خلاصه داستان قسمت ۴۱ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۱ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملک یکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۴۱ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۴۱ سریال ترکی اسم من ملک

اونزیله به بهانه خرید به بازار رفته و دم مغازه سیدعلی، با چشمهایش به دنبال میتات میگردد اما او را نمیبیند. او میگوید که برای خرید ادویه آمده و از مغازه بغل، که صاحب مغازه از اونزیله خوشش می آید، خرید میکند.‌او در راه برگشت، میتات را میبیند. میتات به او میگوید که خانه روستایی را برای او تمیز کنند تا برای زمستان به آنجا برود. اونزیله با شنیدن این حرف ناراحت می شود‌.
کنعان به همراه راننده اش دم خانه آلپای رفته و به همراه او بیرون می رود. آلپای برای کنعان در مورد مشکلات زندگی اش تعریف میکند. کنعان که فردی قدرتمند شده، به او پیشنهاد میدهد که کرم را به او بسپارد تا او را به تیم فوتبال ببرد. سپس میگوید که دخترش را نیز براس پسر خودش میگیرد. آلپای به این شوخی میخندد، اما در مورد تیم فوتبال موافق است.

در خانه، قدریه به بهانه هوا خوری و خرید از خانه بیرون آمده و با ویلدان تماس میگیرد و قرار میگذارد. او به همراه ویلدان به کافه ای رفته و سعی دارد در مورد علت رفتن ملک به خانه جومالی بداند. وقتی ویلدان چیزی نمی‌گوید، قدریه با کنایه به او در مورد رابطه دفنه و عمر میگوید و از دفنه بدگویی میکند و به خیال خود سعی دارد به ویلدان هشدار بدهد. ویلدان با شنیدن این حرفها جا خورده و به خانه می رود.
زمرد به مدرسه می رود تا مریم را ببیند. او که میداند مریم بخاطر مسائل روز قبل ناراحت شده، میگوید که خودش نیز از آشنایی او و خلیل خبر نداشته و از همان ابتدا با دیدن او، او را به عنوان عروس خود پسندیده است. مریم میگوید که از ماجرای گذشته خلیل و ملک با خبر بوده و همچنین خلیل قصد ازدواج با او را ندارد. زمرد چنین چیزی را انکار کرده و میگوید که به زودی او عروس خانواده آنها خواهد شد و هیچ چیزی از گذشته ملک برای خلیل نمانده است.

آلپای دم مدرسه بچه ها آمده و خودش را معرفی میکند.‌او داخل حیاط دفنه را میبیند. دفنه با دیدن آلپای عصبانی شده و با او بخاطر آمدنش دعوا میکند. آلپای سعی دارد با دفنه حرف بزند اما دفنه گوش نمی‌دهد. نگهبان مدرسه آمده و آلپای را بیرون میکند. کرم نیز ماجرا را فهمیده و عصبی می شود. عمر با دفنه تماس میگیرد. دفنه که از او نیز عصبانی است، بخاطر اصرار عمر با او قرار گذاشته و از مدرسه بیرون می رود. زهرا با دیدن این صحنه و زنگ زدن عمر به دفنه، حسادت کرده و عصبی می شود.
کنعان به آلپای پیام داده و آدرس محل کار ملک را میگوید. ملک در کارگاه مشغول کار است. خلیل پیش او آمده و ملک با او سر صحبت در مورد گذشته را باز کرده و ابراز شرمندگی میکند و بخاطر کمکهای او تشکر میکند. خلیل بخاطر رفتار جومالی از ملک معذرت خواهی میکند و میگوید که او را به چشم یک فرد جدیدی میبیند و از روی انسانیت به او کمک می‌کند.

آلپای به کارگاه آمده و با دیدن ملک و خلیل با یکدیگر عصبانی شده و با ملک دعوا میکند. خلیل جلو رفته و با آلپای دست به یقه می شود و او را کتک زده و بیرون میکند.
میتات بخاطر تماسهای پی در پی سیران، به داروخانه رفته و با عصبانیت، او را دروغگو خطاب میکند ، زیرا داشتن شوهر و بچه اش را مخفی کرده بوده است. سیران جا خورده و بخاطر قضاوت میتات، از او میخواهد که بیرون برود.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن