خلاصه داستان قسمت ۴۵ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۵ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملک یکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۴۵ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۴۵ سریال ترکی اسم من ملک

در مدرسه، زهرا در مورد روز گذشته دفنه و عمر از دفنه سوال میکند. او وقتی متوجه می شود که رابطه آنها خوب شده و احساسی بین آنها شکل گرفته، حسادت میکند. دفنه به زهرا میسپارد که این موضوع را به کسی و بخصوص به کرم نگوید. ملک پیش احسان می رود و در مورد حرفهای فوندا به او میگوید. احسان میگوید در صورت شکایت، حکم طلاق آنها باطل می شود. ملک چنین چیزی را نمیخواهد. احسان میگوید که آنها می‌توانند با تهدید به شکایت، حضانت بچه ها را از آلپای بگیرند. در کارگاه حافظ، خلیل ماجرای روز گذشته و آمدن آلپای را برای حافظ تعریف میکند. ملک به خانه رفته و با ناراحتی بخاطر نداشتن درآمد و اجازه ندادن سیدعلی برای رفتن به سرکار، پیش نفیسه درد ‌ و دل میکند. نفیسه از او میخواهد که سرکار برود و نگران سیدعلی نباشد. ملک خوشحال شده و به کارگاه می رود. او نیز پیش حافظ آمده و در مورد اتفاقات روز گذشته صحبت میکند.

قدریه که حرفهای ملک و نفیسه را شنیده، به بهانه بردن شیرینی به مغازه می رود و به گوش سیدعلی می رساند که ملک سر کار رفته است. سید علی با عصبانیت به سمت کارگاه حافظ می رود. محمود از کارهای قدریه عصبانی شده و با او دعوا میکند. قدریه با مظلوم نمایی میگوید که او از ماجرا خبر نداشته است.
خدیجه خانم به خانه نفیسه آمده و در مورد وساطت برای ازدواج مریم و خلیل و کارهای زمرد صحبت میکند. همان لحظه، زمرد یا خدیجه خانم تماس گرفته و میگوید که شب برای خواستگاری به خانه او می آیند تا بیشتر با مریم آشنا شوند. سیدعلی به کارگاه رفته و با عصبانیت، با حافظ و خلیل که سعی دارند آمدن ملک را توجیه کنند بحث میکند. حافظ میگوید که او از ملک خواسته تا به کارگاه بیاید. سیدعلی کار او را اشتباه دانسته و با حرفهایش، حافظ را ناراحت می‌کند و با عصبانیت از آنجا می رود.حافط کمی حالش بد شده و ملک و خلیل به او رسیدگی میکنند.

ملگ بخاطر ناراحت کردن همه شرمنده است. حافظ او را مقصر نمی‌داند و سعی دارد او را دلداری بدهد.
خلیل با عصبانیت با جومالی تماس میگیرد تا با او بخاطر بحث با سیدعلی دعوا کند، اما جومالی به عمد جواب او را نمی‌دهد. عمر بعد از مدرسه دفنه به دنبال او رفته و با او بیرون می رود. آنها با یکدیگر صمیمی شده و عمر می فهمد که دفنه نیز او را میخواهد و او ارزش جنگیدن را دارد.
سیدعلی به مغازه برگشته و با ناراحتی میگوید که تصمیم دارد مغازه را واگذار کند و برگه ای روی در می‌چسباند تا آنجا را اجاره دهد. میتات و محمود شوکه می شوند اما نمی‌توانند جلوی سیدعلی را بگیرند. کنعان به بازار آمده و وقتی متوجه می شود که سیدعلی قصد اجاره دادن مغازه را دارد، به گرفتن مغازه فکر میکند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن