خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملک یکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۴۸ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۴۸ سریال ترکی اسم من ملک

خلیل و میرزا در بیمارستان می مانند. خلیل که بخاطر رفتار جومالی و زمرد ناراحت است،با میرزا درد و دل میکند. میرزا میگوید که بهتر است در مورد ازدواج با مریم تجدید نظر کند، زیرا آنها عاقبت او تنهایی خواهد بود.
حافظ به هوش آمده و میخواهد خلیل را ببیند. او با خلیل صحبت کرده و میگوید که همه را جمع کند. خلیل به جومالی و سیدعلی و ملک خبر میدهد که به آنجا بروند. حافظ آنها را نصیحت میکند و از بچه ها میخواهد که راه کارگاه را ادامه دهند. سپس به نشانه آشتی، دست جومالی و سیدعلی را در دست یکدیگر می گذارد.
روز بعد، تشییع جنازه حافظ است. همگی جمع شده و در مراسم شرکت می‌کنند. در خانه آلپای میز صبحانه را آماده کرده ولی فوندا همچنان با او قهر است. آلپای بی مقدمه از فوندا شناسنامه اش را میخواهد تا برای عقد وقت بگیرد. فوندا متعجب شده و سپس خوشحال می شود و با آلپای آشتی میکند.
دفنه و عمر پنهانی به کافه می روند و کمی با یکدیگر صحبت میکنند.

ملک به خانه جدید می رود و با خوشحالی و ذوق، شروع به تمیز کرده خانه می‌کند. کمی بعد، باشاک و احسان به خانه او می آیند و خبر می‌دهند که مقداری وسیله خانه برای او می‌فرستند. کمی بعد، خلیل با ملک تماس گرفته و از او میخواهد به کارگاه برود. مریم در خانه خدیجه، از خبر نگرفتن خلیل بی اهمیتی او بعد از خواستگاری گله میکند. خدیجه به او حق می دهد و با زمرد تماس میگیرد. زمرد خبر می دهد که حافط فوت کرده و آنها داغدار هستند و برای همین فعلا ماجرا را پیگیری نکرده اند. در کارگاه، خلیل به ملک و میرزا در مورد اداره امور کلاسها توضیح میدهد. ملک ابتدا میگوید که بخاطر حرف دیگران و  اذیت های جومالی نمی تواند در آنجا کار کند، اما میرزا و خلیل او را متقاعد میکنند که نباید به خاطر حرف مردم خواسته های خودش را نادیده بگیرد. ملک قانع شده و بخاطر نداشتن شغل و نیاز مالی، قبول میکند.

کنعان برای اجاره مغازه سیدعلی به بازار می رود. محمود میگوید که آنها پشیمان شده و قصد اجاره ندارند. سپس سر این موضوع با کنعان بحث میکند و درگیر می شوند. جومالی بیرون آمده و آنها را جدا میکند و کنعان را می فرستد. کنعان با محمود لج کرده و قصد اذیت او را دارد. او سپس با سیدعلی تماس میگیرد . سیدعلی میگوید که روی حرف خود برای اجازه مغازه هست و بعد با او صحبت خواهد کرد.
ملک هنگام اتمام کار و رفتن از کارگاه، به خلیل بابت قصد ازدواج با مریم پیشاپیش تبریک میگوید. خلیل چیزی نمی‌گوید و بعد از رفتن ملک، تصمیم می‌گیرد زودتر تکلیف این ماجرا را مشخص کند تا مشکلی پیش نیاید. او با مریم تماس گرفته و میخواهد که شب او را بعد از مراسم حافظ ببیند. مریم از لحن خلیل متوجه می شود که خلیل. اصی به این وصلت نیست. او از کار زمرد بابت این ماجرا ناراحت و دلخور می شود.
خدیجه نیز دلخور شده و تصمیم می‌گیرد به دیدن زمرد برود و از او گلایه کند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن