خلاصه داستان قسمت ۴۱ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۱ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۴۱ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۴۱ سریال ترکی دختران آفتاب

علی در اتاق پیش سلین میماند و میخواهد بداند که چه اتفاقی او را ناراحت کرده است. او تصور میکند که هالوک به سلین چیزی گفته و یا کاری کرده است اما سلین چنین چیزی را انکار کرده و میگوید که مسأله شخصی است و چیزی بین او و مادرش است. علی از اینکه سلین چیزی نمی‌گوید کلافه می شود.
شب، گونش و هالوک در کشتی می مانند. هنگامی که گونش خوابش می برد هالوک گوشی خودش را که گونش از او گرفته بود تا با ظفر تماس نگیرد، پنهانی بر میدارد و بیرون می رود. او مدام به حرفهای گونش در مورد تجاوز ظفر فکر میکند و در اسکله راه می رود. او گریه و التماس های گونش هنگام اذیت و تجاوز ظفر را تصور میکند و عصبانی می شود و اختیارش را از دست می‌دهد. سپس راننده ماشینی را که آنجا پارک کرده پیاده میکند و بی مقدمه کتک می زند و در ذهنش به جای آن مرد، خودش و ظفر و یا احمد را میبیند. گونش از خواب بیدار شده و بیرون می آید و هالوک را پیدا می‌کند و جلوی او را میگیرد.

اینجی و احمد به خانه می روند و اینجی از احمد میخواهد که بگذارد تا خودش موضوع را به هالوک بگوید. همان لحظه رعنا بیرون آمده و خبر میدهد که گونش و هالوک در کلانتری هستند زیرا هالوک کسی را کتک زده است. آنها همگی به کلانتری می روند. هالوک اظهارات خود را ثبت کرده و بیرون می آید.
نازلی با ساواش تماس میگیرد. ساواش با اینکه پیش ملیسا است، میگوید که فقط با مرت است. بعد از قطع تماس، ملیسا در مورد رابطه ساواش و نازلی سوال میکند. ساواش میگوید‌ که چیزی بین آنها نیست و فقط دوست هستند. ملیسا از اینکه ساواش از او فاصله گرفته ناراحت است و می‌گوید که درست است که دروغ گفته اما نمی‌تواند حقیقت را بگوید. ساواش می‌گوید که برایش اهمیت ندارد و همین که ملیسا یک سال او را ترک کرده برایش کافی است که دیگر او را نخواهد. سپس می رود.
شب، گونش در اتاق به پاکت نگاه میکند و آن را باز میکند. سپس همه مدارک را پاره میکند. او یک کارت ویزیت در پاکت می بیند و آن را داخل کشو می‌گذارد.

سلین پیش گونش آمده و او را بغل میکند. او به خاطر برخوردی که با گونش داشته ناراحت است و تازه متوجه دردهایی که او کشیده است شده است. شب، هالوک به آتلیه پیش احمد رفته است. او کابوس می بیند که مادرش در حال پرت کردن خود از روی پشت بام خانه است و به ملیسا شباهت دارد.سپس از خواب می پرد.
صبح، رعنا در مورد علت عصبانیت هالوک از گونش سوال میکند. گونش میگوید که نمی‌تواند چیزی بگوید. سپس گونش در مورد مشکلات هالوک سوال میکند و پدر او را مقصر میداند. رعنا میگوید فقط پدرشان مسبب مشکلات حال هالوک نبوده است، اما چیز بیشتری نمی‌گوید. گونش از اینکه هیچ عکسی از مادر آنها ندیده و از او صحبتی نیست کنجکاوی میکند. رعنا میگوید که نمی‌تواند چیزی به او بگوید.
احمد و هالوک در حال صحبت در مورد گذشته هستند. احمد میگوید که او نباید خودش را در مورد مادرشان مقصر بداند و مادرشان در واقع به خاطر او مرده است. احمد میگوید که تصمیم دارد دوباره برود. هالوک ناراحت شده و از او میخواهد که نرود، اما اصرار نمیکند.
سلین از علی میخواهد که به بازی جرات ادامه بدهند و حالا نوبت او است که از علی چیزی بخواهد. علی ابتدا قبول نمیکند اما با اصرار سلین قبول میکند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن