خلاصه داستان قسمت ۴۳ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۳ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۴۳ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۴۳ سریال ترکی دختران آفتاب

در خانه اینجی گریه میکند و هالوک پیش او می آید و سراغ گونش را میگیرد. اینجی با استرس میگوید که گونش به بوتیک سویلای رفته است. نازلی و ظفر در بوفه ای در پارک نشسته اند. نازلی کمی نرم شده و از خاطرات کودکی که از ظفر به یاد دارد صحبت میکند و ظفر نیز میگوید که همچنان آنها را دوست دارد و بخاطر مشکلاتی مجبور به ترک آنها شده بود. سپس کارت هتلش را به او میدهد تا هر زمان که خواست با او تماس بگیرد.
گونش به بوتیک سویلای رفته و مقابل همه کارکنان شروع به دادو بیداد کرده و کار سویلای را میگوید. سپس قیچی برداشته و همه لباسهای بوتیک را پاره میکند. سویلای عصبی شده و از نگهبان میخواهد که گونش را بیرون نگه دارد و با پلیس تماس بگیرد. کمی بعد هالوک به آنجا می رسد و با تعجب علت عصبانیت و آمدن گونش را می پرسد. سویلای پیش دستی کرده و میگوید که او و اینجی گذشته گونش را فاش کرده اند. هالوک به شدت عصبانی می شود و با سویلای دعوا میکند. گونش با تحقیر به سویلای میگوید که میداند او از روی حسادت و علاقه اش به هالوک این کار را کرده ، اما او خودش عاشق هالوک است و دیوانه وار او را دوست دارد.

هالوک با شنیدن این حرف از زبان گونش خوشحال و ذوق زده می شود و با او از آنجا می رود. نازلی به اتاق ساواش می رود و عروسک میمونی که به او داده بود را می‌خواهد تا با آن درد دل کند. ساواش متعجب است که چه اتفاقی برای نازلی افتاده است. نازلی که خوشحال است، میگوید که الان نمی‌تواند چیزی به او بگوید و بعدا به او ماجرا را میگوید. سپس به اتاقش می رود. ملیسا در خانه بطری های خالی دارو را کنار تخت میگذارد و نامه ای را که بریع ساواش نوشته کنار آنها میگذارد و روی تخت دراز میکشد و می خوابد.
در خانه نازلی از سلین میپرسد که امروز کجا رفته بود و می‌گوید که او را تعقیب کرده بود. سلین عصبی می شود و سپس خیالش راحت می شود که نازلی او و ظفر را ندیده است. نازلی نیز چیزی در مورد دیدن ظفر به او نمی‌گوید. او عروسک میمون را به سلین نشان میدهد و از خاطرات کودکی با ظفر می‌گوید اما سلین با شنیدن اسم ظفر عصبانی می شود‌. گونش سراغ اینجی می رود و به خاطر کار او دعوا میکند. اینجی با ناراحتی ابراز پشیمانی میکند و معذرت خواهی میکند.

او نگران واکنش هالوک است. گونش ‌میگوید که چیزی به احمد و رعنا نمیگوید و هالوک نیز در این قضیه نقشی ندارد زیرا طرف حساب اینجی، گونش است. سپس از او میخواهد که دیگر با او کاری نداشته باشد و به گونش نزدیک نشود. نازلی با هتل تماس میگیرد تا با ظفر صحبت کند. ظفر که انتظار تماس نازلی را نداشته است، جواب او را نمی‌دهد. نازلی تصور میکند که او در هتل نیست. پدر و برادر ملیسا به او شک کرده و نگران می شوند و وقتی در اتاق را می شکنند، او را در حالتی که بیهوش است پیدا می‌کنند و به بیمارستان می‌برند.
شب در خانه سر میز شام هالوک به اینجی طعنه می زند. گونش سعی دارد موضوع را عوض کند و نمیخواهد هالوک چیزی به اینجی بگوید. او به اتاق می رود تا لباس بپوشد و با هالوک بیرون بروند. در این حین هالوک به روی اینجی می آورد که خبر دارد چه کار کرده است. رعنا شوکه شده ولی احمد چیزی نمی‌گوید. هالوک از اینجی میخواهد که آن خانه را ترک کند. احمد از اینجی دفاع کرده و می‌گوید در این صورت خودش نیز از خانه می رود. هالوک اهمیتی نمی‌دهد و می‌گوید که هر دو بروند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن