خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۴۰ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی دختران آفتاب

بعد از خرید، گونش می‌گوید که جایی کار دارد و از بچه ها خدا می شود. سلین نیز که از قرار امره و علی به همراه دخترها خبر دارد، از نازلی و پری جدا شده و به سمت کافه می رود. ساواش با نازلی تماس میگیرد و دری از صحبتهای او متوجه دوستی آنها می شود و برای نازلی خیلی خوشحال می شود.
در کافه، علی و امره مشغول بگو و بخند با دخترها هستند که سلین از راه می رسد. او خودش را خونسرد نشان میدهد و با آنها سلام میکند و سپس سر یک میز دیگر می نشیند. امره به علی میگوید که حتما سلین به او حسادت کرده و برای همین به او نگاه میکند.

در فروشگاه، ملیسا با نگرانی در مورد امکان رابطه بین نازلی و ساواش از توچه سوال میکند. توچه میگوید که چنین چیزی امکان ندارد و ساواش همچنان او را دوست دارد و به خاطر نبود او در این مدت حالش بد شده بود.
هالوک در کشتی مشغول تماشای عکسهای ملیسا است.فردی که قرار بود در مورد زندگی گذشته گونش به هالوک خبر بدهد، پیش او می آید و یک پاکت به هالوک می دهد و می‌گوید که همه چیز داخل آن است.
در کافه، علی پیش سلین می آید و سلین بابت نشستن آنها با دختران به او طعنه می زند و می‌گوید که بابت کار امره اصلا ناراحت نیست. سپس طبق گفته قبلی علی در مورد اینکه او هرکاری بخواهد انجام میدهد، علی را به چالش کشیده و از او میخواهد سر میز رو به رویی برود و از دختری که به همراه یک پسر نشسته، خواستگاری کند. علی قبول کرده و این کار را میکند. سپس هر دو از کافه فرار میکنند. سلین از این کار هیجان‌زده شده و علی نیز خوشش آمده است.

اینجی به آتلیه احمد می گوید که با طلاق موافق است و دیگر نمیخواهد در آن خانه زندگی کند و خودش در مورد اشتباهش نیز به همه توضیح میدهد. احمد میگوید که خودش با هالوک صحبت میکند و احتیاجی نیست که او چیزی بگوید. نازلی پیش ساواش می رود و آنها در اتاق ساواش مشغول تماشای فیلم می شوند. کمی بعد مرت دنبال ساواش آمده تا با هم برای بسکتبال بروند. ساواش برای اینکه مرت داخل نیاید و نازلی را نبیند، به ناچار قبول کرده و همراه او می رود. علی به سلین میگوید که حالا نوبت او است که به حرفش گوش کند. سپس از او میخواهد که به کشتی هالوک برود و از داخل گاوصندوق او، یک دسته کلید بردارد و بیرون بیاید.
گونش به کشتی می رود و هالوک ماجرای پاکت را به او میگوید و میگوید که برایش اهمیتی ندارد و نمیخواهد پاکت را باز کند. گونش اصرار میکند اما هالوک قبول نمیکند. گونش میگوید که او باید در مورد گذشته اش بداند. سپس میگوید که ظفر به او تجاوز کرده بود. همان لحظه، سلین که داخل کشتی آمده بود تا کلید را بردارد، از طبقه پایین حرف گونش را شنیده و شوکه می شود و سریع بیرون می رود و با گریه سوار ماشین علی شده و جوابی به او نمی‌دهد.

گونش به هالوک می گوید که بعد از تجاوز ظفر، تازه او شکایت کرده و از خانه فرار کرده بود اما سپس مجبور به برگشتن شده بود. هالوک که از شنیدن این حرف حالش بد شده، میخواهد سراغ ظفر برود اما گونش اجازه نمی‌دهد.
در خانه سلین به اتاق می رود و در را قفل کرده و همه چیز را می شکند. پری و نازلی نگران او شده و علی در را می شکند و همه داخل می روند و سلین را آرام می‌کنند، اما او علت حالش را نمی‌گوید.
در زمین بسکتبال، توچه و ملیسا نیز می آیند. ساواش میخواهد برود اما به اصرار برای یک بازی کوتاه می ماند. ملیسا به عمد مدام خودش را به ساواش نزدیک میکند. سپس به زمین خورده و میگوید ه پایش آسیب دیده است و از ساواش کمک میخواهد تا او را بغل کند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن