خلاصه داستان قسمت ۴۲ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۲ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۴۲ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۴۲ سریال ترکی دختران آفتاب

علی و ساواش به همراه سلین و نازلی به کافه می روند. سلین علی را کنار کشیده و از او میخواهد که طبق قرار بازی شان، گوشی هالوک را شب پنهانی برایش بیاورد. علی متعجب می شود اما میگوید که این کار سختی نیست و قبول میکند. اما نمی‌داند که سلین گوشی را برای چه کاری میخواهد. سلین میگوید که قرار نیست در مورد خواسته هایشان از یکدیگر سوال کنند.
توچه و ملیسا به کافه می روند و سر میز ساواش و نازلی می نشینند. ملیسا به عمد در مورد شب گذشته از ساواش تشکر میکند. نازلی شوکه شده و سعی دارد خودش را خونسرد نشان دهد. ملیسا و توچه میگویند که شب قبل با هم بازی کرده اند و ساواش به خاطر آسیب ملیسا به او کمک کرده است. نازلی ناراحت شده و بیرون می رود.

گونش به آتلیه می رود و از هالوک میخواهد به خانه برگردد و او را دلداری میدهد که مقصر نبوده است. احمد عاشقانه های آنها را میبیند و با حسرت نگاه میکند.
شب، هالوک و گونش به خانه می روند. احمد در آتلیه تصمیم میگیرد تابلوی گونش را آتش بزند، اما توانایی این کار را ندارد. او بین دو راهی احساسش مانده است و راه پس و پیش ندارد.
احمد به خانه برمی‌گردد و به اینجی میگوید که از گفتن ماجرا به هالوک پشیمان شده و احتیاجی به طلاق گرفتن نیست. اینجی خوشحال می شود. ساواش با نازلی تماس میگیرد اما نازلی جواب او را نمیدهد. ساواش دم پنجره‌ اتاق نازلی می زود و لو را صدا می زند و با اصرار از او میخواهد پایین بیاید. او دست نازلی را گرفته و به زور بیرون می برد و با هم دم خانه ملیسا می روند. ساواش مقابل ملیسا میگوید که نازلی را دوست دارد و با او دوست شده است. نازلی متعجب شده و ملیسا نیز ناراحت می شود. بعد از رفتن ملیسا، نازلی با ساواش آشتی میکند. علی پنهانی گوشی هالوک را برداشته و برای سلین می برد. سلین که تصمیم گرفته است ظفر را ببیند، از طرف هالوک به او پیام داده و با او قرار میگذارد.

صبح روز بعد، سلین پنهانی به اتاق علی رفته و سویچ ماشین او را برمیدارد. علی متوجه می شود و سلین را تعقیب میکند. سلین دم اسکله می رود و از دور ظفر را می بیند. او عصبانی می شود و گریه اش میگیرد. علی نیز از دور سلین را زیر نظر دارد. نازلی متوجه نبودن سلین شده و از طریق موقعیت یابی گوشی سلین، جای او را میبیند و میخواهد دنبالش برود. سلین میخواهد به سمت ظفر برود و او را زیر بگیرد اما علی جلوی او را میگیرد و سلین را پیاده کرده و سعی دارد آرام کند. ظفر که متوجه نشده، داخل کوچه ای می رود و با نازلی برخورد میکند. او و نازلی از دیدن یکدیگر شوکه می شوند و هم را می شناسند. نازلی از برخورد سرد ظفر ناراحت شده و با او بخاطر تمام این سالها دعوا میکند. ظفر سعی دارد نازلی را آرام کند و میگوید که همه چیز را برای او توضیح میدهد.

اینجی با سویلای تماس میگیرد و با خوشحالی میگوید که نقشه آنها عملی شد و احمد از طلاق منصرف شده است و دیگر کسی قرار نیست بفهمد که جستجوی گذشته گونش کار سویلای بوده است. گونش که در حیاط مشغول باغبانی است، حرفهای اینجی را می شنود و شوکه می شود. او جلوی اینجی آمده و به روی او می آورد و سپس با عصبانیت سراغ سویلای به بوتیک او می رود. علی سلین را لب صخره می برد. او برای اینکه سلین حرف بزند،‌به او میگوید که زخمه‌ای پشت کمرش کار هالوک است. سلین نیز با گریه میگوید که پدرش به گونش تجاوز کرده بوده است. علی ناراحت شده و با گریه سلین را بغل میکند تا آرام کند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن