خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی اسم من ملک

سریال ترکی اسم من ملک دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. این سریال یکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

سریال ترکی اسم من ملک
سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …


قسمت ۳۲ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۳۲ سریال ترکی اسم من ملک 

بعد از رفتن میتات، دفنه که حسابی از این رفتارها کلافه شده، به روی ملک می آورد که در مورد مشکل او و خانواده اش با خبر است و قدریه همه چیز را به آنها گفته است … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۱ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۳۱ سریال ترکی اسم من ملک 

فوندا سریع با آلپای تماس میگیرد و به او آمدن پلیس را خبر میدهد و از او میخواهد که هرچه سریع تر اتاق را ترک کند. آلپای، سیدعلی را بغل کرده و … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۰ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۳۰ سریال ترکی اسم من ملک 

قدریه با دیدن کرم و دفنه در حیاط، با پرخاش با آنها صحبت کرده و مادر آنها را بدقدم و مسبب تمامی اتفاقات میداند. او به بچه ها که از مشکل ملک با خانواده و قهر خانواده ملک با او خبر ندارند، میگوید که … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۹ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۹ سریال ترکی اسم من ملک 

صبح در خانه، سر میز صبحانه جومالی که به کمک کردن خلیل به ملک برای گم شدن بچه اش شک دارد، در مورد کار خلیل و احسان سوال میکند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۸ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۸ سریال ترکی اسم من ملک 

شب وقتی قدریه را به خانه می برند، او با عصبانیت مقابل ملک رفته و به او توهین میکند و او را مقصر مرگ بچه اش میداند. اونزیله که شاهد ماجرای حقیقی بوده … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۷ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۷ سریال ترکی اسم من ملک 

همه دور قدریه جمع می شوند. قدریه با دادو بیداد میگوید که بچه اش را از دست داده است. ملک با گریه بالای سر او میگوید که حواسش نبوده و از عمد کاری نکرده است‌ … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۶ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۶ سریال ترکی اسم من ملک 

دفنه وقتی میبیند که عمر جواب تماس‌های او را نمیدهد، عصبی شده و عمر را بلاک میکند.‌کمی بعد، عمر که دیگر طاقت ندارد، خودش با دفنه تماس میگیرد‌ … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۵ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۵ سریال ترکی اسم من ملک 

ملک بعد از خوابیدن بچه ها، بیرون آمده و در حیاط پیش نفیسه می نشیند. او با گریه از درد دوری سیدعلی میگوید. نفیسه در حین دلداری دادن به او، درد دوری اولاد و … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۴ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۴ سریال ترکی اسم من ملک 

در بیمارستان، میتات با طعنه به ملک می‌گوید که قدریه بخاطر بودن او حالش بد شده است. ملک عذاب وجدان گرفته و ناراحت می شود. او از طرفی مدام با آلپای تماس میگیرد اما … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۳ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۳ سریال ترکی اسم من ملک 

ملک با آشفتگی، ماجرا را به اهالی خانه میگوید. او از سیدعلی و محمود کمک میخواهد تا سیدعلی کوچک را بازگردانند. محمود از قدریه میترسد، اما بخاطر حرف سیدعلی مجبور می شود و… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۲ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۲ سریال ترکی اسم من ملک 

آلپای دم خانه سیدعلی می رود تا سراغ بچه ها را بگیرد. قدریه که دم در خانه ایستاده، او را می بیند و با حرص از او میخواهد که از آنجا برود … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۱ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۱ سریال ترکی اسم من ملک 

ملک در بیمارستان به اتاق دکتر رفته و از او میخواهد که نتایج آزمایش را به کسی نگوید و فقط به خودش بدهد. عمر پشت پرده بوده و این حرف را می شنود … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۰ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲۰ سریال ترکی اسم من ملک 

آلپای با فوندا تماس میگیرد و در مقابل اعتراضات او بخاطر نیامدنش، میگوید که به زودی کرم را راضی کرده و به آلمان برمیگردد. در خانه باغ، عمر و خلیل و دوست او مشغول صحبت هستند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۱۹ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۹ سریال ترکی اسم من ملک 

همه در خانه آشفته هستند. سیدعلی کوچک به همراه سید علی وارد حیاط می شود. ملک با دیدن پسرش، او را بغل کرده و آرام می شود.او از اینکه پدرش سید علی کوچک را پیدا کرده است، خوشحال است … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۱۸ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۸ سریال ترکی اسم من ملک 

باشاک با ملک تماس میگیرد و میگوید که با قسمت اداری بیمارستان صحبت کرده و او میتواند برای نگهداری از بیماران، برای کار بیاید. ملک با شنیدن این حرف خوشحال شده و… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۱۷ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۷ سریال ترکی اسم من ملک 

یکی از افراد بازار، سیران را که در داروخانه کار میکند، برای دیدن حال سیدعلی و گرفتن فشار او به بازار می آورد. او میگوید که کمی فشار سیدعلی بالاست و… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۱۶ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۶ سریال ترکی اسم من ملک 

صبح اول وقت، ملک سر خاک مادرش می رود و با او درد و دل میکند و از سختی های زندگی اش میگوید. میتات نیز به آنجا آمده و با دیدن ملک، به او زخم زبان می زند و… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۱۵ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۵ سریال ترکی اسم من ملک 

آلپای با مظلوم نمایی میگوید که ملک تمام این سالها او را اذیت کرده و بخاطر بد بودنش، دادگاه بچه ها را به آلپای داده است و در آخر نیز پولهای او‌ را دزدیده و… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۱۴ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۴ سریال ترکی اسم من ملک 

ملک برای گرفتن نتایج به بیمارستان می رود، اما پرستار میگوید که دستگاه چاپ نتایج خراب شده و هرزمان که درست شود، خبر میدهند. همان لحظه، باشاک ملک را می‌بیند و به او میگوید … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت 13 سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۱۳ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۳ سریال ترکی اسم من ملک 

نفیسه به اتاق سیدعلی می رود و کمی با او حرف می زند تا سنگدلی اش را کنار بگذارد. او میگوید که مطمئن است ملک مشکلی دارد که بعد از اینهمه سال به آنجا آمده و همراه شوهرش نمی رود. سیدعلی که حرف دل و عملش یکی نیست،سکوت میکند و با ناراحتی به حرفهای نفیسه گوش میکند. نیمه شب، کرم به خانه برمی‌گردد. دفنه که علاقه ای به ماندن در ترکیه ندارد، میگوید که باید به آلمان بروند، زیرا او در اینجا آینده ای ندارد. ملک از او میخواهد که فعلا شرایط را درک کند و باید در انتپ زندگی کنند. کرم نیز از دفنه میخواهد طرف مادرشان باشد و فکر برگشتن را از سرش بیرون کند. صبح، سیدعلی کوچک در حیاط مشغول بازی است. وقتی او پدربزرگش را که به حیاط آمده میبیند، از او می‌ترسد و پشت نفیسه پنهان می شود. سیدعلی که جلوی خودش را میگیرد تا با سیدعلی کوچک صمیمی و نزدیک نشود، بی اهمیت از کنار او رد می شود. سر میز صبحانه، ملک به عمد بلند شده و به طبقه بالا می رود تا سیدعلی بتواند راحت صبحانه بخورد. کمی بعد، آلپای با ملک تماس گرفته و میگوید که دم در خانه آمده و باید او را ببیند ملک از ترس آبروریزی آلپای، از درب پشتی بیرون می رود.

آلپای به او میگوید که چند نفر دنبال کرم هستند و اگر او پولی که آنها میخواهند را ندهد، آنها کرم را پیدا کرده و از او شکایت میکنند. سپس ملک را تهدید میکند که باید پول را تهیه کند. محمود که پشت در آمده، حرفهای آلپای را می شنود و بعد از رفتن آلپای، در این مورد با ملک صحبت میکند. کرم نیز پایین آمده و متوجه موضوع می شود. ملک که آلپای را می شناسد، میداند که او میخواهد کرم را به آن افراد تحویل دهد. او از کرم میخواهد که فعلا از خانه بیرون نیاید. ملک برای اینکه کسی متوجه بیماری اش نشود، با بیمارستان تماس میگیرد تا پیگیر نتیجه آزمایش باشد. او تصمیم می‌گیرد زودتر به بیمارستان برود تا باشاک زودتر از او نتیجه را نبیند. محمود که فکرش درگیر ملک است، تصمیم می‌گیرد پول پس انداز شان را از لای طلاهای قدریه بردارد و به آلپای بدهد تا او پول را به افراد آلمانی بدهد و دست از سر آنها بردارد. خلیل سر قرار با مریم می رود. مریم نسبت به این قرار خوشحال و هیجان‌زده است، اما خلیل بعد از کمی صبحت، به مریم میگوید که آنها می‌توانند دوست خوبی باشند اما او قصد ازدواج ندارد و میخواهد تنها باشد. مریم با شنیدن این حرف به شدت ناراحت شده و از کافه می رود. او با دلخوری با باشاک تماس گرفته و ماجرا را می‌گوید. باشاک نیز از واکنش خلیل متعجب می شود. ‌

قسمت 12 سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۱۲ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۲ سریال ترکی اسم من ملک 

مریم، دختری که قرار بود با خلیل آشنا بشود، با دلخوری پیش باشاک می رود و به روی او می آورد که ملک را می شناسد و میداند که خلیل بخاطر برگشتن ملک، هوایی شده و قرار با او را کنسل کرده است. باشاک چنین چیزی را انکار میکند و سعی دارد قضیه را درست کند.او بعد از رفتن مریم، با خلیل که در مغازه باقلواپزی جمالی است، تماس میگیرد و ماجرای دلخوری مریم را میگوید. خلیل از او شماره مریم را میگیرد که با خودش صحبت کند. سپس به مریم زنگ زده و بعد از عذرخواهی، برای روز بعد با او به صرف قهوه‌ قرار میگذارد. جمالی از پشت سر مکالمه خلیل را شنیده ‌و خوشحال می شود. شب در خانه جمالی، خدمتکار آنها به زن جمالی میگوید که از خدمتکار خانه سیدعلی شنیده است که ملک به آلمان برگشته است. زن جمالی از شنیدن این حرف خوشحال می شود. کمی بعد، جمالی به خانه آمده و خبر میدهد که خلیل برای فردا با کریم قرار گذاشته است. زن او بیشتر خوشحال شده و خیالش راحت می شود. خلیل پیش دوستش در قهوه خانه رفته و با او در مورد مشکلات و سختی‌هایی که ملک کشیده است، درد و دل میکند.

در خانه سید علی، همه سر میز شام هستند که محمود به همراه ملک و بچه ها به خانه می آید. سیدعلی با دیدن دوباره ملک، شوکه و عصبانی می شود. محمود توضیح میدهد که ملک مریض شده و در بیمارستان بوده اند و درست نیست با چنین وضعیتی او در کوچه ها باشد. سیدعلی از سر میز بلند شده و به اتاقش می رود. کرم به اصرار ملک، با اکراه مقابل میتات می رود تا از او معذرت خواهی کند، اما میتات واکنش بدی نشان داده و او را پس میزند.کرم از این برخورد میتات عصبانی می شود و از خانه بیرون می رود. میتات با آلپای تماس میگیرد و بابت اینکه طبق قرارشان عمل نکرده و آنها را نبرده است با او بحث میکند. آلپای که پولی ندارد، مجبور است شب را در پارک بخوابد تا روز بعد به برلین برگردند. در اتاق، قدریه با مظلوم نمایی و گریه، بدون اینکه از بدیهای خودش بگوید، دیگران را پیش محمود بد جلوه می دهد و از اذیتهای آنها گله می‌کند. سپس به محمود میگوید که فردا باید با هم برای معاینه به دکتر بروند. کرم که بیرون رفته است، در پارک یک تیم فوتبال میبیند و با آنها شروع به بازی میکند. ملک و دقنه بیدار مانده اند تا کرم به خانه برگردد. ملک نگران است که آلپای کرم را پیدا نکند.

قسمت 11 سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۱۱ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۱ سریال ترکی اسم من ملک 

ملک خواب میماند و آنها دیرتر از بقیه بیدار می شوند.داخل حیاط صدای داد و بیداد و دعوای میتات و سیدعلی است. سیدعلی به میتات میگوید که او حق ندارد به کسی آسیب برساند و هرچه باشد، ملک خواهر اوست. ملک با شنیدن این حرف ها، لبخندی به لبش می نشیند. سپس سیدعلی، میتات را به اتاقش می برد تا با او خصوصی حرف بزند. او به میتات میگوید که خودش نیز از این مسایل ناراحت است و چشم دیدن ملک را ندارد، اما از میتات میخواهد که کاری نداشته باشد و بگذارد او خودش مشکل را حل کند. میتات قبول میکند، اما وقتی از اتاق بیرون می آید، قدریه او را پر میکند و میگوید که روز گذشته، سیدعلی از ملک در مقابل شوهرش دفاع کرده بود. میتات با شنیدن این حرف عصبی می شود و سپس بیرون می رود. کمی بعد،ملک و بچه ها از اتاق بیرون می آیند تا از خانه بروند. نفیسه اصرار میکند که تا قبل از خوردن صبحانه نباید از خانه بروند. او ملک و بچه ها را به آشپزخانه می برد. قدریه وارد آشپزخانه شده و به قدری به ملک زخم زبان می زند که ملک بدون صبحانه از جایش بلند شده و قصد رفتن میکند. نفیسه از تند زبانی های قدریه به تنگ آمده اما هرکار میکند نمی‌تواند او‌ را ساکت کند. هنگامی که ملک از آشپزخانه بیرون می آید، با سیدعلی رو به رو می شود. سید علی با دیدن ملک به شدت عصبانی می شود. نفیسه، طلبکارانه به سیدعلی میگوید که نمی‌توانست شب آنها را در خیابان رها کند.

سپس دفنه که دیگر به ستوه آمده، جلو می آید و مقابل سیدعلی از مادرش دفاع میکند. سیدعلی بیشتر عصبانی میشود. ملک از سیدعلی معذرت خواهی کرده و می‌گوید که دیگر هرگز او را نمی‌بینند. سپس به همراه بچه ها به سمت در می رود. ‌همان لحظه، حافط به همراه مردهای محله وارد خانه می شوند تا برای مجروح شدن میتات، سر سلامتی بدهند. حافظ با دیدن ملک، خوشحال شده و با او صحبت میکند. سپس همگی در حیاط می نشینند. وقتی میتات به حیاط می آید، با دیدن ملک که در جمع مهمانان نشسته، عصبانی شده و به بهانه مغازه از خانه بیرون می رود. او به سمت کلانتری رفته و از کرم بخاطر چاقو زدن به او شکایت میکند. بعد از رفتن مهمانها، سیدعلی به ملک میگوید که از آنجا برود. همان لحظه، پلیس ها دم خانه آمده و کرم را دستگیر میکنند.
محمود نیز پشت سر ماشین پلیس قصد حرکت دارد. آلپای که از دور خانه سیدعلی را زیر نظر داشته، این صحنه را می‌بیند و سریع پیش محمود می رود تا علت دستگیری کرم را بفهمد. محمود که حوصله توضیح به آلپای را ندارد، او را سوار میکند تا با هم به اداره پلیس بروند. میتات در راه برگشت، از مقابل داروخانه ای که روز قبل پانسمان او را عوض کرده بود می‌گذرد. سیران، دختری که این کار را کرده بود ، میتات را میبیند و از او میخواهد که برای تعویض دوباره پانسمان داخل بیاید. از نگاه های میتات مشخص است که از سیران خوشش آمده است. در کلانتری، ملک با دیدن آلپای عصبانی شده و آنها با یکدیگر دعوا می‌کنند.‌

قسمت 10  سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۱۰  سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱۰  سریال ترکی اسم من ملک 

خلیل با احسان تماس میگیرد و میگوید که کرم پیش اوست.احسان نیز با ملک تماس میگیرد و خبر میدهد که کرم پیش خلیل است. ملک آسوده خاطر شده و به سمت آدرس خلیل می روند. کرم از تصور اینکه ملک قرار است او را دعوا کند، کلافه است، اما خلیل او را قانع میکند که چنین اتفاقی نمی افتد. ملک به خانه باغ رسیده و با دیدن کرم او را بغل کرده و سپس از او میخواهد حاضر شود تا بروند. خلیل به ملک پیشنهاد میدهد که فعلا در خانه باغ بمانند تا جایی برای ماندن پیدا کنند، اما ملک قبول نمیکند. او با دفنه تماس گرفته و خبر میدهد که به همراه کرم به سمت خانه می آید تا با هم از آنجا بروند. وقتی میتات به خانه می رود، نفیسه بخاطر سرکشی های او با او دعوا میکند. میتات بی اهمیت به نفیسه به اتاق می رود. محمود به خانه آمده و وقتی آشفتگی نفیسه را میبیند، سعی دارد او را آرام کند. خلیل به خانه می رود. مادر او با حرص و ناراحتی، از اینکه او از ازدواج منصرف شده و سر قرار نرفته است با او بحث میکند. خلیل کلافه می شود و میگوید که اختیار زندگی اش دست خودش است و نمیخواهد کسی برای او تصمیم بگیرد.

کمی بعد، عمر به خانه آمده و پنهانی به روی خلیل می آورد و او را در حال بردن کرم دیده است. خلیل ماجرا را برای عمر تعریف میکند. نفیسه، دم در خانه با نگرانی منتظر ملک است. ملک و کرم از راه می رسند. ملک میخواهد بچه ها را صدا بزند تا به همراه آنها برود، اما نفیسه میگوید که این وقت شب او جایی ندارد برود و باید به خانه بیاید. ملک ابتدا قبول نمیکند و از پدرش می ترسد و همچنین بودن میتات و کرم در یک خانه را صلاح نمی‌داند، اما نفیسه میگوید که همگی خواب هستند و کسی متوجه حضور آنها نمی شود. ملک و کرم داخل می روند و او جای بچه ها را درست کرده و آنها را می خواباند.  او میخواهد که صبح زودتر از همه بیدار شوند و بروند. کمی بعد، ملک با یادآوری بیماری سرطان خود، برای خوردن داروهایش به آشپزخانه می رود. او لیوان نقره قدیمی خودش که اسمش روی آن هک شد را پیدا میکند و داخل آن آب می ریزد. سپس به حیاط می رود و روی تخت می نشیند و خاطرات کودکی اش را مرور میکند و از یادآوری اش، خوشحال می شود. لیوان از دست ملک می افتد و سیدعلی بخاطر صدا از اتاق بیرون می آید. ملک سریع بلند شده و پشت دیوار پنهان می شود. سید علی به حیاط می آید و با دیدن لیوان ملک، منقلب شده و با ناراحتی به اتاقش برمیگردد‌.

قسمت ۹ سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۹ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۹ سریال ترکی اسم من ملک 

لپای، طلبکارانه شروع به داد و بیداد کرده و از ملک، سراغ کرم را میگیرد. سیدعلی مقابل آلپای می رود و او را تهدید میکند که حق وارد شدن به خانه اش را ندارد. آلپای بی توجه به سیدعلی، دفنه و سیدعلی کوچک را میگیرد و میخواهد از خانه برود. ملک دادو بیداد کرده و بچه هایش را میخواهد. سید علی و محمود، بچه ها را به زور از آلپای میگیرند و او را از خانه بیرون می کنند. آلپای با حرص به ملک می‌گوید که بچه هایش را از او خواهد گرفت. میتات از کشتن کرم منصرف شده و او را همانجا رها میکند و بعد از تهدیدش، از آنجا می رود. مادر خلیل با باشاک تماس میگیرد تا از قرار او برای آشنایی با مریم خبر بگیرد. وقتی باشاک میگوید که خلیل بخاطر کسالت پدرش، قرار را کنسل کرده است، مادرش عصبی شده و مطمئن می شود که خلیل، بخاطر ملک این کار را کرده و پدرش را بهانه کرده است. خلیل به اتاق پیش جمالی می رود. جمالی از اینکه خلیل از شب گذشته به خانه نیامده با او بحث میکند و به او میگوید که هیچکس از خانواده آنها حق ندارد به خانواده کاراداغها نزدیک شود. ملک به همراه محمود بیرون می روند تا به دنبال کرم بگردند. ملک به شدت نگران است اما محمود او را دلداری میدهد و میگوید که میتات بلایی سر کرم نمی آورد. او سپس با میتات تماس میگیرد و با کلافگی از او سراغ کرم را میگیرد.

میتات میگوید که کرم را رها کرده است، اما نمی‌گوید که او کجاست. محمود و ملک به گشتن خود ادامه میدهند. آلپای به یک هتل پنج ستاره گران قیمت از آشنایان محمود می رود و خودش را داماد آنها معرفی میکند و میگوید که به حساب محمود در هتل خواهد ماند. کرم به داخل شهر رسیده و از مردم، آدرس فرودگاه را میپرسد. خلیل او را می‌بیند و او را سوار ماشین میکند تا به فرودگاه برساند‌. عمر از دور این صحنه را می‌بیند‌. در خانه ی سید علی، قدریه به دور از چشم نفیسه، مدام در حال اذیت کردن و نیش و کنایه زدن به دفنه و سید علی کوچک است. خلیل، کرم را به خانه باغ خودشان می برد و میگوید که او از آشنایان سید علی است و میخواهد کمی با او حرف بزند. کرم از اینکه خلیل او را به فرودگاه نبرده، کلافه و عصبی می شود.

قسمت ۸ سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۸ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۸ سریال ترکی اسم من ملک 

دختر خدمتکار خانه که برای میتات صبحانه آورده است، نمی‌تواند جلوی او را بگیرد و میتات بی توجه به او از خانه بیرون می رود. نفیسه متوجه رفتن میتات می شود و از سید علی میخواهد کاری کند، زیرا میداند که او برای گرفتن انتقام رفته است. سید علی میگوید وقتی که خودش هنوز آرام نشده، نمی‌تواند دیگری را آرام کند. نفیسه از سید علی حرصش میگیرد. میتات با احسان تماس میگیرد، اما احسان میگیرد که ملک آنجا نیست. میتات که حرف احسان را باور نمیکند، به سمت خانه آنها می رود. در برلین، وقتی آلپای به خانه می رود، افراد آلمانی که منتظر کرم و پول هستند را میبیند. او به آنها پول میدهد اما چون مبلغ پول پایین تر است، آنها دوباره به آلپای تا فردا فرصت میدهند که پول و کرم را به آنها تحویل بدهد. ملک و باشاک در حال صحبت هستند و ملک از نگرانی انتقام میتات صحبت میکند. کرم از پشت در صدای آنها را می شنود و با تصور اینکه جانش در خطر است، به اتاق برگشته و پنهانی با آلپای تماس میگیرد. او به آلپای میگوید که در وضعیت بدی قرار دارد و دنبال او هستند. سپس از آلپای میخواهد که به ترکیه بیاید و او را از آنجا ببرد. آلپای از اینکه ملک بچه ها را با خودش به ترکیه برده عصبانی می‌شود و به کرم میگوید که به فرودگاه می آید و در آنجا منتظر او خواهد بود.

کرم وقتی که همه حواسشان پرت است، از خانه بیرون می آید. دختر احسان که برای نان خریدن بیرون آمده بود، کرم را سر راه می بیند. همان لحظه، میتات سر می رسد و مقابل کرم ترمز می زند. در خانه، وقتی ملک متوجه نبود کرم می شود، آشفته می شود. دختر احسان داخل آمده و میگوید که کرم بیرون بوده و او را به همراه میتات دیده است. ملک به شدت نگران شده و نمی‌داند باید چه کند. باشاک به او میگوید که ناچار است به عمارت برود و از آنها درخواست کمک کند. هنگامی که ملک از خانه می رود، مریم، دختری که قرار بود با خلیل در خانه احسان آشنا شود، به آنجا می آید. باشاک از احسان میخواهد که با خلیل تماس بگیرد و قرار را به او یادآوری کند. خلیل میگوید که او تازه متوجه کسالت پدرش شده و به خانه می رود و نمی‌تواند سر قرار بیاید. مریم ناراحت شده و با دلگیری از آنجا می رود. سیدعلی به مغازه می رود. جمالی که به مغازه رفته است، با دیدن او میگوید که راه ندادن ملک به خانه اش کافی نیست و باید او را از آن شهر بیرون بفرستد.

حافظ از راه رسیده و آنها را از هم دور میکند. سپس پیش سید علی می آید و از او میخواهد که علیرغم حرف دلش عمل نکند و کاری را که فکر میکند درست است انجام دهد. نفیسه با محمود تماس میگیرد تا از میتات خبر بگیرد. محمود میگوید که او را پیدا نکرده است. همان لحظه، ملک با گریه وارد خانه می شود و از نفیسه خواهش میکند که به او کمک کند تا کرم را نجات دهند. محمود صدای ملک را می شنود و به سیدعلی میگوید که ملک در عمارت است. میتات، کرم را بالای یک خانه قدیمی بیرون شهر برده و اسلحه را به سمت او گرفته است. کرم ترسیده و عکس‌العملی نشان نمی‌دهد. سید علی با عصبانیت به سمت خانه می رود. او با دیدن ملک، به سمت او می رود تا از خانه بیرونش کند، اما ملک با گریه به دست و پای سید علی می افتد تا به او کمک کند.همان لحظه، آلپای سر رسیده و داخل حیاط می آید.

قسمت ۷ سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۷ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۷ سریال ترکی اسم من ملک 

وقتی ملک از اتاق میتات بیرون می آید، با عمه نفیسه رو به رو می شود. نفیسه با عصبانیت از ملک میپرسد که با چه رویی به آنجا آمده است. سپس از او میخواهد که برود. ملک در سالن پیش باشاک می نشیند و از ناراحتی گریه میکند و برای او درد دل میکند. کرم و دفنه که مقابل در بیمارستان نشسته اند، با یکدیگر بحثشان می شود و از روی لجبازی، دفنه میخواهد کرم را به پلیسی که دم در بیمارستان ایستاده است معرفی کند. در حین درگیری آنها، عمر که بیرون آمده است، آنها را می‌بیند و جلو می آید تا آنها را جدا کند. کرم از اینکه عمر در مسأله خانوادگی آنها دخالت میکند عصبی می شود. عمر و دفنه از دیدن دوباره یکدیگر شوکه می شوند. کرم با تصور اینکه بین آنها چیزی بوده و یا عمر مزاحم دفنه بوده است، با او دعوایش می شود. همان لحظه ملک بیرون آمده و آنها را جدا میکند‌. ملک وقتی می فهمد که عمر، نوه جمالی است،جا می خورد. عمر نیز با فهمیدن اینکه آن زن ملک است، شوکه می شود. میتات به بخش منتقل می شود. باشاک این خبر را به ملک میدهد و سپس از او میخواهد به همراه بچه ها به خانه او بروند، اما ملک قبول نمیکند و بچه ها نیز می‌خواهند پیش مادرشان باشند.

نفیسه و سید علی در اتاق میتات هستند. سید علی از پنجره، ملک را می‌بیند و از اینکه او آنجاست عصبانی شده و پایین می رود تا آنها را از آنجا دور کند. همان لحظه، سید علی کوچک، پسر ملک، با ملک در حال حرف زدن از پدر بزرگ خود است و در مورد دوست داشتن او سوال میکند. ملک می‌گوید که پدربزرگ آنها را دوست دارد اما بخاطر اشتباه ملک با او قهر است، ولی همه چیز درست می شود. سید علی با شنیدن این حرفها از پشت سر ، منقلب شده و دیگر جلو نمی رود. صبح وقتی میتات به هوش می آید، پلیس ها به اتاق او می روند تا بابت چاقو خوردن از او بازجویی کنند. ملک نیز پشت در اتاق میتات می رود.میتات از لای در متوجه ملک می شود. او کرم را لو نمی‌دهد و میگوید که در اثر حادثه ای است اتفاق افتاده است. ملک با شنیدن این حرف خوشحال شده و سریع پیش بچه ها می رود و این خبر را میدهد. باشاک به ملک پیشنهاد میدهد که تا پیدا کردن خانه مناسب به خانه آنها بروند، زیرا ملک نگران است که میتات دنبال کرم بیاید و بلایی سر او بیاورد. ملک بخاطر اصرار باشاک قبول میکند.

میتات به اصرار خودش و با قول اینکه مراقب است، از بیمارستان مرخص می شود و به خانه می رود. در خانه جمالی، زن او نگران خلیل است که هنوز پیدایش نشده و دخترش او را دلداری میدهد. زن جمالی از اینکه با آمدن ملک، زندگی خلیل به هم ریخته است عصبی است و میخواهد هرچه زودتر ملک از آنجا برود تا خلیل هوایی نشود. خلیل پیش حافظ می رود و از او در مورد سکته پدرش و چاقو خوردن میتات با خبر می شود. او با نگرانی به سمت خانه می رود. ملک و بچه ها در خانه باشاک و احسان هستند. احسان بخاطر اینکه میتات دنبال کرم است، نگران است و نمیخواهد برای آنها دردسر درست شود. او به باشاک میگوید که آنها هرچه زودتر باید از خانه او بروند اما باشاک میگوید که باید ملک را درک کنند. در برلین، آلپای پیش مربی کرم می رود. مربی کرم میگوید که تیم آنها قصد بستن قرارداد با کرم را دارد و منتظر او هستند. آلپای به آنها وعده آمدن کرم را میدهد و پول پیش قرارداد را از آنها میگیرد. در خانه،میتات به سختی از جایش بلند شده و از صندوقچه، اسلحه اش را به همراه لباس خونی اش برمیدارد تا سراغ کرم برود و انتقامش را از او بگیرد

قسمت ۵ سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۵ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۵ سریال ترکی اسم من ملک 

همه با دیدن ملک و بچه هایش شوکه می شوند. جمالی با تصور اینکه سیدعلی به عمد آنها را دعوت کرده و از آمدن ملک خبر داشته، از او عصبانی می شود و شروع به تحقیر و کنایه زدن میکند. سید علی از شدت شوکه و شرمندگی، سرش را پایین انداخته و جوابی نمی‌دهد. خانواده جمالی به دستور او بلند شده و از خانه می روند. جمالی دم در رو به ملک می‌گوید که هر لقمه ای که از کودکی به او داده، حرامش باشد. سپس می رود. سید علی بلند شده و به سمت در می آید. ملک با دیدن سید علی ، منقلب می شود. سید علی بر خلاف تصور ملک، در را محکم بر روی آنها می بندد. ملک ناراحت شده و پسرش عصبانی می شود و شروع به دادو بیداد میکند. ملک جلوی او را گرفته و همگی از آنجا می روند. حافظ، سید علی را بخاطر بیرون کردن دخترش سرزنش میکند و از او میخواهد که یک خانواده بی پناه را در شهر رها نکند، اما سید علی به حرفهای او اهمیتی نمی‌دهد. بعد از رفتن حافظ، نفیسه نیز با سید علی بحث میکند. آلپای و فوندا به برلین برمیگردند و به خانه می روند. آلپای از نبود بچه ها تعجب کرده و تصور میکند که آنها بیرون هستند و کمی بعد می آیند. سپس،چند نفر از اقوام پسری که کرم کتک زده بود، در خانه فوندا را می زنند و با عصبانیت از آلپای سراغ کرم را میگیرند و با آلپای درگیر می شوند.

آنها بعد از کتک زدن آلپای، به او تا صبح فرصت میدهند که کرم و سه هزار یورو پول به آنها تحویل دهد. سپس می روند. ملک به همراه بچه ها در شهر قدم زده و سپس زیر یک درختی می نشینند تا استراحت کنند. ملک درمانده است و نمی‌داند باید چه کند. بچه ها نیز از این وضعیت خسته هستند. در خانه جمالی، او با عصبانیت از کار سید علی خرده میگیرد و از اینکه با او آشتی کرده بود عصبانی است. زن او سعی دارد آرامش کند. همان لحظه، نوه آنها ،عمر که همزمان با ملک و بچه ها از برلین آمده بود، وارد خانه می شود. آنها از دیدن نوه شان خوشحال شده و دور هم می‌نشینند. جمالی که همچنان عصبی است، به اتاقش می رود. در پارک، کرم مدام بخاطر وضعیتشان گله میکند. دفنه با کلافگی، ماجرای طلاق پدر و مادرشان و خیانت آلپای را تعریف میکند. کرم شوکه شده و ماجرا را درک نمیکند. ملک با گریه از او میخواهد که ساکت باشد، زیرا فعلا توان فکر کردن به چیزی را ندارد. عمر وقتی متوجه آمدن ملک می شود، نگران عموی خود، خلیل می شود و همه جا دنبال او میگردد. خلیل پیش دوستش می رود تا کمی آرام شود. جمالی حال خوشی ندارد و در اتاق دراز کشیده است.

عمر به خانه می آید و میگوید که فعلا خلیل را پیدا نکرده است. سپس به جمالی سر می زند و از آنجایی که دانشجوی پزشکی است، میگوید که حال جمالی خوب نیست و بخاطر فشار خون بالا حتما باید به بیمارستان بروند. در بیمارستان، حال جمالی بد شده و سکته می کند. خلیل در قایق دوستش نشسته و به گذشته فکر میکند. او یاد روز حنابندان می افتد که همگی با خوشحالی نشسته و منتظر آمدن ملک بودند، اما میتات متوجه می شود که ملک در اتاق نیست و وقتی نفیسه به اتاق می رود، نامه ی ملک را می‌بینید و سپس در حالی که شوکه است، به همه می‌گوید که ملک فرار کرده است.

قسمت ۴ سریال ترکی اسم من ملک 
قسمت ۴ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۴ سریال ترکی اسم من ملک 

قدریه که میخواهد هرچه سریع تر اتاق ملک را صاحب شود، محمود را تحت فشار می‌گذارد تا برای تخلیه اتاق کارگر بیاورد. او به اتاق ملک می رود و از روی حرص و بدذاتی، عکسهای ملک را پاره میکند. سپس از کارگران می خواهد که تمامی وسایل ملک را بیرون بیندازند. نفیسه متوجه قضیه شده و با عصبانیت با قدریه برخورد میکند.قدریه به دروغ میگوید که به اصرار محمود این کار را کرده است. محمود در مغازه کبابی، از صبح مشغول کباب دادن به مردم است و بخاطر پدر شدنش، خیلی خوشحال است. جمالی که در مغازه روبه‌رویی است، علت خوشحالی خانواده‌ کاراداغ را نمی‌داند. کمی بعد، خلیل به مغازه آمده و به جمالی میگوید که علت خوشحالی آنها، پدر شدن محمود است. او سپس به جمالی میگوید که حافظ به او پیغام داده است که رفتاری که در این مناسبت در شأن اوست انجام بدهد. جمالی که کمی نرم شده، تحت تاثیر قرار میگیرد و به همراه یک سینی باقلوا دم مغازه سعیدعلی می رود و به آنها تبریک میگوید. سعید علی به شدت خوشحال و شوکه شده و خانواده جمالی را برای مراسم شب در خانه شان دعوت میکند.

ملک، داخل خانه رفته و چمدانهایی که آماده کرده بود را بیرون می آورد و بدون هیچ حرفی، بچه ها را به فرودگاه می برد تا همگی به ترکیه بروند. او در طول مسیر، به روز حنابندان خودش با خلیل فکر میکند،که در مراسم بزرگ و مفصل، نامه ای نوشته و سپس پنهانی از درب پشتی اتاقش به همراه آلپای که آن زمان معشوقه او بود، فرار کرده و مراسم را با این کار به هم زده و آبروی خانواده اش را برده است. خواهر خلیل سعی دارد خلیل را برای ازدواج راضی کند.او از اینکه خلیل بعد از ماجرای ملک، ۲۰ سال ازدواج نکرده است ناراحت است و میگوید دیگر وقت این است که او نیز سر و سامان بگیرد. خلیل ابتدا قبول نمی‌کند، اما وقتی پیش دوستش می رود و ماجرا را به او میگوید، با شنیدن حرفهای دوستش قانع می شود و با خواهرش تماس میگیرد و خبر میدهد که با دختری که آنها مد نظر دارند، ملاقات میکند. خواهر خلیل خوشحال شده و این خبر را به پدر و مادرش نیز میدهد. ملک و بچه ها از هواپیما پیاده شده و از فرودگاه بیرون می آیند. نوه جمالی نیز همزمان در حال تاکسی گرفتن است که دوباره دفنه را می‌بیند. شب، خانواده جمالی بعد از ۲۰ سال به خانه سعید علی می آیند. حافظ نیز به آنجا آمده و همگی از این آشتی و رابطه دوباره خوشحال هستند. آنها مشغول شام خوردن می شوند. کمی بعد، ملک و بچه ها دم خانه سعید علی می رسند. آنها پیاده می شوند و ملک بعد از کمی تعلل، در می زند. قدریه به سمت در می رود وقتی در را باز میکند، با دیدن ملک شوکه می شود.همگی سر میز شام، به ملک خیره می شوند.

قسمت ۳ سریال ترکی اسم من ملک
قسمت ۳ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۳ سریال ترکی اسم من ملک 

دوست پسر دفنه از او میخواهد که برای اجرای موسیقی به بار بیاید، وگرنه دختر دیگر جای او می آید. دفنه نمی‌داند با سعید علی چه کند، اما در نهایت او را تنها در خانه رها کرده و خودش را به بار می رساند. او میبیند که آن دختر در جایگاه خواننده ایستاده و آواز میخواند. او عصبی شده و با دوست پسرش بحث میکند. پسری جلو آمده تا وساطت کند، اما دفنه از او میخواهد که دخالت نکند. کمی بعد، عروس جمالی با پسری که در بار در حال وساطت دفنه بود، تماس میگیرد. آن پسر نوه جمالی است. او خبر میدهد که فردا برای عید به ترکیه می آید. کمی بعد، دفنه روی سن می رود و شروع به خواندن یک موسیقی ترکی میکند. آن پسر وقتی میفهمد که دفنه ترک است، هیجان‌زده می شود. همزمان، کرم نیز به بار رفته است. او مشغول رقص و شادی است که کمی بعد، پسری که قصد انتقام از او را داشت به همراه دوستانش به آنجا آمده و شرع به کتک کاری با کرم میکنند.

کرم و دوستش نیز آنها را کتک می زند و سپس از آنجا فرار میکنند. او شب را به خانه دوستش می رود. ملک تک و تنها در خانه خالی نشسته و گریه میکند. او به شدت نگران سعیدعلی است، اما هرچه با دفنه تماس میگیرد او جواب نمی‌دهد.
سعید علی تنها در خانه نشسته و ترسیده است. او همه را صدا می زند و وقتی میفهمد که در خانه تنهاست، گریه میکند. صبح روز بعد، ملک به آدرس محل کار آلپای و مهد کودک سعیدعلی می رود، اما متوجه می شود که در آنجا مهد کودکی وجود ندارد و آلپای نیز مدت زیادی است که بخاطر رابطه نامشروع با فوندا، که از کارکنان شرکت بوده، اخراج شده است. ملک با شنیدن این حرفها شوکه می شود. او آدرس خانه فوندا را پیدا میکند و به آنجا می رود. او متوجه می شود که سعیدعلی در خانه تنهاست. سپس او را محکم بغل کرده و با گریه، سعید علی را آرام می‌کند و سپس همراه خودش بیرون می آورد. پلیس ها بخاطر بستری شدن یکی از پسرهایی که کرم او را زده بوده ، دم در مدرسه آمده و دنبال او می‌گردند. دوست دفنه متوجه می شود و با ملک تماس میگیرد و ماجرا را میگوید.او همچنین میگوید که دفنه تصمیم دارد با دوست پسر خودش به تور برود.

ملک به شدت کلافه و عصبی شده و به دنبال دفنه می رود و درست قبل از رفتن او می رسد. او دفنه را به زور از ماشین دوست پسرش پیاده میکند و با دعوا، او را همراه خودش می برد. دفنه به شدت عصبانی است اما حریف ملک نمی شود. آنها سپس دم خانه دوست کرم می روند و کرم را همراه خودشان می برند. کرم که حسابی ترسیده، از ملک میخواهد که او را به پلیس معرفی نکند. ملک بچه های خود را سوار تاکسی کرده و بی هیچ حرفی به سمت خانه می برد.

قسمت ۲ سریال ترکی اسم من ملک
قسمت ۲ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۲ سریال ترکی اسم من ملک 

رستاران از ملک می‌خواهند که تا آمدن نتایج آزمایشات در بیمارستان بماند. کمی بعد، ملک پیش دکتر می رود و دکتر به او میگوید که او به سرطان لنفاوی نوع دو مبتلا شده و حتما باید هرچه سریعتر تحت درمان قرار بگیرد. ملک با شنیدن این حرف به شدت شوکه شده و به هم می ریزد. او نگران وضعیت زندگی و آینده بچه های خود است. همزمان، آلپای و فوندا مقابل قاضی هستند و فوندا در نقش ملک، حضانت هر سه فرزند را به آلپای میدهد و از او طلاق میگیرد. آلپای بخاطر گرفتن پولی که دولت برای حضانت بچه ها به او میدهد، چنین کاری میکند. دفنه، دختر ملک که دختری دبیرستانی است، تصمیم دارد به همراه دوست پسرش و اکیپ موسیقی آنها، برای یک تور موسیقی به خارج از شهر برود تا خوانندگی کند. او دنبال بهانه ای برای رفتن است و از اینکه دختر دیگری در گروهشان سعی دارد جای او را بگیرد، مضطرب است. کرم،پسر ملک نیز تصمیم دارد هر طور شده در گروه فوتبال جذب شود تا بتواند پیشرفت کند و وضعیت مالی خوبی داشته باشد تا ملک دیگر کار نکند و مشکلات مالی نداشته باشند.

نفیسه از اتاق خود بیرون نیامده و لب به غذا نمی زند. سعید علی پیش او می رود و از او میخواهد که دیگر به گذشته و ملک فکر نکند زیرا ملک لکه ننگ خانواده بوده و او را پاک کرده اند. نفیسه چنین چیزی را قبول ندارد و با سعید علی بحث میکند. ملک بعد از شنیدن خبر سرطان خود، داخل پارک نشسته و گریه میکند. او یاد پدرش می افتد و دوست دارد با او صحبت کند اما توانایی زنگ زدن ندارد. او به شدت به حمایت و دلگرمی سعید علی احتیاج دارد. قدریه متوجه بارداری خودش می شود و این خبر را به محمود، پسر بزرگ سعید علی میدهد. محمود به شدت خوشحال شده و همه را با خبر میکند. سعید علی و نفیسه و اهالی خانه همگی خوشحال شده و به آنها تبریک می‌گویند. آلپای به خانه رفته و اسباب و اثاثیه خانه را تخلیه میکند. او به دفنه میگوید که از ملک طلاق گرفته و به همراه سعید علی، پسر کوچکش از آنجا می رود. دفنه از اینکه ملک بی خبر طلاق گرفته، ناراحت شده و بخاطر منافع خودش، برای راحت بودن پیش پدرش که به کارهای او کاری ندارد، به اصرار از آلپای میخواهد که همراه او برود. همان لحظه ملک به خانه می رسد و با دادن وضعیت خانه شوکه می شود و وقتی ماجرا را می فهمد با آلپای دعوا میکند.

آلپای، ملک را کتک زده و پولهای خانه را برداشته و به همراه سعید علی و دفنه، از خانه می رود. کرم سر زمین فوتبال و در حال تمرین است. مربی به او خبر میدهد که تیم مورد نظرش او را برای بازی و بستن قرارداد انتخاب کرده است. کرم به شدت خوشحال می شود، اما یک نفر که بخاطر کرم حذف شده است، با او لج کرده و در پی انتقام از کرم است. شب در خانه سعید علی، محمود میگوید که تصمیم دارد فردا به همه کباب بدهد و بین فقیر ها غذا پخش کند. قدریه بی مقدمه به سعید علی میگوید که با آمدن بچه، اتاق آنها برایشان کوچک می شود و پیشنهاد میدهد که اتاق ملک را که بزرگ و بی استفاده است به آنها بدهند. سعید علی ابتدا جا خورده، اما سپس قبول میکند. نفیسه از این حرف قدریه دلخور می شود.آلپای به همراه بچه ها به خانه فوندا می روند. فوندا از آمدن بچه ها کلافه است و با آلپای بخاطر وعده دادن او برای رفتن به مونیخ، بحث میکند. سپس چمدانش را جمع کرده و میخواهد برود. آلپای به خاطر فوندا، به همراه او می رود و بی توجه به بچه ها، از دفنه میخواهد که دو روز مراقب سعیدعلی باشد تا او برگردد‌. دفنه که خودش از وضعیت موجود و دیدن فوندا به عنوان معشوقه آلپای شوکه است، عصبی می شود اما چاره دیگری ندارد.

قسمت ۱ سریال ترکی اسم من ملک
قسمت ۱ سریال ترکی اسم من ملک

قسمت ۱ سریال ترکی اسم من ملک

روز عید است و همه در شهر در حال تکاپو هستند. شاگردان مغازه باقلوا فروشی جمالی و کبابی سعید علی، هر دو سرویس های خود را برای پخش کردن در شهر آماده کرده اند. همه در مرکز شهر جمع شده اند و شیرینی و کباب می‌خورند. حافظ، به عنوان بزرگ تر و واسط پیش سعید علی و جمال می آید و از آنها میخواهد که در این روز عید کینه ها را کنار گذاشته و با هم آشتی کنند. سعید علی با شرمندگی دستش را به سمت جمالی میگیرد، اما جمالی میگوید که با چنین فردی آشتی نمیکند و او را در زندگی اش نمی‌پذیرد. پسران سعید علی از شنیدن این حرف ناراحت و عصبی می شوند، اما سعید علی اجازه دخالت به آنها نمی‌دهد. آنها به سمت خانه سعید علی می روند تا صبحانه روز عید را بخورند. در خانه سعید علی، عمه نفیسه، خواهر سعید علی که زنی مسن و مجرد است،به همراه دو پسر او و عروس سعید علی زندگی میکند. عروس سعید علی، زنی پر افاده و خودخواه است. او و همسرش، سالهاست که بچه دار نمی شوند و مدام تحت درمان هستند. سر میز غذا، آشپز به درخواست نفیسه، یک سینی گوشت گردن می آورد.

سعید علی با دیدن آن غذا عصبانی شده و غذا را روی زمین پرت میکند. او به نفیسه میگوید که بیست سال است که لب به این غذا نمی‌زند و هرگز نمیخواهد آن را ببیند. نفیسه با دلگیری میگوید که میداند این غذا برای او یادآور ملک، دخترش است، اما سالیان زیادی گذشته و او باید این موضوع را فراموش کند. سعید علی با عصبانیت میگوید که ملک دختر او نیست و برایش مرده است.او میگوید ملک کاری کرد که او سالهای زیادی با دوست صمیمی خودش قهر است و در شهر سرافکنده شده. نفیسه بخاطر زیاده روی سعید علی، با دلخوری از سر میز بلند شده و به اتاقش می رود. او با دیدن عکس‌های ملک، نسبت به او ابراز دلتنگی میکند و از اینکه از او بیخبر است، ناراحت است.ملک به همراه همسر و سه فرزندش در برلین آلمان زندگی میکند. او یک دختر و پسر دو قلوی ۱۷ ساله و یک پسر ۵ ساله دارد. شوهر ملک آلپای، مردی بد اخلاق است که مدام با او دعوا میکند. ملک سعی دارد مراسم روز عید را به جا بیاورد اما شوهرش بخاطر اینکه ملک رسومات گذشته سنتی ترکیه را فراموش نمیکند، با او دعوا میکند.

سپس پسر کوچکش را برای بردن به مهد کودک همراه خودش بیرون می برد. در ترکیه، نفیسه که با زن جمالی رابطه خوبی دارد ، پنهانی با او رفت و آمد میکند. جمالی نفیسه را در حال رفتن از خانه اش میبیند و بابت این قضیه با زن خود بحث میکند. زن جمالی میگوید که رابطه آنها ربطی به مشکل جمالی و سعید علی ندارد و آنها گناهی ندارند. سپس جمالی را بخاطر پس زدن سعید علی در پیش قدم شدن برای آشتی، سرزنش میکند. آلپای، شوهر ملک به همراه پسر کوچکش، سعید علی، پیش فوندا، معشوقه خود می رود. فوندا در ظاهر معلم مهد کودک سعید علی است. آنها مقابل دادگاه هستند و طبق نقشه آلپای، فوندا به عنوان زن آلپای و به جای ملک، برای طلاق از آلپای به دادگاه آمده است. ملک سر کار خود در کارخانه رفته است. او که مدتی است سرگیجه دارد، ناگهان از حال می رود و در بیمارستان چشم باز میکند.

۰ ۰ رای
Article Rating
[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن