحال میکند. ملک از او میخواهد که مراقب درسش نیز باشد.
محمود در خانه با قدریه بخاطر ایجاد فتنه و خبرچینی دعوا میکند . سپس به مغازه رفته بخاطر کلافگی، ماجرا را برای میتات تعریف کرده و میگوید که دفنه و عمر در روز گم شدن سیدعلی کوچک به پیک نیک رفته بودند و قدریه این قضیه را به سیدعلی گفته است. میتات با شنیدن این حرف به شدت عصبانی شده و میخواهد به خانه برود تا با دفنه دعوا کند، اما محمود جلوی او را میگیرد و میگوید که سیدعلی به اندازه کافی با او صحبت کرده است.
آلپای و فوندا برای شام به رستوران رفته اند. فوندا در بین حرفهایش به عقد کردنشان اشاره میکند و آلپای هول می شود. کمی بعد، فوندا به دستشویی می رود. او در راهرو، مردی را می‌بیند که در حال تهدید و کتک زدن فرد دیگری است.

فوندا با ناراحتی سر میز برگشته و ماجرا را به آلپای میگوید. آن مرد سر میز برگشته و فوندا پنهانی او را به آلپای نشان میدهد و میگوید که او در حال کتک زدن فرد دیگری بوده است. آلپای با دیدن آن مرد، متوجه می شود که او کنعان است. او به یاد گذشته می افتد که با کنعان از شهرشان به آنجا آمده و هردو از پرورشگاه آمده بودند و دنبال کار می‌گشتند. آنها به بازار رسیده و سیدعلی و جومالی را به همراه خلیل و ملک دیده بودند. آلپای جلو رفته و بخاطر نداشتن پول، تقاضای غذا کرده بود. سیدعلی به آنها کباب داده و وقتی می فهمد که آنها بیکار هستند، دلش به رحم آمده و از آلپای میخواهد که در کبابی او کار کند. او از جومالی میخواهد که کنعان را نیز برای مغازه خودش به کار گیرد، اما جومالی که از آنها خوشش نیامده، میگوید که به کارگر احتیاجی ندارد. آلپای با دیدن ملک به کنعان میگوید که او دختر زیبایی است.

آلپای به خودش آمده و سر میز کنعان می رود و خودش را معرفی می‌کند. کنعان با دیدن او خوشحال شده و یکدیگر را بغل میکنند. آلپای میگوید که به تازگی از آلمان آمده است. کنعان شماره او را میگیرد تا دوباره یکدیگر را ببینند. کنعان کردی پولدار شده و زیردستان زیادی دارد. فوندا از اینکه آلپای این مرد پرخاشگر را می شناسد، متعجب شده و با این حال از او خوشش نمی آید.
در خانه، نفیسه از قدریه میخواهد که کمتر در کار دیگران دخالت کند و انقدر موجب دردسر نشود.
خلیل پیش میرزا رفته و ماجرا را تعریف میکند. میرزا از اینکه به خلیل اصرار کرده بود تا به خانه برگردد، پشیمان می شود و او را دلداری میدهد.
ملک از خانه غذا برداشته و به مغازه می برد تا به میتات بدهد. او و محمود و میتات نشسته و مشغول غذا خوردن می شوند و از خاطرات قدیم میگویند. ملک از میتات میخواهد که به خانه برگردد، اما میتات قبول نمیکند. ملک و محمود به آنها برمیگردند.
صبح، سیدعلی کوچک در حیاط یک بچه گربه پیدا کرده و به همراه سیدعلی به او غذا میدهند و داخل کارتون میگذارند. او سپس به همراه کرم و دفنه به مدرسه می رود.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن