خلاصه داستان قسمت ۴۲ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۲ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملک یکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۴۲ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۴۲ سریال ترکی اسم من ملک

عمر ، دفنه را سوار کرده و دفنه در راه مدام از او بخاطر تغییر رفتارهایش گله میکند. عمر سکوت کرده و سپس دفنه را به خارج از شهر کنار دریاچه می برد تا آرام شود. دفنه ماجرای آمدن پدرش را برای عمر تعریف میکند. آنها کمی روی پل قدم زده و سپس برای نهار به رستوران کنار دریاچه می روند. رفتارهای عمر نسبت به دفنه عاشقانه شدن و دفنه متوجه این حس می شود و احساس خوبی دارد. خلیل و میرزا که به آن منطقه آمده اند، عمر و دفنه را از دور می‌بینند. آلپای پیش کنعان رفته و با عصبانیت میگوید که ملک نباید بعد از او به کسی نزدیک شود.کنعان او را بخاطر رفتن پیش ملک و دعوا در کارگاه سرزنش میکند و میگوید که او باید از روش دیگری به هدفش برسد. سپس به او میگوید که او و جومالی، هر دو یک هدف دارند و نمی‌خواهند که ملک و خلیل با یکدیگر باشند، و باید با جومالی در یک سنگر باشد.

ملک به مدرسه به دنبال بچه ها می رود.‌ کرم ماجرای آمدن آلپای به مدرسه را میگوید و سپس سریع به باشگاه می رود. ملک نگران شده و مریم او را بیرون می برد تا با او صحبت کند. مریم می‌گوید که دفنه با پدرش بحث کرده و بخاطر ناراحتی زودتر از مدرسه رفتن است تا آرام شود. سپس به ملک می‌گوید که او و خلیل قرار است به زودی ازدواج کنند، و اگر بین او و خلیل چیزی وجود دارد ، بهتر است ملک بگوید تا مریم کنار بکشد. ملک چنین چیزی را انکار کرده و برای آنها آرزوی خوشبختی میکند. خیال مریم از بابت ملک راحت میشود.

سید علی وقتی می شنود که میتات میخواهد به خانه روستایی برود، ناراحت شده و پیش میتات می رود. او با میتات درد و دل میکند و میگوید که او حق داشته است، زیرا بعد از فوت مادرش، سیدعلی دیگر مثل سابق نبوده است و محبت کردن را گم کرده است، اما هرگز او را مقصر مرگ زنش ندانسته است. او کمی با میتات صحبت کرده و سعی دارد به او بفهماند که حتی با وجود نبخشیدن ملک، او باز هم دختر اوست و برای میتات نیز مادری کرده است. میتات متاثر شده و به همراه ساکش به خانه برمی‌گردد. ملک با دیدن این صحنه خوشحال می شود.
آلپای طبق گفته های کنعان، به بازار رفته و مقابل مغازه سیدعلی می رود. محمود با دیدن او عصبانی شده و از او میخواهد از آنجا برود. آلپای شروع به داد و بیداد و تحقیر آنها میکند و از ملک بدگویی میکند. او مقابل جومالی که دم در مغازه اش ایستاده می رود و میگوید که پسرش باید از ملک فاصله بگیرد. او به دروغ میگوید که ملک و خلیل را دست در دست یکدیگر در اسکله دیده است. جومالی و محمود با شنیدن این حرف شوکه می شوند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن