عنایت آزغ جوان دستفروش که در آتش‌ سوزی سینا اطهر جان ۱۱ زن و کودک را نجات داد، کیست؟

در این مطلب از جدولیاب ، توضیحاتی درباره عنایت آزغ جوان دستفروش اهل خوزستان که در آتش‌ سوزی سینا اطهر جان ۱۱ زن و کودک را نجات داد، خواهیم داشت! همچنین به گفت و گو با وی نیز خواهیم پرداخت. ماجرای فداکاری عنایت آزغ در حادثه انفجار کلینیک سینااطهر در فضای مجازی بسیار خبرساز شده است!

عنایت آزغ

در پی حادثه انفجار شدید و آتش‌ سوزی در کلینیک سینا اطهر تهران در شامگاه ۱۰ تیر ماه سال ۱۳۹۹ شمسی ، ١٩ تن از جمله ١۵ زن و چهار مرد جان خود را از دست داده‌ اند. از ۱۹ فوتی این حادثه ۷ نفر پزشک شامل ۴ متخصص بیهوشی، یک متخصص جراحی پلاستیک، یک متخصص گوش و حلق و بینی و یک پزشک دیگر بودند. ۲ نفر هم پرستار کلینیک، ۴ نفر تکنسین اتاق عمل، یک نفر تکسنین رادیولوژی، ۲ نفر از کارکنان کلینیک و ۲ نفر هم از مراجعه‌کنندگان بودند.

اما در این میان، عنایت آزغ ، جوان دستفروش اهل ایل بهمیٔى و روستای باوج رامهرمز که در آتش‌ سوزی مرگبار کلینیک سینا اطهر تهران با زدن به دلِ آتش جان چند انسان را نجات داد.

روزی که کلینک سینا اطهر منفجر شد ، وی بی تامل به داخل آتش رفت و ۱۱ زن و یک کودک را نجات داد. او می گوید: ” غیرتم اجازه نداد بایستم زمانی که صدای کمک خواهی می آمد. “

عنایت آزغ ، متولد سال ۱۳۷۰ شمسی و جوان اهل روستای ابوالفارس در رامهرمز خوزستان است. او چند سال پیش برای کار به تهران آمد؛ چنان که می گوید نتوانست کاری پیدا کند و چاره ای نیافت جز  دست فروشی! بساط کوچک او انگشترهای نقره ای بودند که در همان شب حادثه  گم شدند. چنان که تعریف می کرد، تلفن همراه و بساط خود را پس از آتش سوزی کلینیک سینا اطهر نیافته است. او که به کمک شتافته بود، دیگران، بساط او را از زمین برداشته اند و دار و ندارش را برده بودند!

 

عنایت آزغ تمام دارایی خود را که  همان جعبه و موبایل بود، کنار خیابان گذاشته بود و شتابان به کمک شتافته بود تا کسانی که صدای فریادشان از میان شعله های آتش و دود پس از انفجار کلینیک سینا در تجریش  به گوش می رسید جان نسپارند. به راستی می توان گفت که روحیه یک قهرمان در وجود این جوان بیدار بوده است.

از او می پرسیم که چرا به داخل آتش رفتی؟ ممکن بود مانند همان زنانی که گرفتار آتش شده بودند، همانجا گرفتار شوی و آتش و دود جان تو را هم بگیرد؟

می گوید: ” غیرتم اجازه نداد. نمی توانستم صبر کنم که آنها آنجا بسوزند. “

می گوییم اگر خودت می سوختی چه؟

می گوید: ” چطور بپذیرم که من زنده بمانم و آنها در آتش بسوزند. “

انگار برای او فرقی میان جان خودش و دیگران نبود. صراحتا پاسخ می داد. صادقانه برایش جان آنها و خودش دو موضوع جدا نبودند و البته قبل از آنکه آن سخن ها را با ما در میان بگذارد ، ثابتشان کرده بود. او یازده زن و یک کودک را از میان آتش و دود نجات داده بود و حال  ناراحت است برای کسانی که سوختند اما توانست جان آنها را هم نجات بدهد. در ادامه عنایت آزغ از لحظه ای برای ما می گوید که به داخل آتش رفت.

می گوید: ” کمی پائین تر از تجریش ایستاده بودیم و مشغول دستفروشی بودم . ناگهان صدای انفجار آمد. به سرعت به سمت محل انفجار دویدم . به محل که رسیدم،  تعدادی از خانم ها را دیدم که در ساختمان حادثه دیده گرفتار مانده بودند و فریاد می زدند و کمک می خواستند. صدای کمک خواستنشان هر لحظه بلندتر می شد و ترس در میان صدایشان بیشتر. دیگر نتوانست صبر کنم و  به داخل آتش زدم. از هر طبقه که بالا می رفتم شیشه هایش را می شکستم. لازم بود هوای خفه خارج شود. طبقات را یکی پس از دیگری طی کردم تا به زنان گرفتار رسیدم ، یک نفر آنها حامله بود. توانستیم حدود ۱۰ نفر را نجات بدهیم.

وقتی دیدم خانم ها در آتش و دود گرفتار مانده اند و کسی به کمکشان نمی رود، غریتم اجازه نداد آنجا بایستم. به سمت آتش رفتم.  وارد ساختمان شدم. همه چیز و همه جا داغ بودند. آهن های ساختمان هم داغ بودند. طبقات را تا طبقه چهارم بالا رفتم. به طبقه زنان گرفتار در آتش و دود که رسیدم به دنبال شلنگی گشتم و خلاصه یافتم . وضعیت بحرانی داشتند ، همه لباس هایشان را خیس کردیم تا بتوانند از میان شعله ها و دود رد شوند. وقتی از آن ساختمان دود گرفته و داغ خارج شدیم، هیچ کدام وضعیت مناسبی نداشتند . نیروهای امدادی رسیدند و بقیه کمک رسانی را انجام دادند. “

 

عنایت آزغ چند بار از نگهبان بیمارستان شهدا می گوید و اینکه نگهبان آن بیمارستان هم با او همکاری کرده بود تا مصدومین از بیمارستان سوخته خارج شوند.

 

[تعداد: ۱   میانگین: ۵/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x