خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تو در بزن

از سریال های ترکی که در سال ۲۰۲۰ منتشر می شود، سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) با نویسندگی عایشه اونور کوتلو Ayşe Üner Kutlu میباشد که توسط شرکت فیلم سازی MF Yapım تولید شده است. این سریال که در ماه آوریل فیلم برداری های خود را آغاز کرده است بالاخره به مرحله پخش رسیده است و شما میتوانید خلاصه داستان های آن را در این مطلب از سایت جدولیاب مطالعه فرمایید. نقش های اصلی این سریال بر عهده هانده آرچل و کرم بورسین است، که به احتمال بالا یکی از زوج های جذاب سال ۲۰۲۰ در سریال های ترکی، بورسین و آرچل خواهند بود.

سریال ترکی تو در بزن
سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان سریال ترکی تو در بزن

ادا یلدیز ( هانده ارچل ) دانشجویی ست که تمام امیدهایش به آینده در ادامه تحصیل خلاصه میشود اما بورس تحصیلی و هزینه های ادامه تحصیل در خارج از کشور را با دخالت همکلاسی اش سرکان بولوت ( کرم بورسین ) از دست میدهد و در صدد مقابله با اوست، اما سرکان در پیشنهادی عجیب از ادا میخواهد ۲ ماه به صورت صوری نامزد او باشد و در ازای این کار بورس تحصیلی اش را پس بگیرد.

ادا از این مرد متنفر است و در ابتدا این پیشنهاد را رد میکند اما با عوض شدن شرایط مجبور به قبول کردن پیشنهادش میشود.  اما در ادامه همه چیز رنگ واقعیت میگیرد و ادا و کرم سخت عاشق میشود. عشق سخت است و از این روست که قابل احترام است.

سریال ترکی تو در بزن
سریال ترکی تو در بزن

قسمت ۱ سریال ترکی تو در بزن

ادا همراه عمه اش گلخونه ای رو میگردونه. اون در خیال رسیدن به آرزوش یعنی تحصیل در ایتالیاست اما نا امیدانه با خودش میگه امروز تنها دلیل این وضع و حال بهم ریخته امون مردیه که ارزوهامو دزدید.اون مرد خوش تیپ بی احساس بی انصاف. اون درمورد سرکان صحبت میکنه که مردی با نفورپذ و ثروتمنده. وقتی عمه ی ادا بهش میگه ببسن چه دسته گل قشنگی درست کردی حالا بعد ها چه باغچه هایی که درست نکنی . ادا ناراحت میشه و عمه اش برای دلداری میگه این زندگیه حالا بعضی چیزا بد پیش رفته اما تو اصلا از ارزوهات دست نکش. سرکان وقتی وارد محل کارش میشه همه ی کارمندها با ترس سر جای خودشون میشینند و همه چیز را مرتب میکنند. ادا قصد دارد به فرودگاه و دنبال جنک برود اما کلی کار سرش ریخته و از طرفی ملو هم کمکش نمیکند و همراه دوستانش پنهانی از خانه بیرون میزند. ادا مچ او را در حیاط خانه میگیرد و میپرسد که به کجا میروند. آنها سعی میکنند از جواب دادن طفره بروند اما یکی از دختر ها میگوید ما داریم میریم روز فارغ التحصیلی ها برای این که ناراحت نشی نگفتیم بهت. ادا میگوید برای چی ناراحت بشم اتفاقا خوشحالم که شماها سر موقع دیپلمتون رو گرفتین.

ادا پیشنهاد میدهد که همراه آنها برود چون استاد او هم به او زنگ زده تا درباره مساله ای با ادا حرف بزند. دوستان او با دستپاچگی از او میخواهند که نیاید و بعد که ادا دلیلش را میپرسد یکی از دختر ها میگوید برای صحبت کردن درباره فارغ التحصیل های دانشگاه داداش بولات رو صدا زدن. ادا با شنیدن اسم او خشکش میزند و عصبی میشود اما باز هم همراه دختر ها میرود. وسط راه ماشین ادا خراب میشود و دختر ها پیاده میشوند تا خودشان را زودتر به مراسم برسانند. لیلا منشی سرکان خبر ازدواج سلین را به سرکان میدهد. سرکان ناراحت میشود و انگین سعی میکند اورا ارام کند و میگوید شما دیگه تموم کردین سرکان دیگه کارای اون به تو ربطی نداره. ادا خودش را پیش استادش میرساند و استاد به او میگوید خبر های خوبی برات دارم. برای کسایی که دانشگاه رو ترک کرده بودند بخشش اومده فقط بورس رو بهت برنمیگردونن. ادا اول خوشحال میشود اما چون پولی ندارد نا امیدانه میگوید که نمیتواند. ادا ناراحت در حیاط مینشیند و به دختر ها و پسر هایی که با یونیفورم فارغ التحصیلی با خوشحالی همدیگر را در آغوش میگیرند خیره میشود.

ادا همراه دخترها میرود تا به حرف های سرکان گوش بدهد. او با دیدن سرکان پیش خودش میگوید حتی از عکس هاش هم خوشتیپ تره. سرکان شروع به حرف زدن میکند و میگوید ما به کسایی که هنر معماری رو یاد میگیرن خیلی اهمیت میدیم. ادا وسط حرف او میگوید با اخراج کردن دانشجوها اهمیت میده. سرکان نگاه میکند تا چهره کسی که حرف اورا قطع کرده پیدا کند اما نمیتواند و صحبت هایش را ادامه میدهد. اما ادا هربار وسط حرفهای او متلکی می اندازد . وقتی سرکان میگوید به عنوان معمار آرت لایف تا به امروز به اکثر دانشجوهای موفق کار و بورس فراهم کردیم و ادامه هم خواهیم داد. ادا عصبانی میشود و با صدای بلند میگوید دروغ تا این حد هم زیادیه. سرکان میگوید اگه جسارت داری چهره اتو نشون بده به شما گوش میدم. ادا جلو میرود و میگوید با داستان هایی که تعریف میکنید میتونید مردمو فریب بدین اما منو نمیتونید. چون که به هیچ کس بورس نمیدین. سرکان کمی خیره به او میماند و بعد میگوید که حتما اشتباهی پیش امده.

ادا آنجارا ترک میکند و وقتی ماشین سرکان را میبیند با چیز نوک تیزیماشین اورا خراش میدهد غافل از این که سرکان داخل ماشین است و او را میبیند. بعد هم با رژ لب چیزی روی شیشه مینویسد و سرکان همان لحظه شیشه را پایین میدهد و از ماشین پیاده میشود. ادا سعی در رفتن دارد اما سرکان جلوی اورا میگیرد و میگوید چرا دروغ میگی من پرسیدم بورس کسی کنسل نشده اسمتو بگو. ادا سعی میکند فرار کند اما سرکان میگوید پس بریم کلانتری. تو سعی کردی منو اونجا رسوا کنی آدمایی مثل تو هرروز دارن سعی میکنن وارد زندگیم بشن اما نمیتونن. ادا دستبندی در ماشین سرکان میبیند و ان را برمیدارد و به دست خودش و سرکان قفل میکند و بعد هم میگوید پاشو بریم رسوا شدن رو نشون بقیه بدیم. سرکان که از حرکت او تعجب کرده نمیداند چه بگوید. همان موقع لیلا با او تماس گرفته و میگوید من یه اشتباهی کردم اقای سرکان بورسا همشون کنسل شدن. سرکان ناچار میشود بخاطر قفل شدن دستهای او به ادا او را هم همراه خودش ببرد. ادا ابتدا قبول نمیکند اما در نهایت ناچار میشود که قبول کند‌. ادا مجبور میشود رانندگی کنند و سرکان به او میگوید که به سمت هتل برود چون کار واجبی دارد. بعد هم به انگین زنگ میزند و میگوید که قفل سازی پیدا کند و به هتل تاکسین بفرستد.

بعد از کلی مشغله و دردسر سرکان به قرارش در هتل می رسد، بعد از آنجا به پارک می روند تا انگین با قفل ساز پیش آنها برود که وقتی می رسد میبیند که انگین همه همکارانش را در شرکت با خودش آورده که قفل ساز هم دستبند آنها را باز نمیکند، بعد از مدتی فیفی دوست ادا آنجا می رود و با سنجاق سرش قفل را باز میکند و ادا و سرکان موقع خدافظی به هم میگویند که امیدوارند دیگه همدیگر را نبینند. همانجوری که ادا پیش دوستاش غر غر میکرد از دست سرکان یادش میافتد که گوشی و کیفش تو ماشین سرکان جا مونده به همین خاطر به شرکت آن می رود. آنجا وسط شرکت پیش همه دوباره کل کل آنها شروع می شود و سرکان به ادا میگه باید عذرخواهی کنی از من چون مشکلی که واسه بورست پیش اومده تقصیر من نبوده اما ادا نه تنها عذرخواهی میکند بلکه به قول خودمان سرکان را میشوره و میندازه رو بند، همه کارکنان شرکت تعجب میکنند و متحیر می شوند از طرز برخورد ادا نسبت به سرکان.

شب همان روز ادا با دوستانش در تراس خانه اش جمع هستند که جنک، دوست پسر ادا بهش زنگ می زند و ازش میخواد که باهم بیرون بروند و قدم بزنند، ادا که بعد از چند وقت جنک را میدید خوشحال و هیجان داشت ولی به محض دیدن جنک احساس کرد که مثل همیشه نیست، و با هم برای پس فردا دوباره قرار میزارند تا باهم حرف بزنند. ملو از ادا میخواد تا به جای او فردا مهمانداری یک هواپیما را انجام دهد و او هم قبول میکند. فردای آن روز وقتی تو هواپیما می رود، متوجه می شود که مهماندار خصوصی سرکان است که برای اینکه سرکان او را نبیند به داخل کابین مهماندار میرود ولی از آنجایی که فوبیای جای تنگ و بسته دارد حالش بد می شود و سرکان او را کنار خودش مینشاند و ازش ماجرارو میپرسد که اونجا چیکار میکند که ادا برایش تعریف میکند. سرکان برای رفتن به جشن نامزدی سلین هواپیما دربست گرفته بود موقع پیاده شدن به ادا میگه باهاش بره تا حوصله اش سر نرود.

ادا اول قبول نمیکند اما بعد وقتی میبیند حوصله اش سر می رود قبول میکند، سرکان به محل جشن می رود اما ادا به ساحل می رود برای وقت گذراندن. سرکان تو جشن برای اینکه از سلین کم نیاورد بهش میگه نامزد کرده وقتی سلین ازش میپرسد که پس چرا تنهایی میگه از جای شلوغ خوشش نمیاد همین دور و اطرافه، سرکان از آنها خدافظی میکند و پیش ادا می رود میبیند که تو ساحل خوابش برده، به محض اینکه بیدارش میکند میبیند که سلین با نامزدش به سمت آنها میاد واسه همین به ادا میگه هرچی گفتم تاکید کن چیزی نگو، همانجا بود که ادا را نامزد خودش معرفی میکند و از همانجا خبرش تو فضای مجازی پر می شود. ادا را به خانه اش می رساند و بهش میگه که یه قرارداد مینویسیم تو ۲ماه نقش نامزد منو بازی میکنی منم هزینه بورست را به ایتالیا میدمو به آرزوت میرسونمت که ادا عصبی میشه و قبول نمیکند. سرکان بهش میگه پس فقط فردا باهام یه جا بیا بعد از اون دیگه باهم کاری نداریم ادا قبول میکند.

از آنجایی که ادا با جنک فردا قرار داشت بهش میگه همانجایی که بابد با سرکان بره بیاد، آنجا قبل از اینکه پیش سرکان بره با جنک صحبت میکند و جنک بهش میگه من عاشق یکی دیگه شدم و باید از هم جدا بشیم، ادا شوکه میشه و فکر میکنه به خاطر خبری نامزدی اش با سرکان است که تو فضای مجازی پر شده اما جنک بهش میگه که نه اون که تابلوعه شایعه است کبوتر با کبوتر، باز با باز. ادا عصبی میشه و همان لحظه پیش سرکان میرود که داشت سخنرانی میکرد و جلوی همه مهمان ها و خبرنگارها سرکان را میبوسد، و همه تعجب میکنند.

سریال ترکی تو در بزن قسمت ۱
سریال ترکی تو در بزن قسمت ۱

قسمت ۲ سریال ترکی تو در بزن

سرکان بعد از اینکه به خودش میاد دست ادارو میگیره و محل را ترک می کنند و به سمت داخل ساختمان می روند، آنجا ادا با جنک و دوست دخترش روبرو می شود و بعد از رفتن آنها سرکان میپرسد که اون کی بود که میگه دوست پسر قدیمیم و سرکان ازش دلیل کارش را میپرسد که اد عذرخواهی می کند و میگوید ببخشید عصبی بودم اصلا حواسم نبود چیکار میکنم که سرکان عصبی می شود و میگوید جلوی همه خبرنگارا و مهمونا آبرومو بردی خودتم باید گندی که زدیو جمع کنی. سلین به دیگر همکارانش میگه که این اوضاع رو جمع کنین یجوری. سرکان به ادا تو ماشین میگه که باید دوماه نقش نامزد منو بازی کنی تا سلین از نامزدش جدا بشه ادا میگه من قبلا گفتم من اینکارو نمیکنم و سرکان در جوابش میگه ما اینکارو انجام میدیم بدون که بخوام یک پرونده دو میلیاردی واست درست میکنم تا تو زندان بیافتی، ادا میگه تو قدر بدذاتی که سرکان میگه بعد از کار امروزت من نمیدونم باید به خبرنگارا چی بگم پس اینکارو میکنیم ساعت ۸ میای دفتر من برای تنظیم قرارداد. ادا با عصبانیت میگه ازت متنفرم سرکان هم در مقابل میگه احساساتمون نسبت به هم متقابله. از طرف دیگه کان کاراداغ دوست قدیمی و رقیب سرکان خبرشو تو فضای مجازی میبیند و به آد هاش میسپارد تا درباره ادا تحقیق کنن، همچنین مادر سرکان نیز متوجه می شود و به صیفی میگه که درباره دختره تحقیق کنه.

ادا به ملو دوستش میگه که ماجرارو از عمه اش مخفی کند و نزارد بفهمد ولی وقتی دوستای ادا تو گل فروشی در حال صحبت بودن عمه اش می شنود و ازشون توضیح میخواد که ناچارن خبرشو تو فضای مجازی بهش نشون میدهند. همه آنها تعجب می کنند چون ادا از سرکان متنفر بود و میگن که حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است. ساعت ۸ ادا به دفتر سرکان می روند و قراردادو تنظیم میکنند، سرکان بهش میگه نباید از این موضوع خانواده ات چیزی بفهمند اول مخالفت میکند و میگوید نمیتونم چیزیو ازشون مخفی کنم اما بعد قبول می کند. ادا فردای آن روز تو گل فروشی به دوستاش میگوید که با سرکان نامزد کرده و همه تعجب می کنند و با توضیحاتی که داد فقط ملو که خیلی احساساتی است باور میکند، جرن و فیفی اصلا باور نمی کنند، همانجا سرکان میاد دنبالش و به خانه شان می روند تا سرکان خانه را به ادا نشان دهد و با آنجا آشنا شود که بعدش پیش مادر سرکان می روند اما با مخالفت ها و تیکه هایی که به ادا می انداخت، ادا جوابش را می دهد و ماجرارو بهش میگوید. بعد از کل کل ادا با مادر سرکان از خانه بیرون میزنند و به سمت شرکت می روند، آنجا ادارو معرفی می کند و میگوید که قرار است کار کند تو همان دفتر. سرکان به ادا پول می دهد تا انگشتر نامزدی بگیرد ادا نیز می رود یک انگشتر کوچیک که زیاد مشخص نباشد میگیرد موقع برگشت به دفتر ماشینش خراب می شود و کان کاراداغ او را میبیند و ماشینش را درست میکند، ادا هم برای تشکر به عمه اش میگوید تا سبد گلی درست کند و برای تشکر برایش بفرستد.

سرکان و کان کاراداغ سر گرفتن یک پروژه باهم رقابت دارند و آقای فکرت که صاحب آن کار است تو دفتر با سرکان در حال حرف زدن بودن که متوجه می شود فکرت قرار است فردا به مسافرت برود برای اینکه جلوگیری کند از رفتن آن بهش میگه فردا نامزدیمونه خوشحال میشیم بیاین با این ترفند سفرش را عقب میاندازد تا فردا تو نامزدی نقشه را بهشون نشون دهد و پوژه را بگیرد که ادا با شنیدن این موضوع نامزدی تعجب می کند. بعد از رفتن آن مخالفت میکند اما سرکان میگه برای کار مجبور شدم، ادا ناچارا قبول میکند و انگشتر نامزدی که گرفته نشونش میدهد که سرکان میگه این چیه گرفتی و با ادا به یک گالری جواهری میروند و یک انگشتر بزرگ برایش میگیرد، ادا میگه قشنگه یادت باشه تو قرارداد اینم اضافه کنی که بهت برگردونم. از آنجا به یک رستوران میروند تا غذا بخورند، وقتی بلند شدن که بروند دیدن سلین با فرید نامزدش به آنجا اومدن.

وقتی باهم روبرو می شوند سرکان و ادا خداحافظی میکنند که بروند اما سلین و فرید اصرار می کنند تا کمی پیش آنها بنشینند و با هم صحبت کنند، ادا و سرکان جوری عاشقانه باهم رفتار میکنند که سلین تعجب میکند و هم حسادت . ادا خاطرات عاشقانه و ساختگی برای آنها تعریف می کند که باعث می شود سلین بیشتر حرص بخورد. سلین با سرکان درباره پروژه حرف می زند و سرکان میگه که کان کاراداغ زمین هتل را خریده و نقشه آنها به هم خورده است، سلین میگه الان میخوای چیکار کنی؟ که ادا همانجا ایده ای جدید میدهد و میگوید حتما زمین کشاورزی میخواد هتل کنه که سرکان تشویقش میکند و قبل از رفتنشان ادا به آنها خبر نامزدیشان را می دهد و دعوتشان می کند. عمه ادا بهش زنگ می زند و میگوید که شام درست میکنم بیاید اینجا که با سرکان هم بیشتر آشنا بشم ادا هم این خبرو به سرکان میدهد ولی سرکان میگه که سرمون شلوغه نمیشه اما بعد قبول میکند و میگه یرای خوردن چای یه سر میزنیم. ادا و سرکان به دفتر می روند و ایده ادارو به همه میگوید و همگی شروع به کار میکنند تا طرحشان را برای فردا آماده کنند. بعد از گذشت چند ساعت عمه به ادا زنگ می زند و میگوید میزو دارم میچینم کجایین که ادا میگه نمیتونیم بیایم کارمون زیاده اما عمه اش گوشش بدهکار نیست.

ادا پیش سرکان می رود و بهش میگوید که باید بریم اما سرکان میگوید نمیتونیم بریم که ادا با جدیت بهش میگوید که باید یکسر بریم عمه منتظر ماست با طرز برخورد ادا با سرکان و گوش دادن سرکان به حرفش همه یکبار دیگر تعجب میکنند. وقتی بیرون میان از دفتر سرکان باهاش تند حرف میزند که به جای اینکه جلوی همه خط و نشون بکشی میتونستی منو بکشی بیرون باهم صحبت کنیم که ادا ناراحت می شود و میگوید ببخشید که اینجوری نیستم تا همین حد از دستم برمیاد. وقتی میرسن سر میز سرکان خاطرات ساختگی عاشقانه برای عمه ادا میگوید که باعث می شود ادا استرس بگیرد و به خواب برود، سرکان تعجب میکند اما عمه اش میگوید چیزی نیست از بچگی هروقت استرس زیاد بهش وارد میشه به خواب میرود خوب میشه الان و میرود تا برایش آبلیمویی چیزی بیاورد. دوستای ادا هم از دور آنها را زیرنظر دارند تا ببینند کاسه ای زیر نیم کاسه هست یا نه. و وقتی ملو داشت ازشون عکس میگرفت به اشتباه فلش گوشیش میزند و سرکان متوجه می شود وقتی آنها سرمیز میایند همان لحظه ادا بیدار می شود. سرکان مراسم نامزدی فرداشب را میگوید و عمه اش بیشتر تعجب میکند و از ادا میخواد تا با دوستاش به آشپرخانه بروند و کیکو تزوین کنند و بیاورند. تو همین فاصله عمه ادا میگوید من نمیدونم چرا انقدر عجله داشتین برای نامزدی ولی ادا سختی های زیادی کشیدی تا الان اگه یک روزی بفهمم قلبش شکسته من از چشم شما میبینم. ادا سر میز میاد و بعد از مدتی سرکان را میبرد تا اتاق و تراس خانه اش را بهش نشان دهد.

فردای آن روز سرکان به گل فروشی به دنبال ادا میرود که به سرفه میافتذ و ادا میگه حتما به یکی از گل های اینجا آلرژی داری، موقع رفتن به بیرون کان کاراداغ به اونجا میاد تا از ادا برای فرستادن گلها تشکر کند که سرکان از دیدن آن تعجب میکند و کان از سرکان میپرسد که شما از کجا همو میشناسید سرکان میگه ما نامزدیم و به ادا میگه ما دوستای قدیمی هستیم به همین خاطر ادا او را برای جشن شب دعوت میکند. بعد از رفتن آن ماجرای آشناییشونو به سرکان میگه و سرکان نیز میگه که آن کان کاراداغ بود. باهم به خانه سرکان می روند و یکسری از کارهارو انجام میدن تا طرحشان کامل شود، سپس ادا می رود تا حاضر شود سرکان بعد از پوشیدن کت و شلوارش به اتاق ادا می رود تا باهم به حیاط بروند که ادا میگه یک مشکلی دارم سرکان میپرسه چیشده که ادا میگه زیپ لباسمو نمیتونم بدم بالا به یکی بگو بیاد بکشه بالا که سرکان میگه عجیب نیست نامزدت اینجاس بعد من برم به یکی دیگه بگم؟ میخوای مامانمو صدا کنم که ادا میگه نه. سرکان طبق قراردادشان از ادا اجازه میخواهد تا بتواند بهش دست بزند و زیپ لباسش را بالا بکشد که ادا اجازه میدهد. سرکان در آخر میگه چقدر لباست قشنگه بهت میاد که ادا تشکر میکند.

قسمت ۳ سریال ترکی تو در بزن

ادا با سرکان به حیاط می روند تا به کارها برسند، آیدان مادر سرکان با دیدن ادا بهش میگه چرا نمیری حاضر بشی الان مهمونا میرسن ادا در جواب میگه من حاضرم، آیدان خانم عصبی میشود و به سیفی میگوید که تیمی که واسه درست کردن فضا برای نامزدی اومده بودند را بگوید که برگردند تا ادا را آماده کنند که ادا مخالفت می کند و میگوید منو اشتباه گرفتین من آدمی نیستم که تغییر کنه من همینم و می رود. در حال گشتن تو حیاط بود که سر از جای دیگه درمیاورد و با مردی میانسال روبرو می شود غافل از اینکه نمیداند آن مرد پدر سروان است باهاش صحبت میکند و بهش میگوید که اونور بیشتر بهتون خوش میگذره نمیاین؟ که پدر سرکان میگه من اینجا راحت ترم. سرکان و ادا پیش مهمونا می روند ولی هرکدام از آنها به ادا تیکه ای میاندارندو با ادا درحالیکه عصبانی می شود ولی با سیاست جوابشان را می دهد. ادا پیش دوستانش می رود و آنها میگن که چرا اومدی اینجا برو پیش سرکان که ماجرارو به آنها میگوید، دوستاش بهش میگن تو خیلی هم عالی هستی فقط چون لباستو طراح مطرحی طراحی نکرده اینجوری برخورد میکنن.

ادا به یک جای خلوت می رود تا آروم شود بعد از مدتی سرکان پیشش می رود و گردنبندی که واسش خریده بود برای مراسم را به گردنش میاندازد که ادا بهش میگه یادت باشه این گردنبند هم به لیست اضافه کنی، و باهم پیش همکارانشان می روند. آقای فکرت میاید و آنها طرحشان را ارائه میدهند، آقای فکرت میگوید که طرح خیلی خوبیه اما متاسفانه با کان کاراداغ قرارداد بستم و می رود. همه آنها ناراحت می شوند و به سمت مراسم می روند، سرکان با عصبانیت به سمت رقیبش کان کاراداغ می رود که ادا جلو همه سعی میکند آرومش کند و بهش میگه باهم برقصیم که سرکان ضایعش میکند و میگوید بزار واسه بعد. ادا ناراحت شده و از محل دور می شود و سلین جلوی سرکانو میگیرد، سرکان بعد از مدتی به دنبال ادا می رود و ادا بهش میگه که تو قرارداد اضافه کن که حق نداری منو جلوی دیگران ضایع کنی. از طرفی انگین پیش اجه می رود و باهم دوست می شوند. سرکان پشت سر ادا به مراسم می رود و ازش میخواد تا باهم برقصن و شروع میکنند به رقص سلین با دیدن آنها حرص میخورد بعد از تمام شدن رقص آیدان خانم حلقه آنها را میاندازد و روبان قرمزی که به حلقه هایشان وصل بود را میبرد از طرف همکارانشان صدا میاد که همدیگرو ببوسند اول ادا میگه نه اما سرکان روزی که او را بوسید بیادش میاورد و ادا قبول میکند اما سرکان اورا نمیبوسد بلکه ادایش را درمیاورد و همه دست می زنند و سلین حرص میخورد.

موقع خدا حافظی سلین به ادا میگه که چون خیلی زود کاراتون یش رفته احتمالش هست همه چی به هم بخوره از طرفی چون سرکانو نمیشناسی نزار قلبتو بشکونه ادا میگه یعنی چی سلین میگه سرکان باهمه فرق داره مثلا من با فرید نامزد کردم باهم تو یه خونه زندگی میکنیم ادا میخنده و میگه ماهم قراره تو یه خونه باهم زندگی کنیم سلین خنده حرصی میکنه و میگه کدوم خونه ادا میگه خونه سرکان و سلین خدافظی میکند و میرود. وقتی همه می روند ادا با سرکان به تراس خونه سرکان میروند و هن ادا با سگ سرکان آشنا می شود هم ادا با تلکسوپ ستاره هارو میبیند و سرکان درباره شان به ادا میگوید. ادا بهش میگه فکر نمیکردم همچین آدمی باشی و شب بخیر میگه و می رود قبلا از رفتن گردنبندی که برای مادربزرگ ایدان خانم بوده و سرکان به ادا داده بود (چون قرار بود اون گردنبند به همسر سرکان برسد) را باز میکند و روی میز میزارد. فردای آنروز عمه ادا تو گلفروشی بهش میگه به سرعت نامزدیتون ازدواج نکنی که ادا میگه نه حالا حالاها تصمیم به ازدواج نداریم خیالت راحت. دوستاش جمع می شوند و باهم حرف میزنند که ادا میگه چرا سرکان دیر کرد هرروز باید میومد دنبالم بهش زنگ میزند که جواب نمیدهد و خودش به سمت خونه سرکان می رود تا یکسری وسایل سرکانو بردارد و به دفتر ببرد.

سلین پیش آیدان خانم می رود و بهش ماجرای زندگی کردنشان تو خونه سرکانو میگوید که آیدان خانم تعجب میکند. موقع برگشت ادا آنهارو سر میز صبحانه میبیند و ازش میپرسند که اونا چیه ادا میگه وسایل سرکانه گفت لازم داره گفتم من که دارم میام دفتر میارم آیدان خانم میگه چرا به من نگفت ادا برای حرص دراوردن سلین میگه حتما خصوصیه نمیخواسته به شما بگهو خدافظی میکند و به سمت دفتر میرود. وقتی به دفتر میرسد سرکان جلوی همه میگه چرا دیر اومدی که ادا میگه رفته بودم وسایلی که خواستیو بردارم بیارم که سرکان میگه دلیل نپرسیدم تو هم مثل همه باید سروقت اینجا باشی و میگه همه جمع بشین جلسه داریم که ادا تعجب میکند و همونجوری میماند و به کاراش میرسد.

سرکان نقشه میکشد تا تلافی کان کاراداغ را سرش بیاورد به همین خاطر تو مناقصه یک پروژه پر ریسک شرکت میکند از طرفی کان کاراداغ وقتی میفهمد، او هم تو مناقصه شرکت میکند. سرکان تو شرکت با ادا بدرفتاری میکند به همین خاطر پیش سرکان می رود، برای اینکه صدایشان را کسی نشنود به تراس میروند و ادا به سرکان میگوید چرا اینجوری با من رفتار میکنی چرا باز از صبح اخلاقت فرق کرده که سرکان میگه مثل اینکه یادت رفته ما قراردادی نامزدیم بعدش تو با من با نزدیکی رفتار میکنی و من از این خوشم نمیاد یادت نره که همه اینا یک بازیه، ادا تعجب میکند و عذرخواهی میکند و میگه فهمیدم ازین به بعد با نزدیکی باهات رفتار نمیکنم و می رود. کان کاراداغ محل کار ملو دوست ادارو از اینستاگرامش پیدا میکند و آنجا می رود، از آنجایی که ملو دختری با احساس و خیال پرداز است و منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفید است با دیدن کان کاراداغ محو او می شود و در نگاه اول تا بارداریش را با او تصور میکند.

کان که لبخند موفقیت بر لبش نشسته بود از ملو میخواد که یک عطر مناسب او انتخاب کند بعد از خرید به ملو میگه بعدا بازم میبینمت. سلین زندگی کردن ادا و سرکانو در خانه سرکان به فرید میگه و بهش میگه که نگران سرکانم فرید عصبی می شود و میگه بسه دیگه همش سرکان سرکان به ما چه ربطی داره، سلین میگه بزرگش نکن سرکان فقط واسم یه دوست با ارزشه. آیدان خانم با آیفر عمه ادا زنگ میزند تا برای خوردن چای اونجا برود، آنجا ماجرای هم خانگی آنها را به عمه ادا میگوید و آیفر خانم تعجب میکند و وقتی به خانه برمیگردد به ملو زنگ میزنه تا به خانه بیاد تا ببیند او هم خبر داشته یا نه که ملو هم میگه شما انقدر منو صدا میکنین تا بیام آخر اخراج میشم و بعد میگه که نه خبر نداشتم. ایفر خانم با ادا تماس تصویری میگیرد تا ببیند زندگی کردنش تو خونه سرکان حقیقت دارد یا نا که همان لحظه سلین میرسد و ازش میپرسد که چیشده بهش میگه نمیدونم کدوم آدم دهن لقی این حرفو به عمه ام رسونده. شب همان روز سرکان برای دلجویی از ادا به دنبالش می رود تا به بهونه گشتن سریوس(سگ سرکان) باهم به پیاده روی بروند. پیریل هم دانشگاهی و دوست سرکان که در شرکت کار میکند برای آیدان خانم خبر میبرد. سلین به ادا که تو اتاق سرکان بود زنگ میزند و میگه شب با فرید به خانه شان میاید او هم تعجب میکند و استرس میگیرد و دوباره تو بغل سرکان غش میکند.

 

قسمت ۴ سریال ترکی تو در بزن

سرکان با دکتر خانواده شان تلفنی حرف میزند و حال ادارو ازش میپرسد و دکتر میگه که چیز خاصی نیست ولی در اسرع وقت باید ببینمش. وقتی ادا به هوش میاید به سرکان ماجرای اومدن سلین را میگوید و بعد از ان بهش میگه که مادرش زنگ زده و گفته که باید برای یکسری چیزا حساب پس بدم سرکان میپرسد چیکار کردی که حساب باید پس بدی ادام میگه هیچی. سرکان و ادا به خانه ادا می روند آنجا دوستانش با دیدن ادا بهش ماجرایی را میگن که همانروز تو رستوران سرکان و سلین را باهم دیدن و فکر کردن که داره خیانت میکند بعد ادا خودش را متعجب نشان میدهد و با سرکان تو بالکن می رود و بهش میگوید که آنها او را با سلین دیدن یجوری رفتار کن مثلا داری منو دلداری میدی و منت کشی میکنی.

دوستای ادا هم آنها را میبینند و بهشون میگویند که چیز خاصی نبوده. از همانجا سرکان با ادا به خانه سرکان می روند که آنجا دکتر ادا را ببیند. بعد از معاینه دکتر بهش میگه که چیز خاصی نیست با استرس زیاد بیهوش میشی توصیه میکنم استرس از خودت دور کنی و بهترین کار شناست. بعد از رفتن دکتر ادا تظاهر میکند که شنا بلد نیست، قرار میگذارند که اول یکسری از وسایل ادارو ببرند خانه سرکان تا زندگی کردن آنها باهم طبیعی شود و فردا صبح زود به ادا شنا یاد بدهد واسه همین ادا با دوستاش به خرید یک مایو جذاب می رود. فردای ان روز متوجه می شود که مربی شنا آورده اولش تو ذوقش میخوره اما بعد با فکر اینکه حسادت اورا برانگیزد لبخند شیطانی میزند. سرکان با دیدن مایو ادا تعجب میکند و وقتی میبیند با مربی تو آب داره شنا میکنه غیرتی می شود و به سیفی میگه که تمومش کن بسه دیگه بگو بسه بیان بیرون. سرکان به ادا میگه بیا بیرون بسه کلی کار داریم باهم میرن سمت شرکت تا به یکسری کارها سروسامان بدهند. ادا بهش میگه تو نمیتونی اصلا عصبانی نشی و سرکان قبول نمیکند واسه همین باهم شرط میزارند. وقتی به شرکت میرسند بهش انگین خبر میدهد که تو مناقصه ای که شرکت کرده بودیم علاوه بر طرح های کامپیوتری باید طرح های دستی هم بدهیم واسه همین نمیرسیم که تا فردا آماده کنیم از انجایی که با ادا شرط بسته بود جلوی عصبانیتشو میگیرد و خنده حرصی میکند و میگه تمام تلاشمونو میکنیم تا فردا آماده بشه.

کان کاراداغ به ملو اس ام اس میدهد و میگوید که همو ببینیم به محض دیدن پیامش ملو باز تو خیالبافی می رود. وقتی همدیگرو میبینند جوری تظاهر میکند که نمیدانسته او دوست صمیمی ادا نامزد سرکان است و بهش میگه که سرکان از من خوشش نمیاد قطعا بفهمند که من با تو دوستم هرکاری میکند تا به هم نرسیم ملو از آنجایی که خیلی احساسی هست و عاشق کان شده بهش میگه یه مدتی ازشون مخفی میکنیم تا بعدا ببینیم چی میشه کان کاراداغ به چیزی که میخواسته رسید و لبخند پیروزمندانه ای میزند.

سلین به اتاق سرکان میرود و وقتی ادا به آنجا میرود متوجه می شود که همان روز میخوان بیان خانه آنها واسه همین به انگین میگه که سرکان امروز زودتر باید از شرکت بیرون بره. ادا برای جلو انداختن کارها به سرکان میگه یکسری از طرح هارو من میکشم و هربار طرحی را میکشد سرکان رد و پاره میکند تا اینکه سرکان به طرح مورد علاقه اش میرسد و او را تحسین میکند. باهم از شرکت بیرون میایند و به سمت بازار میروند تا خریدهای لازم را انجام دهند و بعد باهم به خانه میروند تا شروع کنند غذاهارو درست کردن. سرکان و ادا شروع میکنند به غذا درست کردن با هم و بعد حاضر می شوند. بعد از آماده شدن انگین به سرکان زنگ میزنند که مشکلی پیش اومده برای کارشان به خاطر همین سرکان میگه الان میام ادا برای اینکه جلویش را بگیرد خودش را میاندازد تو آب و سرکان که فکر میکند ادا شنا بلد نیست میرود تو استخر تا نجاتش دهد که میفهمد رکب خورده همان لحظه سلین و فرید با آیلان خانم میایند که دیگه سرکان هم نمیتواند پیش نگین برود. شب سر میز شام باهم صحبت میکنند و سلین و فرید از غذاها تعریف میکنند و میپرسند که آشپزو عوض کردین که ادا میگه بله سرآشپز امشب سرکان بود.

سلین تعجب و خنده حرصی میکند و میگه جالبه هرروز سرکان متفاوت تری را میبینم و به هوای شستن دست به خانه می رود تا اتاق خواب و جاهای دیگه را نگاه کند تا ببیند زندگی کردن آنها واقعی است یا نه. بعد از برگشت به سر میز شام به سرکان میگه که با پدرش صحبت کرده و فرید تو هولدینگ آورده و قرارداد را بهش میدهد تا او هم امضاء کند. سلین می رود خودکار بیاورد که ادا یادش میافتد تو اون اتاق قرارداد نامزدی شان هست می رود تا سلین آن را نبیند و از دستش میکشد که پاره می شودو فقط قسمت کوچکی از قرارداد نامزدی را میتواند ببیند. به سر میز شام می رود و میگه ماجرای این قرارداد نامزدی چیه؟ که همه تعجب میکنند…

قسمت ۵ سریال ترکی تو در بزن

سرکان و ادا استرس میگیرن اما خوشبختانه قسمتی از قرارداد دست سلین بود که نه تنها از داستان آنها باخبر نشدن بلکه هم بهتر شد هم باعث حرص خوردن بیشتر سلین شد. تو قسمتی از قرارداد که دست سلین بود و بلند خوند فقط ۲ بند اول بود؛ ۱- هروقت شکلات خواستم برام بگیری ۲- آخر هفته ها و تعطیلات هروقت خواستم پیشم باشی. فرید با شنیدن آن خندش میگیره و میگه چقد جالب واقعا خیلی واسم باحال بود قراردادتون. موقع خدافظی وقتی سلین و سرکان تنها میشن سرکان بهش میگه که مخالفه با اومدن فرید تو شرکت اون دوست صمیمی کان کاراداغه و شرکتو بهم میریزه ولی سلین ازش طرفداری میکند. وقتی سرکان، ادارو به خانه اش  میرساند بهش میگه که برای عقد یک قرارداد باید به آنتالیا بروند خودش را آماده کند و لباس هایش را جمع کند. فردای آن روز در شرکت سرکان با کسی که قرار است تو آنتالیا باهاش قرارداد ببندد جلسه میگذارد، طرف قرارداد بهش میگه که با سویل همسرش به مشکل خورده ولی نگران نباشید توآنتالیا باهمیم و امضا میکنیم.

تو آنتالیا هرکدام به اتاق هایشان میروند. سرکان رو به ادا میکنه و میگه من میخوام اینجا یه قراردار مهم ببندم و قراره تو یه مجلس جایزه بهترین معمار سال بهم بدن فقط همین لباسارو آوردی؟ ادا میگه تو فقط بهم گفتی آنتالیا من از کجا میدونستم مهمونی و برنامه داری اینجا! سرکان براش چند دست لباس سفارش میدهد ولی وقتی میاورند بهش میگه اسپانسر اینارو آورده میتونی استفاده کنی ازش. سرکان میگه من میرم پایین ادا هم میگه باشه لباسامو عوض کنم میام که یکی از اون لباسارو میپوشد و وقتی پیش بقیه میرود همه تعجب میکند و پریل بهش میگه لباست خیلی شیکه ادا تشکر میکند و میگه خوشت اومد به اسپانسر میگم برات بگیره پریل میگه کدوم اسپانسر ‌‌که به سرکان نگاه میکند و سلین حرص میخورد. فرید با سلین به مشکل میخورد و میگه اگه میخوای با سرکان باشی منو بازی نده رفتارات کاملا مشخصه که از توجه سرکان به ادا حرص میخوری و همه جا با سرکانی که سلین مخالفت میکند و میگه بهم اعتماد کن فقط رابطه کاری دارم با سرکان.

آیدان خانم وقتی متوجه می شود ادارو هم با خودش برده حرص میخورد و به آلپ تکین همسرش میگوید او هم میگه باید با خانواده این دختر آشنا بشیم چون وقتی سرکان اورا با خودش برده یعنی ماجرا داره جدی میشه. فرید که از قرارداد نامزدی سرکان و ادا عکس گرفته بود برای کان کاراداغ فرستاده برای خنده اما او این عکسو تغییر میدهد تا نشان دهد ادا برای پول سرکان باهاش هست و به خبرنگار میدهد و بهش میگه که منتظر من باش تا بگم کی منتشرش کنی زمان پخشش مهمه. ملو که دوستیش را با کان از همه مخفی کرده، موقع زنگ زدن بهش هول میکند جوری که آیفر و فیفی شک میکنند ولی هرچی ازش میپرسند که کیه میگه کس خاصی نیست از سرکاره. سرکان با ادا به سمت اتاقشان میروند تا لباسهایشان را عوض کنن بعد پیش آقا بیرول و سویل خانم بروند تا باهم آشنا شوند و حرف های اولیه قرارداد را بزنن وقتی به لب ساحل میروند، سرکان بهش زنگ میزند اما آقا بیرول میگه دعوای شدیدی کردیم و الان حتی نمیخواد صورت منو ببینه الان نمیشه بهت خبر میدم.

ادا با شنیدن این خبر میگه خوب الان بریم دریا تا از آنها هم خبری بشود با اصرار کردن ادا، سرکان قبول میکند و به آب بازی میروند. بعد از مدتی آقا بیرول زنگ میزند و میگه عقد قرارداد به فردا موکول باید بشه ادا و سرکان به بقیه بچه ها ملحق شده بودند و منتظر خبر از آقا بیرول که با شنیدن موکول شدن به فردا سرکان کلافه می شود ولی ادا میگه حالا که کاری نداربم والیبال بازی کنیم که انگین موافقت میکنه و از این پیشنهاد استقبال. بعد از بازی هر کدام به اتاق هایشان میروند سرکان رو کاناپه خوابش میبرد که ادا روش پتو میاندازد و آنجاست که مشخص می شود بینشان حس هایی دارد بوجود میاید. فردای آن روز میرسد و سویل خانم با شوهرش به لابی میروند و بچه ها به ۲ دسته تقسیم میشوند و جداگانه با آنها صحبت میکنند که به توافق نمیرسند و به نتیجه ای نمیرسند. آیدان خانم به آیفر خانم زنگ میزند و دعوتش میکند برای صرف غذا به خانه شان  آیفر خانن قبول نمیکند و میگوید شما تشریف بیارید منتظرم و بلافاصله قطع میکند.

انگین که از پریل خوشش میاید سعی میکند به پریل نزدیک شود و روزشان را باهم میگذرانند. سرکان و ادا با هم به قسمت کافه هتل میروند و هرکدامشان جداگانه با سویل خانم و آقای بیرول صحبت میکنند، ادا که تونست تو همان زمان کم باهاش دوست شود و روش تاثیر بگذارد، باهم قرار شام میگذارند برای همان شب. سر میز شام باهم صحبت میکنند و باعث می شوند که آنها باهم آشتی کنند و همه چیز خوب پیش رود. کان به فرید زنگ میزند و میگه میدونی کی قرار است به سرکان جایزه اش را بدهند که فرید میگه فردا طرفای عصر. شب سرکان وسایلش را جمع میکند و میگه میخوام برم جایی شب نمیام ادا اصرار میکند که منم باخودت ببر اول سرکان مخافت میکند ولی بعدش با خودش میبرد، بعد از چند ساعت پیاده روی به جایی میروند که بارش شهاب سنگ است تا نزدیکای صبح اونجا باهم مینشینند و به بارش شهاب سنگ نگاه میکنند بعد از آنجا به جای دیگه میروند و باهم شنا میکنند سپس به هتل میروند تا برای مراسم اهداء جوایز آماده شوند.

وسط مراسم خبرنگارا میایند تا ماجرای قرارداد نامزدی که توسط کان کاراداغ پخش شده بود را از ادا و سرکان بپرسند که ادا برای جمع کردن اوضاع به سمت خبرنگارا میرود که سرکان دستش را میگیرد و به سمت قایقی میبرد و به دل دریا میزنند. از طرفی سیفی به خانه آیفر خانم پیرود تا آنها را بردارد و به منزل آیدان خانم ببرد وقتی به آنجا میروند سر میز ناهار به ملو زنگ میزنند و میگویند که برای مصاحبه آنلاین آماده شود که بعد از معرفی کردن خودش و رزومه اش قبول نمیشود. ملو ناراحت میشود و به سمت اصطبل میرود آقای آلپ تکین به دنبالش میرود و بهش میگه فردا به شرکت بیا به یک دستیار احتیاج داریم که ملو خوشحال می شود.

قسمت ۹ سریال ترکی تو در بزن

قسمت ۶ سریال ترکی تو در بزن

در مراسم اهدا جایزه سرکان بولات، خبرنگارانی که توسط کان کاراداغ به آنجا رفته بودند، درباره قرارداد نامزدی شان سوال داشتند ادا برای اینکه جلوگیری کنه از بهم خوردن مراسم به سمت خبرنگاران میرود تا صحبت کند اما سرکان وسط راه دستش را میگیرد و بعد از مسافتی بلندش میکند و ۲نفری سوار بر قایق به دل دریا میزنند. همان شب موقع برگشت از آنتالیا به خانه ادا از سرکان معذرت خواهی میکند که سرکان میگه تقصیر تو نیست و بهش فکر نکن و در طول مسیر هردو خاطراتشان را در آنتالیا مرور میکنند. فردای آن روز ادا هرچی منتظر سرکان میماند تا دنبالش بیاید، نمیاد واسه همین خودش به شرکت میرود و سراغ سرکان را میگیرد که هیچکدام از بچها ازش خبر ندارند و اردم بهش میگه هرسال این روز کلا سرکار نمیاد و هیچکسی هم خبر نداره جزء سلین. سرکان به یک خانه میرود و گیتار میزند و دستی برروی آن خانه میکشد. در نبود سرکان آقای فکرت به شرکت میرود و وقتی میبیند نیست میگه ترجیح میدم با نامزدش ادا خانم حرف یزنم، به ادا میگه تولده همسرم هست و میخوام سورپرایزش کنم و خواننده مورد علاقه اش را بگم بیاد و ان شخص در مکانی خاص میماند میخوام مکانی را با مواردی که لیست کردم تا ۴۸ ساعت آماده کنید. اول ادا میگه باید مشورت کنم که انگین و پریل بهش میگن که اصلا این کار ظرف ۴۸ ساعت نشدنیه پس قبول نکن ولی ادا وقتی با فکرت حرف میزند نظرش عوض میشود و میگه تمام تلاشمونو میکنیم.

بعد از چند ساعت سرکان میاد به شرکت همه نعجب میکنند که چجوری الان اومده؟ ماجرای آقای فکرت را بهش میگن و ادا میگه گفتم تمام تلاشمونو میکنیم، سرکان عصبی می شود و با هم سر این موضوع دعوا میکنند سرکان میگه خودت تنهایی انجام بده وقتی هم نتونستی باید عذرخواهی کنی جلوی همه ادا لج میکنه و میگه انجام میدم که ببینی میتونم. یکسری از افراد شرکت از جمله انگین به ادا می پیوندند و با هم کارهارو جلو میبرند. سرکان ساعت هوشمندی که سفارش داده بود را برایش میاورند. ادا با مدیر برنامه های خواننده ای که قرار است بیاد ملاقات میکند و همان لحظه لیلا از طرف سرکان بهش زنگ میزند تا ببیند چیکار میکند که در تماس تصویری پسررو میبیند و سرکان حسادت میکند و به سمت ادا میرود. وقتی مدیر برنامه آن خواننده مکان استراحت را میبیند میگه این آماده نمیشه و قرارداد فسخ. ادا ناامیدانه از خانه بیرون میزند که سرکان همان لحظه با گروهی پیشش میرود و میگه یا کاریو شروع نمیکنیم یا شروع کنیم باید تمام کنیم و آن آن مکان را به خوبی آماده میکنند. آن شب ادا و سرکان تا دیروقت کار میکنند و باهم روی کاناپه خوابشان میبرد وقتی سرکان صبح از خواب بیدار می شود میبیند که ادا تو بقلش خوابه کمی بهش نگاه میکند که باعث میشه ضربان قلبش بالا برود و صدای ساعتش بلند شود. سرکان برای اینکه ادا از خواب بیدار نشود از اتاق بیرون میاد که با صیفی روبرو می شود و بهش میگه تو اینجا چیکار میکنی که میگه براتون صبحانه آوردم. خواننده وقتی بازدید میکند از تلاششان تشکر میکنه و میگه چیزی که مخوام نیست در حال رفتن بود که ادا باهاش دعوا میکند و در آخر راضی اش میکند که قبول کند.

بعد از گرفتن تاییدیه از خواننده هرکسی به دنبال کارهای خودش میرود تا آماده شود برای مهمانی شب برای تولد همسر آقای فکرت، ادا از سلین میپرسه ک دلیل نیومدن سرکان تو این روز از هرسال چیه؟ کجا میره؟ سلین در جوابش میگه چیزیه که من نمیونم بهت بگ چون سرکان این رازو به افراد خاص زندگیش فقظ میگه، ادا از سلین خداحافظی میکنه و به خانه آیدان خانم میره، وقتی میرسه سرشو ماساژ میده که باعث میشه سر دردش به زودی خوب شود و یعد چشمهایش را میبیندد و بهش میگه باهم کمی قدم بزنیم همانجوری که تو حیاط قدم میزدند، ادا آیدان خام را به بیرون از خانه میبرد و بعد از کمی راه رفتن برمیگردند، ادا برای آیدان خانم در قالب فیلم پیام میزارد که امیدوارم از دستم ناراحت نشین فقط کاری کردم که بفمین بیرون از خانه چیزی نیست که باعث ترستون شده بخواین میتونین که بر فوبیاتون غلبه کنین، این پیام را به همراه فیلم های دوربین مدار بسته برایش میزارد و به صیفی میدهد. موقع مهمونی می شود ولی از آنجایی که سرکان ازجای شلوغ خوشش نمیاد به داخل نمیره و ادا از فرصت استفاده میکنه تا دلیل نیومدنش به شرکت در همچین روزی چیه؟ سرکان ادارو به آن خانه میبرد و تمام ماجرارو برایش تعریف میکند که برادری داشته گیتار میزده و ازش خواسته حتی نبودم تو این روز گیتار بزن و بر اثر سانحه ای از دنیا رفته و دلیل فوبیای آیدان خانم هم همینه. وقتی از خانه بیرون میان ادا، سرکانو بغل میکند و این صحنه از چشم سلین که از دور آنها را میپایید دور نمیماند و حرص میخورد.

[تعداد: ۲۲   میانگین: ۴.۱/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن