ماجرای کامل قسمت اول تا آخر سریال زمین گرم از شبکه ۱ سیما

سریال زمین گرم به کارگردانی و نویسندگی سعید نعمت‌اله و تهیه‌‌کنندگی محمدرضا شفیعی، از امشب روی  آنتن شبکه سه سیما می‌رود این سریال ۳۰ قسمتی با لحنی متفاوت از «جراحت» و «برادرجان»، ادامه‌ای از سه گانه سعید نعمت‌اله در همان فضای برادرانه و خانوادگی است.

سریال زمین گرم قسمت اول
سریال زمین گرم

در خلاصه داستان «زمین گرم» که مضمونی اجتماعی – مذهبی دارد، آمده است:

بعد از سال‌ها بی‌خبری دو برادر از هم، برادر بزرگ‌تر که آخرین ساعات حیات خود را پشت سر می‌گذارد، به سراغ برادر کوچک‌تر می‌رود تا وصیت کند. وصیتی که زندگی برادر کوچک را دستخوش چالشی بزرگ می‌کند …

فهرست مطالب:

خلاصه داستان قسمت اول سریال زمین گرم

علی یار پسر یک خانواده ی روستا نشین است که یک بیماری ارثی دارد و بهترین حالتش این است که تا ۱۵ سال دیگه خودش را نشان ندهد و زنده بماند. از طرفی عاشق دختری به نام معصومه است. متوجه می شود که برای معصومه خواستگار رفته است و سر به بیابان میگذارد. کل روستا به دنبالش می افتند وقتی پیدایش می شود یارعلی پدربزرگش ازش میپرسد که چرا این کارو کردی چیشده واقعا معصومه رو میخوای؟ و حاضر می شود تا به خواستگاری برود که علی یار جلویش را میگیرد و میگوید دیگه دیر شده دیشب خواستگار رفته بود خانه شان که یارعلی میگه جوابش کردند از طرفی علی یار میگه من فوقش ۱۵ سال زنده باشم چجوری برم خواستگاریش در خانه شان را میزنند و علی یار به دم در میرود.

وقتی درو باز میکنه میبیند که یک نفر از طرف برادرش اومده و بهش میگه که باید یه سر به برادرت بزنی وقتی دلیلشو میپرسد بهش میگه که چون داره میمیره…

سریال زمین گرم قسمت اول
سریال زمین گرم قسمت اول

خلاصه داستان قسمت دوم سریال زمین گرم

علی یار وقتی پیش برادرش میرسد میبیند که تیر خورده و علی یار را گروگان میگیرد تا برادرش آدرسی که میخواهد را ازش بگیرد. اصلان وقتی میبیند که علی یار را داره با خودش میبرد میگه که باشه میبرمت آدرسی که میخوای واسه همین او را هم سوار ماشین میکند. پشت نیسان اصلان به علیار یه تکه کاغذ میدهد و در گوشش چیزهایی میگوید که از چشم های او پنهان نمیماند و بهش میگه که چی پچ پچ میکنید که یکدفعه اصلان جلویش را میگیرد و به علیار میگه که از ماشین خودتو پرت کن پایین. به محض پرت کردن خودش فرار میکند که صدای گلوله میشنود و به دنبال صدا می رود که میبیند برادرش اصلان را کشته.

یارعلی به خواستگاری معصومه می رود در حال صحبت بودند که میبینند علیار با اصلان اومدند. استوار و اصلان پدر و برادر علیار هستند که تو کار قاچاق بودند و جفتشان مردند واسه همین علیار واسشون ختم میگیرد ولی نه کسی میاید نه حلوا و خرمایشان را میخورند. بعد از گذشت چند روز به آدرسی میرود که اصلان تو کاغذ نوشته بود و به علیار داد. وقتی میرسد میبیند که صاحب خانه داره وسایل فروغ زن اصلان و فرهاد بچه اش را بیرون میریزد. خودش را معرفی میکند که برادر شوهرش هست و برای عمل به وصیت برادرش اصلان اومده تا از آنها مراقبت کند. فروغ اول مخالفت و دعوا میکند که من هیچی تو نیستم ولی علیار گوشش به این حرفها بدهکار نیست و وسایل آنها را برمیدارد و به دنبالشان میرود تا اینکه آخر شب پلیس گشت آنها را میگیرد.

قسمت دوم سریال زمین گرم
قسمت دوم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت سوم سریال زمین گرم

زمان گذشته؛

استوار به دنبال فروغ میرود و بهش میگه باید یه مدتی گو و گور بشیم فروغ دلیلشو ازش میپرسد که چرا به من چه ربطی داره اما استوار چیزی نمیگه و او را به خانه ای میبرد اونجا بهش میگه که غذا به اندازه چندروز داری فروغ دوباره دلیل این کارو میپرسد که بهش میگه چون قطعا بابات همرو لو میده فروغ تعجب میکند و میگه بابامو گرفتن؟ اون که کاری نمیکرد که استوار بهش میگه ۲تا از ماشینارو تو جاده گرفتن یکیش با اسم و شماره ملی تو و یکی دیگه به اسم و شماره ملی پدرت ثبت شده. فروغ که فرهادو اونموقع باردار بود گریه میکند و حالش بد می شود اصلان از راه میرسد و میبینه که فروغ حالش بده ولی پدرش میگه خون مهمه اون فقط وظیفه داره واسط بچه بیاره پس ما باید زودتر بریم هرکدوممون یه طرف. اصلان به گریه و خواهش های فروغ توجه نمیکند و در را روش میبندد و با پدرش میرود.

زمان حال؛

تو کلانتری فروغ به پلیس میگه که از علیار شکایت داره و مزاحمش شده واسه همین پلیس او را بازداشت میکند ، سرباز موقع غذا دادن به علیار میگه ما تو ولایتمون به دزد ناموس نون و آب نمیدیم علیار بهش میگه چیزی که میگی من نیستم سرباز بهش میگه پس چرا اینجایی میگه چون گفت اگه گوشو میخوای گوشواره ام باید بخوای. یارعلی پدربزرگش دنبال علیار میگردد که معصومه بهش خبر میدهد که تو اینستاگرام پست گذاشته و یارعلی از این که خبری ازش شده خوشحال می شود تو مسیر رفتن به خانه هم محلیش جلویش را میگیرد و میگه علیار تو قبرستون کنار قبر اصلان برادرش نشسته. یارعلی خودش را بهش میرساند و گلگی میکند که کجایی چرا خبری نیست ازت و با خودش به خانه میبرد. تو خونه بهش ماجرای فروغ و گوش و گوشواره را میگه و یارعلی میگه که کلا این زنو از ذهنت بیرون کن. فردای آن روز حوزه میرود و آنجا بابای معصومه بهش میگه بشین کارت دارم و معصومه رو صدا میکند و بهش میگه یه کلمه اره یا نه میخوایش با مریضیش یا نه معصومه میگه بله ولی علیار میگه حیف شماست که نصف عمرم براتون باشه ولی واسه فروغ نه.

پدر معصومه پیش یارعلی رود و گلایه میکند که آبروی دخترم و من رفته این علیار اونی نیست که ما بزرگ کردیم معصومه میگه آره علیار میگه فروغ و میرود. فروغ به یه مسافرخونه میرود و کل پولش را میدهد برای اجاره اتاق برای ۱۵ روز ولی چون دیگه پول نداشت از غذای بقیه دزدی میکرد که صاحب اونجا بهش میگه تا وقتی اینجایین غذاهاتون با من از غذای دزدی دهن بچه ات نزار.

قسمت سوم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت چهارم سریال زمین گرم

زمان گذشته؛

اصلان بعد از اینکه فروغ بچه شو به دنیا می آورد بچه را ازش میگیرد و پیش پدرش می رود. اصلان به استوار میگه میخوام برم از فروغ معذرت بخوام و بگم که برگرده اما استوار مانعش می شود و میگه ما فقط بچه رو میخواستیم که گرفتیم من از رن چه خیری دیدم که تو بخوای ببینی، علیار زنگ خانه شان را می زند تا با اصلان برای سالگرد مادرشان سرخاک بروند.

زمان حال؛

علیار که شب گذشته تو بارون نشسته بود سرما میخورد و یارعلی اورا به دکتر می برد، دکتر بهش میگه مگه نگفتم مراقبش باشین عفونت براش سمه و باعث عود کردن بیماریش می شود. بعد از آنکه مرخص می شود پدر معصومه به عیادتش می رود و بهش میگه ناراحتم چون معصومه حالش خوب نیست اسمت روش رفته معلوم نیست بعدا کسی بیاد جلو واسش یا نه اما از طرفی فرهاد پسر برادرته، هر تصمیمی که درسته همونو بگیر. فردای آن روز علیار با پدربزرگش به تهران می روند به دنبال فروغ. فروغ که برای دزدی به یک طلافروشی رفته بود بعد از دزدیدن یک انگشتر به جایی میرود که طلارو آب کند که فرهاد گم می شود. کل روزو دنبالش میگردد اما پیدایش نمیکند. علیار پیش فروغ می رود و باهم به دنبال فرهاد  میگردند که بعد از پیدا کردن فرهاد آنهارا به مسافرخانه میگذارند.

صاحب مسافرخانه به فروغ میگه ۲تا مرد جلو در نشستن برو ردشون کن که وقتی فروغ پایین می رود علیار بهش میگه قبوله فروغ میگه چی قبوله میگه گوش و گوشواره، اولش فروغ مخالفت میکند اما بعدش میگه فقط اسمت میره تو شناسنامه ام یه خونه میگیری ۲ اتاقه یک اتاق برای من و فرهاد یک اتاق واسه خودت علیار هم قبول میکند و فردای آن روز به محضر می روند و عقد میکنند..

قسمت چهارم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت پنجم سریال زمین گرم

علیار با فروغ و پدربزرگش به روستا می روند معصومه با شنیدن این خبر عصبی می شود. فروغ وقتی به خانه آنها میرود از محل زندگی آنها ایراد میگیرد و میگه فقط ۳روز تو این خراب شده میمونم و به علیار میگه این لحاف هارو از اینجا بردار بو میدن، وقتی لحاف هارو برمیداره و بیرون میبره یارعلی عصبی میشه و به علیار میگه میخوام فروغ بشه تو نه اینکه تو بشی فروغ. همان شب معصومه در اینستاگرام عکس علیار را میبیند و از شدت عصبانیت گوشیو میزنه تو آینه و میشکنه پدرش میره اتاقش تا ببینه چیشده که میبینه حالش خوب نیست و صفحه گوشیش شکسته، باهم به حیاط میروند تا باهم صحبت کنند. پدرش سعی میکند او را آروم کند، معصومه میگه قرار بود اینجوری بشه؟ زنشو برداره بیاد اینجا جلو من زندگی کنه؟ از همون بچگی همینجوری بود وقتی با چیزی مخالفت میکردم با همون حرصم میداد ولی من که گفتم آره من که قبول کردم چرا رفت با یکی دیگه، من باید چیکار کنم؟ پدرش بهش میگه انتخاب کن یا علیار یا غیرت؟ یا دنبال علیار باش یا دنبال غیرتت که چشمت دنبال مرد زن دار نباشه که از گوشت و خون انسان حرام تر.

همان لحظه برادر معصومه داد میزند که پرده آشپزخانه آتش گرفته و به آنجا میروند تا خاموش کنند که معصومه دستش می سوزد. از طرفی همان شب فروغ با آسف قاتل اصلان و استوار دست به یکی میکند تا بچه شو بدزدد تا به این بهانه آدرسی که دنبالشان هستند را از علیار بگیرند. فروغ با علیار به سر قرار می روند و آسف با او درگیر می شود ولی علیار قسم میخورد که نمیدانم و فروغ بهش میگه بس کن وقتی قسم میخوره یعنی داره راست میگه و آسف همانجا لو میدهد که با فروغ دستش تو یه کاسه بوده. علیار را به درمانگاه میبرند وقتی به هوش میاد باهاش دعوا میکند و میگه تو زن منی چه ازت بدم بیاد چه ازم بدت بیاد زن منی مرد غریبه، قاتل برادرمو راه دادی تو خونه و بهش میگه بره بیرون. تو درمانگاه فروغ معصومه را میبیند و بهش میگه تو معصومه اینجا میشناسی که او میگه خودمم و بچه ات خونه خوابه. باهم به خانه میروند و آنجا فروغ بهش میگه میخوام برم علیار دوستت داره این حقش نیست که معصومه بهش میگه بزاری بری که تو روستا علیار بره زیر سوال که چرا زن چند روزش گذاشته رفته؟ و باهاش صحبت میکند تا منصرفش کند. موقع برگشت به خانه، یارعلی باهاش دعوا میکند که از وقتی اومدی بدبختی ریخته رو سرمون. و ازش میخواد راست بگه که فروغ هیچی نمیگه.

قسمت پنجم سریال زمین گرم
قسمت پنجم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت ششم سریال زمین گرم

زمان گذشته؛

استوار که برای پدر فروغ پاپوش درست کرده بود، مادرش به خاطر به زندان افتادنش دق میکند و میمیرد، استوار پیش فروغ میرود و میگه منم یه دختر ۳ساله داشتم بعد از اصلان که مرد ولی زود خودمو جمع کردم واسه زنم و پسرم اصلان توهم خودتو زود جمع کن واسه فرهاد، فروغ ازش میپرسد فرهاد بچه ام کجاست که میگه پیش منه باید چندکار انجام بدی اونم این که اول داد بزنی تا خالی بشی دوم اینکه خودتو جمع و جور کنی و سوم این که بیای تو کلانتری و شهادت بدی که کار بابات بوده و اسم منو اصلانو از پرونده پاک کنی و در آخر اینکه به زندگیت ادامه بدی.

زمان حال؛

فروغ را برای دزدیده شدن بچه اش به پاسگاه میبرند و علیار به آنجا میرود و میگه زنم هرجا باشه منم همونجام، بعد از پرسیدن چندتا سوال از پاسگاه برمیگردند. علیار به درمانگاه میرود و فروغ به خانه میرود تا همه تلاششو بکند و برای علیار سوپ درست کند. بعد از چند بار سوزاندن و خراب کردن و دور ریختن بالاخره یچیزی درست میکند و براش به درمانگاه میبرد. بعد از خوردن قاشق اول فروغ بهش میگه بلد نیستم به معصومه میگم تا برات درست کنه ولی علیار میگه تو روستای ما رسم نیست زنی برای شوهر یه زنه دیگه سوپ درست کنه و سوپو سر میکشد و میگه خوشمزه ست.

پدر معصومه مراسمی برپا میکند و از اهالی روستا کمک میگیرد برای علیار و آنها فردای آن روز به تهران می روند و در همان خانه ای که قبلا فروغ زندگی میکرد مستقر می شوند. همان شب علیار برای خریدن غذا بیرون میرود و وقتی برمیگردد میبیند که فروغ نیست. پدر فروغ به محل های کارش می رود برای جمع دخل و به همه میسپارد که دخترم اومد هیچ پولی بهش نمیدهید ولی به یک مغازه اش که برادرزاده اش را پشت دخل گذاشته میرود و میگه اگه فروغ اومد از دخل بهش پول بده ولی نزار بفهمد که من دادم. وقتی به خانه برمیگردد میبیند که فروغ دم در ایستاده…

قسمت ۶ سریال زمین گرم
قسمت ۶ سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت هفتم سریال زمین گرم

پدر فروغ به محض دیدن دخترش او را نادیده میگیرد و به داخل خانه میرود و فروغ پشت سرش. هرجا میره فروغ پشت سرش میرود و ازش میخواد که یه فرصت بده اما پدرش اعتنایی نمیکند. از اتاقش بیرون میرود و داد میزند که پدرش بیرون میاد و به آتنه عروسش میگه برو پیش یاسی بخواب تا تنهایی با فروغ صحبت کند. بحث زندان و شهادت دروغش را پیش میکشد و میگه یاسی را میخوام چون از خون خودمه اما فرهاد نه از خون استوار و اصلانه، میتونی بیای ولی بدون فرهاد که فروغ عصبی میشه و از خانه بیرون میزند و میره پیش برادرش. چندروزی فروغ به خانه نمیرود و علیار به دنبالش میگردد. پدربزرگش از روستا به تهران میاید و ماجرارو میپرسد که علیار میگه این ننگو به کجا ببرم که زنم ۶ روزه خونم نیست.

فروغ بارها پیام هایی که علیار و پدربزرگش برایش گذاشته بودند را گوش میکند. فروع را برادرش که قاچاقچی هست پیش خودش تو کار میبرد ولی فروغ دلش راضی نیست.علیار که ناامید شده و فکر میکند که زنش گذاشته رفته، با فرهاد به همراه یارعلی به ترمینال میروند تا به روستا برگردند. تو ترمینال یارعلی میره بلیط بگیره و برمیگرده که میبینه علیار و فرهاد نیستن. از طرفی فروغ داداشش را لو میدهد و خودش وسط خیابان از ماشینی که برادرش بهش داده بود پیاده میشود و میرود.

قسمت هفتم سریال زمین گرم
قسمت هفتم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت هشتم سریال زمین گرم

یارعلی بعد از غیب شدن علیار به روستا برمیگردد و ماجرارو به برادرش پدر معصومه میگوید و بهش میگه که کار بدی کردی نباید علیارو تنها میذاشتی برگرد به تهران که یارعلی معصومه رو صدا میزنه و میگه زنش گذاشته رفته فقط واسه صوابش با فروغ ازدواج کرده ولی معصومه با عصبانیت میگه یعنی چی؟ یعنی من باید منتظر علیار بمونم تا هروقت خواست بیاد؟ و میرود. علیار و فرهاد به خانه شان برمیگردند و منتظر می شوند تا خبری از فروغ بشود. فروغ بعد از پیاده شدن از ماشین به خانه پدرش میرود و بهش میگوید که میخوام باهم تنهایی صحبت کنیم فروغ بهش میگه که داشتیم با هم مواد جاسازی میکردیم تا بریم اراک اما من وسط راه از ماشین پیاده شدم و منصرف شدم به حض گفتن این حرف آتنه وارد اتاق میشه و میگه اراک؟ اراک واسه چی؟ موری شوهرم کجاست فروغ؟ و رو به پدرش میگه وقتی فروغ منصرف شده احتمالش هست موری هم منصرف بشه مگه نه؟ به همین خاطر پدرش به سمت خانه موری میرود که با ماموران پلیس مواجه میشود و میفهمد که دستگیرش کردند و با آن مقدار مواد، یا اعدام میشه یا حکم ابد میخوره.

وقتی به خانه برمیگردد با فروغ حرف میزند و میگه باید خودتو معرفی کنی فروغ میگه من کاری نکردم که بخوام خودمو معرفی کنم پدرش میگه باهم میریم محضر یه وکالت تمام بهم میدی بعد میریم کلانتری خودتو معرفی میکنی تا وقتی که بیای بیرون فرهاد پیش من میمونه خودمم میافتم دنبال کارات بعدشم پیش خودم کار میکنی اول فروغ مخالفت میکنه ولی بعدش وقتی به علیار فکر میکنه که به دردش نمیخوره قبول میکند.فردا آن روز باهم به محضر میروند قبل از امضاء کردن به پدرش میگه علیارو دوست دارم ولی امضاء میکنم چون به دردش نمیخورم و امضاء میکنه. آخر شب به خانه می رود و علیارو صدا میکنه تا بیدار بشه علیار که میبینتش میگه کجا بودی و فروغ میگه داستانش طولانیه و ماجرای مواد جا کردنو میگه و بهش میگه که باید برم زندان اومدم فرهادو ببرم و بدم به بابام تو هم برو به زندگیت برس که علیار اعتراف میکنه دیگه نه و نه فرهاد صواب نیستین دوستتون دارم و بهش یه کاغذ میده و میگه میرم نماز بخونم تو هم همه کارهایی که کردیو بنویس از کی دزدی کردی و آدرسش وقتی و زندانی منم بیافتم دنبال کارات تا بعد از آزادیت به زندگیمون ادامه بدیم. علیار وقتی تو حیاط وضوء میگیرد میبیند که فروغ با فرهاد از خانه بیرون میروند و فقط تو اون کاغذ نوشته من به دردت نمیخورم…

قسمت هشتم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت دهم سریال زمین گرم

علیار سر نماز یکدفعه حالش بد میشه و از حال میره که فرهاد به بیرون میره تا کمک بیاره. به موری داداش فروغ ۲۰ سال حبس میدهند که آتنه تصمیم میگیره طلاق بگیره که پدر فروغ قبول نمیکنه چون نمیتونه از یاسی جدا شود. علیار با فرهاد و میثم به محل کار فروغ میرود اونجا فروغ زخم روی پیشونی علیار را میبیند که از فرهاد دلیلشو میپرسد و میگه یهو از حال رفت و میفهمد به خاطر گرون بودن دارو نمیخوره که به جاش فرهاد بخوره ولی فروغ مجبورش میکنه تا هرروز دارویش را جلوی چشمانش بخوره. علیار برای اینکه پول در بیاورد، نماز و روزه قضا میگیرد و میخواند فروغ برای اینکه به علیار فشار نیاد شروع میکند پا به پای او نیز روزه قرضی گرفتن. یک شب که پدرش یاسی را به شهربازی برده بود، با فرهاد به اونجا میرود و از اوضاع زندگیش برای پدرش میگوید و میگه تا کی میخوای کینه ای که از استوار داری و ادامه بدی؟ این فرهاد که نوه خودته چه گناهی کرده؟

زمان گذشته:

استوار از یارعلی گله میکند که پسرمو گرفتی آوردی تو این روستا. کاری کردی که پسرم ازم نفرت داره پیشم نمیاد که یارعلی میگه آوردمش اینجا که حلال خور باشه بشه کسی که خودش میخواد، خودش واسه زندگیش تصمیم بگیره، نشه یکی مثل تو. استوار به یارعلی میگه که یک حساب برای علیار باز کردم و سهمشو از هر قرارداد برایش تو این حساب ریختم هروقت موقعش شد بهش بده و میرود که یارعلی بعد از رفتنش دفترچه حساب را تو آتش میاندازد.

زمان حال:

پدر فروغ دم در خانه علیار میاید و میگه یاسی و آوردم که با فرهاد بازی کنه، ۲ساعت دیگه میام میگیرمش، وسایلتونم جمع کن بیان خونه من. علیار میگه چرا؟ خونه خودمون راحتیم که میگه ولی فروغ راحت نیست که اومده پیشم گلگی که آه میکشه کنارت میاین اونجا که اجاره خانه دیگه ندین خودتم جوری میری و میای که نبینمت، علیار دلیلشو میپرسه که میگه چون تو و فرهاد و میثم و از استوار میبینم. علیار با فروغ دعوا میکنه که چرا رفتی؟ چرا به من چیزی نگفتی و باهاش قهر میکند. فردای آن روز فروغ برای منت کشی به سرکار علیار میره. علیار پیش پدر فروغ میره و میگه چیکار کنم تا کینه ات تموم شود که در جوابش میگه طلاق. علیار برای خواندن نماز به نمارخانه میرود و با یک فرد دیوانه مواجه می شود که به محض بالا آوردن سرش علیار میبینه که استواره.

قسمت دهم سریال زمین گرم
قسمت دهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت یازدهم سریال زمین گرم

بعد از روبرو شدن علیار با استوار متوجه می شود که دیوانه شده است و استوارو به تیمارستان برمی گردانند. وقتی به اونجا میرود دکترش باهاش صحبت میکند تا آروم شود و بتواند از حرف هایش چیزهایی دستگیرش شود وقتی میبیند حرفی نمیزند بهش میگه دیگه میخوام برم پیش بچه ام با شنیدن کلمه بچه حالش بد می شود و به سمت حیاط میدود و به داخل گودال میرود و داد میزند که برام بیل بیارین باید بچه مو پیدا کنم وگرنه آصف میکشتش و این جمله رو فقط تکرار میکنه و دکترش میگه آصف کیه و در آخر بهش آرام بخش میزنند و قرنطینه اش میکنن. فردای آن علیار به آنجا می رود تا از وجود استوار مطمئن شود با دیدن آن حالش بد میشود و داد میزند بابا پاشو که از آنجا بیرونش میکنند. علیار ۲شبانه روز آنجا میماند تا پیش استوار باشد از طرفی فروغ فکر میکند به خاطر دعوایشان هنوز باهاش قهر است. علیار با خودش کلنجار می رود که چجوری به زنش بگه که استوار هنوز زنده است؟ باید چیکار کنه؟

به اتاق استوار میره و بهش میگن که خطرناکه نزدیک نشو که علیار میگه کدوم پدری واسه پسرش خطرناکه؟ و یه دستشو باز میکنه به محض باز کردن استوار مچش را میگیرد و بهش میگه برام یه بیل جور میکنی باید پسرمو پیدا کنم وگرنه آصف میکشتش که علیار میگه بابا منم پسرت علیار ولی استوار حرف های خودشو تکرار میکنه و در آخر از کنترل خارج می شود که بهش آرامبخش میزنند. علیار با دکتر دربار وضعیتش حرف میزند و دکتر میگه که امیدوار میشه بود چون شما اورا پیدا کردین احتمال داره حافظه اش برگردد اما وضعیتش جوری است که وقتی از کنترل خارج میشه میتونه به حدی برسه که دیگه تموم کنه. فروغ با فرهاد و میثم به تیمارستان میاید تا علیار ببیند ولی او برای اینکه متوجه استوار نشود از راهرو برش میگردوند. علیار به خانه پدر فروغ میرود که چون فروغ و بچه هایشان به آنجا رفتند.

قسمت یازدهم سریال زمین گرم
قسمت یازدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت دوازدهم سریال زمین گرم

به محض ورود علیار زنگ در زده میشود که فروغ میگه من میرم غذا سفارش دادم که علیار میبیند با کارت پدرش میخواد بره که نمیذاره و خودش میره حساب میکنه وقتی بر میگردد بابا ماجد بهش میگه خودت حساب کردی؟ فکر میکنی پولم حلال نیست؟ اگه کارتمو قبول نداری چرا اومدی خونم؟ که علیار میگه نه به حلال بودن پولتون شک دارم نه چیزی فقط بدم یاد دست خالی جایی برم سرراهم چیزی نبود دیدم غذا سفارش دادین گفتم بهترین گزینس. فردای آن روز فروغ به خانه ش میرود تا وسایلش را جمع کند که تو وسایل عکس استوار را میبیند و بهم میریزد و یاد شب عروسیش میافتد.

زمان گذشته

شب عروسی آخر مجلس اصلان مهمون ها را جا میگذارد و به فروغ میگه میخوایم بریم ویلا، سر راه ایست بازرسی است که یهو اصلان پیاده میشه و استوار سوار میشه که فروغ تعجب میکنه و میگه اصلان کجا رفت؟ میگه ایست بازرسی و رد کنیم خودش میاد میشینه نمیخواستم به خطر بندازمش فروغ میگه چه خطری؟ میگه چیشده؟ که هیچی نمیگه بعد از رد شدن ایست بازرسی اصلان برمیگرده و به ویلا میرن اونجا متوجه میشود که آنها قاچاقچی مواد هستن و داد میزنه سر اصلان و میگه من همین الان برمی گردم پیش بابام که اصلان نمیراره.

زمان حال

بابا ماجد پیش فروغ میره که میبینه به هم ریختس فروغ بهش میگه چیزی نیست فقط یه عکس بود که باباش بهش میگه فقط یه عکس اینجوری میریزتت بهم؟ اومده بودم تو جمع کردن وسایل کمکت کنم اما الان میگم علیار اومد بهش میگی رو دیوار خونه من جای عکس قاتل زنم نیست. علیار وقتی میاد عکس شکسته شده استوار را روی دیوار میبیند که فروغ میگه آخرین بار شکسته بود! علیار در جواب میگه من چسب زدم فروغ میگه کی؟ بعد از اینکه قسم خوردی اگه زنده بود بین من و اون منو انتخاب میکنی؟ باهم بحث میکنن که علیار در آخر میگه زندس فروغ حالش بد میشه و پا میشه میره به تیمارستان تا ببینه راسته یا دروغ با دیدن استوار نفرت تو چشاش مشخص بود و با حال دگرگون در حیاط مینشیند….

قسمت دوازدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت سیزدهم سریال زمین گرم

زمان گذشته

اصلان و استوار و فروغ برای مهمانی به خانه ماجد میروند در حیاط نشسته بودند که با اومدن فروغ اصلان بهش میگه بیا پیشم بشین که همزمان پدرش هم اینو میگه ولی فروغ پیش پدرش میرود که اصلان ناراحت میشود. وقتی به خانه برمیگردند فروغ را تو یه اتاق زندانی میکنند و وقتی خمار میشود بهش جنس نمیدهند تا تنبیهش کنند فروغ داد میزنه که منو انقد زجر ندین من حاملم درو باز کنید انقدر فریاد میزند و به در میزنه که از حال میره. وقتی به هوش میاد استوار بهش چای نبات میده و میگه میدونم درد داری میدونم ولی اصلان واسم از همه چیز مهمتره نمیتونم ببینم کسی ناراحتش میکنه.

زمان حال

علیار با فرهاد بیرون میروند تا باهاش درباره استوار صحبت کنه بهش میگه میدونی که من خیلی دوست دارم جونمم میدم برات اما میدونی که من پدر واقعیت نیستم اصلان بابای واقعیته. تازه یه خبر خوب بابا استوار هم اومده قرار بیاد پیشمون فرهاد میگه دوسش ندارم آدم بدیه مامانمو میزد که علیار سعی میکنه فرهادو قانع کنه و در آخر میگه من روت حساب کردم که مامان فروغو راضی کنیم تا بابا استوار بیاد پیشمونا. علیار با فروغ حرف میزند تا ببینه میتونه راضیش کنه یا نه و بهش میگه نمیتونم نادیده بگیرمش. فروغ به اتاق استوار میره وقتی میبینه اونجا نیست میره تو حیاط و به سمتش میره و با چوب به کتفش میزند که جلویش را میگیرند علیار باهاش دعوا میکنه که ازت توقع نداشتم اینکارو کنی. علیار پیش بابا ماجد میره، او به محض دیدن علیار بهش میگه اثاث آوردی که علیار میگه نه ترجیح میدیم خونه خودمون باشیم تا مجبور نشین بجای فرهاد بهش بگین پسرعمه ی یاسی، ماجد بهش میگه خونه ما برای ۴ نفر آدم کافی نیست؟ که علیار در جوابش میگه ما ۴ نفر نیستیم ۵ نفریم، بابام برگشته. ماجد تعجب میکنه و حالش بد میشه زبونش بند میاد.

علیار پیش استوار میره که یکدفعه باز حال استوار بد میشه و میدود سمت حیاط و زمینو میکنه و فریاد میزنه باید پیداش کنم وگرنه میمیره ، هیچکس نمیتونه جلوشو بگیره که علیار داد میزنه کنار وایسین بزارین راحت باشه و پا به پای استوار میکنه و حرف های اورا تکرار میکنه استوار آروم میشه و حس خوبی نسیت بهش پیدا میکنه. باهم به حموم میروند و استوار کنار علیار احساس آرامش میکند.

قسمت سیزدهم سریال زمین گرم
قسمت سیزدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت چهاردهم سریال زمین گرم

زمان گذشته

وقتی اصلان میاد میخواد بره پیش فروغ که استوار نمیزاره میگه تو چاییش مواد حل کردم اصلان عصبی میشه و میگه تو چیکار کردی که استوار قاطی میکنه و استکانش را تو دیوار میکوبد و داد میزنه من همیشه شمام نه تو. بعد که آروم میشه میگه مواد نرمش میکنه حرف گوش کنش میکنه دیگه احتیاجی نیست نگران باشی نکنه یه روز بره و آه و ناله اش بمونه واست.

زمان حال

بابا ماجد به خانه فروغ میره و ازش آدرس تیمارستان را میخواهد، هرچی میگه فروغ نمیده و میگه نمیگم که بری بشی قاتل، باهم بحث میکنند و ازش میخواد که علیار را طلاق بدهد و بچه هارو بده به خودشان و برگردد پیش پدرش که فروغ عصبانی می شود و پا میشه میره. علیار که میاد خونه به فروغ باهاش صحبت میکنه و میگه هرچی بگی میگم چشم، بگی جون میگم چشم بگی بریم روستا میگم چشم بگی درد میگم دردت به جونم ولی استوار نه، استوار ذلیلم کرد معتادم کرد بدبختم کرد الان باید انتخاب کنی یا من و بچه ها یا استوار. علیار میره پیش پدرش و استوار را پیش خودش میاورد به محض وارد شدن تو حیاط خانه با فروغ روبرو می شود و همان لحظه از خانه بیرون و به سمت مسافرخانه میروند. فروغ با بچه ها به سمت یارعلی میروند تا ببیند چیکار کنه وقتی میبینه یارعلی با علیار موافقه میخواد از خانه اش بیرون بیاید که بروند اما میبیند که فرهاد گم شده و شب برادر معصومه تو جاده میبینتش و میاورد. علیار که فهمیده بود فرهاد گم شده با استوار ماشین میگیرد تا به ترمینال بروند اما وسط راه میفهمد که آصف است که آنها را سوار کرده از طرفی دعوایشان می شود و ماشین چپ میکند. آصف و هم دستش استوار را بیرون میکشند و با خود میبرند ازطرفی علیار میماند و یک ماشین که ۴ کیلو مواد توش بود.

قسمت چهاردهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت پانزدهم سریال زمین گرم

اصف باور نمیکند که استوار دیوانه شده و بهش میگه من خودم دیوونه عالمم واسه من بازی نکن منو نمیتونی خر کنی منو ببر همونجایی که بشکه هارو دفن کردی زیر خاک. فروغ با بچه هایش و یارعلی دنبال علیار میگردن و میگه حتما استوار کار دستش داده الان باید ‌کجارو بگردم دنبالش؟ پلیس علیارو آزاد میکند و بهش میگوید که فیلمت همه جا پخش شده که با ۴ کیلو مواد گرفتنت مردم ولت نمیکنن ولی ما ولت میکنیم به محض گرفتن موبایلش به فروغ زنگ میزند، فروغ با یارعلی  به خانه شان تو تهران می روند و آنجا منتظر خبری از علیار میمانند که صاحبخانه اش میاید و بهشون میگه که من خونه به قاچاقچی جماعت نمیدم و فیلم را بهش نشون میدهد همان لحضه علیار زنگ میزند و با فروغ حرف میزند. فروغ ماجرارو ازش میپرسد ولی علیار میگه اول بگو فرهاد خوبه یا نه که میگه آره خوبه بعد بهش میگه که رسیدم خونه تعریف میکنم.

یارعلی به علیار میگه استوار راهشو پیدا کرده رفته تو هم خیلی وقته راهتو انتخاب کردی تو همه تلاشتو کردی دیگه نباید کاری کنی که به زن و بچه ات لطمه بخوره. فروغ میگه بریم روستا زندگی کنیم به دور از همه درسته حوصله ام سر میره ولی شوهر و بچه هام کنارمن، وسایلشو جمع میکند و با یارعلی تو ماشین مینشینند و منتظر علیار که یارعلی میگه بریم اون طاقت دوری زن و بچه اش را نداره میاد خودش. فردای آن روز علیار به خانه ماجد میرود ولی با آتنه روبرو می شود، آتنه بهش میگه بهم کمک کن صوری فروغ رو طلاق بده تا بتونم با یاسی من برم اما قبول نمیکند که ماجد از راه میرسد و به علیار میگه نصف خونه مال تو با فروغ و بچه هات نصفشم مال من اما به یه شرط دادن استوار به قانون که علیار عصبی می شود و از خانه میرود.آصف کم کم باور میکند که استوار نقش بازی نمیکنه و تصمیم میگیرد اونو برگردونه پیش پسرش و از دور حواسشان بهش باشد تا به محض خوب شدنش برن سراغش که از یک مسافرخانه به علیار زنگ میزنند و میگن پدرت اینجاست. علیار به سرعت به اونجا میرود و دنبال استوار میگردد…

قسمت پانزدهم سریال زمین گرم
قسمت پانزدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت شانزدهم سریال زمین گرم

علیار با گشتن اتاق های مسافرخانه استوار را در یک اتاق پیدا میکند که در حال خوردن غذاست، که صاحب اتاق با استوار درگیر می شود و این وسط علیار به زمین می افتد که به خاطر مریضیش نمیتواند نفس بکشد استوار فقط نگاش میکند و خاطره ای از گذشته به یادش میاید که با علیار تو مزرعه کشتی میگیرد و وقتی به زمین میخورد نفسش بالا نمیاد که با ضربه هایی که به پشتش میزد حالش خوب شد واسه همین علیار را بلند میکند  با چند ضربه پشتش به نفس کشیدنش کمک میکند و باهم از آنجا بیرون میایند و به خانه علیار میروند. بعد از چند ساعت استوار گرسنه اش میشود به همین خاطر کنترلش را از دست میدهد و علیار به سختی کنترلش میکند تا غذا واسش بخرد. فروغ به علیار زنگ میزند و بهش میگه همه وسایلو آوردم اینجا فقط مونده تو که بیای باهم بچینیم.

آتنه شبانه با یاسی وسایلش را جمع میکند و یواشکی از خانه بابا ماجد فرار میکند و به بیرون میرو .فردای آن روز علیار با استوار به روستا میروند وقتی به خانه یارعلی میرسد داخل نمیرود تا به دم در بیاید و استوار را ببیند اگه اجازه داد بیان تو وقتی به داخل میرود با فروغ روبرو می شود. باهم صحبت میکردند و فروغ بهش میگه که استوار رو وارد زندگیم کردی دیگه راه برگشت نذاشتی واسم، یارعلی شتابان میاید و میگه استوار با فرهاد نیست، علیار با فروغ همه جارو میگردند که تو سر زمین کشاورزی پیدایشان میکنند که کنار آب نشسته بودند و باهم بازی میکردند و استوار به فرهاد میوه میداد که فروغ سمتش حمله ور میشود و با هل دادن استوار را به داخل آب یاندازد و فریاد میزند که تازه داشتم طمع خوشبختیو میفهمیدم چرا اومدی؟ فروغ با خودش میگه از زندگیم دورت میکنم و وقتی خواب بود در یک اتاق حبسش میکند و به پلیس زنگ میزند، وقتی پلیس میاد علیار میگه تا زمانی که خوابه نمیزارم ببریتش…

قسمت شانزدهم سریال زمین گرم
قسمت شانزدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت هفدهم سریال زمین گرم

علیار کنار پدرش میرود و باهاش درد و دل میکند وقتی بیدار می شود پلیس میبرتش، فروغ به سمت علیار میرود و همه تلاششو میکند که استوار را کنار بگذارد  اما علیار باهاش صحبت نمیکند و به کلانتری میرود و فروغ هم به دنبالش میرود وقتی به آنجا میرسند علیار به بازداشتگاه پیش استوار میرود ولی به فروغ اجازه ورود نمیدهند. فروغ به خانه معصومه میرود تا برای علیار غذا درست کند وقتی معصومه غذا درست کردنش را میبیند بهش میگه میخوای من درست کنم که فروغ در جوابش میگه واسه شوهر من؟ مرغ از قفس پرید بگرد دنبال یکی دیگه که معصومه عصبی میشه و میگه به جای این حرفا واسا کنار غذا پختن یاد بگیر. همان موقع آتنه پاسپورت را برمیدارد و یواشکی از خانه ماجد فرار میکند به خانه فروغ میرود هرچی زنگ میزند میییند هیچکی در را باز نمیکند به خاطر همین به فروغ زنگ میزند و میگوید بابا ماجد منو گروگان گرفته بود تا یاسی را بتونه پیش خودش نگه داره و همه اینا به خاطر تو، تو اگه پیشش بودی این وضع‌من نبود من الان حتی فرار هم نمیتونم بکنم چرا؟ چون شوهر قاچاقچیم باید رضایت بده تا بتونم برم جاییم ندارم الان جلو در خونتم که فروغ میگه من الان تهران نیستم اون خونه خالیه وسیله هم نداره که آتنه میگه مهم اینه که یک سقف بالا سر منو بچم هست فروغ میگه کلیدمو دادم به همسایه ازش بگیر و برو تو.

تلفنش که تموم میشه آصف تو حیاط میبینه بهش میگه تو اینجا چیکار میکنی که میگه استوارو آزاد میکنی ازش مراقبت میکنی تا حواسش بیاد سرجاش تا بتونم به پولم برسم وگرنه همونجوری که اصلانو کشتم میتونم علیارو هم بکشم. معصومه که اینارو شنیده بود تو سر آصف میزنه ولی چیزیش نمیشه ولی با ضربه ای که به سر معصومه میزنه سرش میشکنه و فروغ جلوشو میگیره و میگه باهاش کاری نداشته باش. فروغ با سرعت به خانه یارعلی میره و میگه راضیش کن استوارو ول کنه بریم یه گوشه که هیچکسی مارو نشناسه بتونیم زندگی کنیم باهام همکاری کن یارعلی میگه چرا باید استوار بیچاره رو ول کنه و فروغ میگه استوار خوب بشه دیگه ول کن ما نیست من فقط میخوام جان علیارو نجات بدم. فروغ که متوجه میشود گوشیش تو درمانگاه به هنگام بستن سر معصومه جا مونده به آنجا برمیگردد که پدر معصومه گوشی را بهش میدهد و میگوید علیار و استوار ا بردن منتقلشون کردن به تهران که فروغ بچه هایش را پیش معصومه میگذارد و به سرعت به بیرون میرود.

قسمت هفدهم سریال زمین گرم
قسمت هفدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت هجدهم سریال زمین گرم

فروغ وسیله هایش را جمع میکند تا به تهران بره وقتی تو کوچه میره آصف جلویش را میگیرد و میگه اونارو به تهران بردن تو هنوز اینجایی؟ یارعلی میاد و میگه این کیه که آصف به فروغ میگه تهدیدام الکی نبود جدی بگیر و بعد میره. یارعلی از فروغ میپرسه کی بود چی میگفت که فروغ میگه میدونی کی بود؟ آصف بود که یارعلی میگه قاتل اصلان؟ فروغ میگه بله قاتل اصلان و چند نفر دیگه که کشتن ماها واسش مثل آب خوردنه، بریم تهران علیارو راضی کن استوارو کنار بزاره بریم یکجا که هیچکی نباشه زندگی کنیم. باهم به تهران میروند، در طول همه مسیرها آصف و آدمش دنبال آنها هستند. علیار به خانه میاید که میبیند پدربزرگش با فروغ آنجا هستند هرچی میگن بهش زیرباز نمیرود و میگه پدرم الان به من احتیاج داره نمیتونم تنهاش بزارم الانم میرم پیشش.

فروغ و یارعلی به دنبال علیار میروند، وقتی علیار پیش استوار میره یهو حالش بد میشه و علیار را به دیوار میزند و میگه باید اصلانو نجات بدیم، زنش زنش زنش لوش داده به آصف و این جمله رو چندبار داد میزنه و میگه که وقتی استوار را میبندند، یارعلی و علیار فقط به فروغ نگاه میکنند که فروغ میگه من زنی نیستم که بخوام شوهرمو بفروشم نمیدونم خمار بودم نئشه بودم چی بودم که از زیر زبونم کشیدن بیرون، یارعلی هم میگه حرف حساب جواب نداره داره راست میگه و روبه فروغ هم میگه تو هم همینطور پس علیار هم پیش پدرش میمونه تمام. فروغ با یارعلی به خانه برمیگردند که آتنه بهش میگه چرا گوشیتو جواب نمیدی و بهش میگه بابات اینجا بود همه وکالت نامه هارو با اسنادو آورد اینجا با وصیت نامه اش گفت میره برای انتقام از استوار میخواد بکشتش. فروغ با شنیدن این حرف سریعا به محل نگه داری استوار میره ولی هرچی فریاد و در میزنه کسی درو باز نمیکنه..

قسمت هجدهم سریال زمین گرم
قسمت هجدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت نوزدهم سریال زمین گرم

علیار که در آسایشگاه مشغول کار شده بود تا نزدیک پدرش هم باشد باهاش درد و دل میکند و از گذشته و مادرش میگوید که استوار به گریه کردن میافتد سپس حالش بد میشه و دوباره یقه علیار را میگیرد و داد میزند که زنش زنش زنش لوش داده به آصف میکشتش باید پیداش کنیم که پرستارها از راه میرسند و جداشون میکنن. فروغ با علیار بحث میکند و میگوید که باید بریم پدرم خون جلو چشاشو گرفته میخواد باباتو بکشه، مسئول آسایشگاه میگه باید بری یا با زبون خوش خودت میری یا میگم بندازنت بیرون علیار به حرفاشون اعتنایی نمیکنه و به سمت پدرش میروند و فروغ پشت سرش که حراست به بیرون میبرنش و فروغ به مخزن آب سرد کن میخوره و از حال میره وقتی بیدار میشه علیار را در کنار خودش میبینه.

به خانه برمیگردند که یارعلی به علیار میگه است زن و بچه ات را میگیری و به ولایت میری و زندگی میکنی ولی علیار مخالفت میکند که قسمش میدهد و میگه خودم اینچا میمونم و ازش مراقبت میکنم و نمیزارم ماجد قاتل بشه. آتنه به ملاقات مرتضی شوهرش میرود و میگه بابات همه دارو ندارشو بخشید به من و فروغ و فرهاد و یاسی وصیتم نوشت و رفت تا قاتل زنشو بکشه، مرتضی میگه استوار که مرده ولی آتنه میگه زنده ست. پدرت در حقم پدری کرده میخوام در حقش دختری کنم جاییو میشناسی که رفته باشه اونجا؟ مرتضی میگه نه و داد میزند که ملاقاتم تموم شده درو باز کنید…

قسمت نوزدهم سریال زمین گرم
قسمت نوزدهم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت بیستم سریال زمین گرم

یارعلی، علیار را قسم داده بود تا به ولایت برود به خاطر همین با فروغ و بچه ها به ولایت میروند آنجا از روی ناچاری میمانند در صورتیکه هم فروغ دلش پیش پدرش هست هم علیار. ماجد برای انتقام به آسایشگاه استوار میرود، آنجا با خود مقداری غذا و میوه میبرد و به یکسری از افراد میدهد ولی به یک بچه ساندویچ میدهد و میگه برو بده به اون زبون بسته ای که اونجا، ماجد برای انتقام خون زنش اما در مسیر پشیمان میشود و میدود که به استوار بگه نخور اما آصف جلوشو میگیرد و بهش چاقو میزند و میگه من بشکه های پولمو هنوز پیدا نکردم و استوارو زنده میخوام. همان لحظه یارعلی میاید و به داد ماجد و استوار می رسد. ماجد به خاطر اینکه سوء قصد به جان استوار را داشت تحت مراقبت پلیس درمیاد و از طرفی استوار مسموم میشه. فروغ چاقو خوردن پدرش را میشنود و بلافاصله به سمت تهران میرود.

فروغ به تهران میرسد و هر چی میخواد پدرش را ببیند اجازه نمیدهند که وقتی دلیلشو میپرسد مامور بهش میگه سوء قصد به جان یک آدم داشته که فروغ میگه استوار آدمه؟ علیار به پدر معصومه خانم میگه پای یارعلی شکسته، از طرفی بابای فروغ چاقو خورده و پدر خودم مسموم، دلم تهران پیش آنهاست اگه برم مشکلی داره؟ که بهش میگه مشکل که داره ولی خودمم باهات میام که شاید من هستم کمتر ناراحت بشه و راه میافتند تا به تهران بروند در مسیر آصف علیار را با یک ضربه از روی موتور میاندازد…

قسمت بیستم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت بیست و یکم سریال زمین گرم

آصف و هم دستش که علیار را در خانه ای زندانی کرده بودند ازش فیلم میگیرند و برای فروغ که تهران بود میفرستند که تو فیلم گفته بود گفته بودم از است ار نگهداری نکنی که به بشکه هام برسم میام سراغ خانواده ات، همان موقع فروغ به معصومه زنگ میزند و میگوید که علیار تو یه خونه زندانی شده. معصومه با پدرش میروند دنبال علیار که پیدایش میکنند و علیار با معصومه دعوا میکند که چرا از ماجرای تهدید کردن زنش خبر ندارد و او هم بهش میگه حق نداری با من حرف بزنی دوستم ازم خواست چیزی نگم منم نگفتم، علیار با پدر معصومه به تهران می روند. علیار به آسایشگاه میرود تا استوار را ببیند که بهش میگن ملاقات ممنوعه چون داشته بهش سوء قصد میشده.

استوار به اتاق پرونده میرود و میگه من حالم بده مسئول آنجا میگه داروهایش را بیاورند اما او نمیخورد و به تختش میبندنش. بعد از چند ساعت به بهانه دستشویی به بیرون میرود و از همانجا فرار میکند و یاد روزی می افتد که با اصلان به یک مکانی رفتن که از آنجا با ماشین به دشت رفته و زیر یک درخت بشکه های پول را چال میکنند. استوار با حالی که انگار خوب بود هیچ مشکل ذهنی نداشت و به سمت همانجا میرود و در مسیر وقتی داشت رانندگی میکرد حالش بد میشود و به تیر چراغ برق میزند و از حال میرود وقتی به هوش میاد شروع میکند به کندن اما چیزی پیدا نمیکند. خواهر آصف که به خاطر برادرش از کار بیکار شده بود وقتی به خانه برمیگردد میبیند آصف و نوچه اش آنجا هستند باهاشون دعوا میکند و میگه برین بیرون که آصف میگه من نمیتونم دیگه بیام اینجا هی بهت سر بزنم پلیسها دنبالمن تو هم باید باهام بیای که او مخالفت میکند اما آصف با یه ضربه بیهوشش میکند و میگه چرا نمیفهمی همه کسمی و او را با خود میبرد.

قسمت بیست و یکم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت بیست و دوم سریال زمین گرم

استوار کل شب را همانجا کنار درخت میماند. فردای آن روز علیار با فروغ به بیمارستان میروند تا بابا ماجد را قبل از منتقل کردنش به زندان ببینند. رفیق آصف بهش خبر میدهد که استوار فرار کرده و آنها به سمت خانه فروغ و علیار میروند و شیشه خانه اش را میشکنند و بهش میگن که باباتو راضی کن بگه جای دلارا کجاست وگرنه خودتو خانواده ات در امان نیستین.آتنه که به جای خواهر آصف در شرکت استخدام شده بود بهش زنگ میزند تا بگه اتفاقی یه چیزهایی شنیدم ازت موقع رفتن تو آصف یا اصلان و استوار میشناسی؟ که ازش کمک میخواد و آتنه به محلی که گفت میره و او را که تو چرخ و فلک زندانی شده بود نجات میده. باهم به خانه خواهر آصف میروند و از آتنه میخواد که به فروغ بگه بیاد اونجا وقتی فروغ با یارعلی به آنجا میروند فروغ با خواهر آصف که باعث مرگ اصران شد بود درگیر میشود.

یارعلی و علیار و فروغ با بچه هاش وقتی به خانه تو روستا میرسند استوار را میبینند که داره زمین را میکند و داد میزند که پیداش میکنم همینجاست، علیار تو گودال میره و استوار را آروم میکند و بعد باهم به حموم میروند. استوار بعد از حموم باز حالش بد میشه و رو دیوار نقاشی میکنه به علیار میگه دارم نقشه دلارارو میکشم باید اونارو پیدا کنم وگرنه آصف اصلانمو میکشه، علیار استوار را به یارعلی میسپارد و میرود تا برایش آرامبخش بگیرد.

قسمت بیست و دوم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت بیست و سوم سریال زمین گرم

ماجد را به زندان میبرند و آنجا مرتضی پسرش او را میبیند وقتی فروغ به دیدنش میرود بهش میگه که مرتضی را دیدم اینجاست تو یه بند دیگه و فروغ بهش میگه که از استوار نگهداری میکنه از روی اجبار. فروغ بعد از ملاقاتی یکراست به سمت خانه خواهر آصف میرود و بهشون میگه بخوام بیام باید بریم یه جای بزرگتر آتنه ازش میپرسه مگه میخوای بیای اینجا؟ که فروغ میگه بالاخره علیار باید بین من و باباش یکیو انتخاب کنه. علیار برای حال استوار ساکشو میبندد و به فروغ میگه باید برم تهران از دکتر بابام سوال کنم واسه داروهاش، موقع رفتن فروغ به علیار میگه قول بده هیچ وقت به وفاداریم شک نکنی و بدون که هرکاری میکنم برای زندگی خودمونه علیار میپرسه واسه چی اینارو میگی؟ که فروغ میگه هیچی همینجوری گفتم.

علیار وقتی سوار اتوبوس میشود و میرود فروغ برای استوار و فرهاد قرمه سبزی درست میکند. فروغ در آشپزخانه را روی استوار میبندد و بهش میگه یادته ۹ ماهه حامله بودم منو تو یک اتاق زندانی کردی من بچه امو تنهایی بدون هیچ دکتر و پرستار به دنیا آوردم تو حق نداشتی به خاطر اصلان منو اذیت کنی ‌و بهش یک نقشه و ماژیک میده و میگه به جای اینکه رو دیوار نقاشی کنی روی نقشه پیدا کن. استوار وقتی غذاشو میخوره یکدفعه یه چیزهایی یادش میاد که در منطقه ای به نام انارک بوده داد میزند و خوشحال که پیداش کردم همینجاست. فروغ به آصف خبر میده و میاد نقشه رو از فروغ میگیره و به آصف میگه که دیگه این ورا نبینمت وقتی داشت میرفت یارعلی میاد و میگه اینجا چیکار میکنی قاتل که آصف باهاش درگیر می شود و چندتا لگد بهش میزند سپس وارد خانه می شود و جلوی استوار چاقو میکشد، استوار وقتی میبینتش میگه تو قاتل اصلانی تو کشتیش که آصف میگه جون سختیا استوار…..

قسمت بیست و سوم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت بیست و چهارم سریال زمین گرم

آصف میخواد با چاقو به استوار حمله کنه که استوار مچ آصف را میگیره و میخوابونه و چاقو از دستش میافتد، آصف نقشه را برمیدارد و از خانه بیرون میزند. استوار با فروغ دعوا میکند و میگه آدم فروش تو اول اصلانو فروختی حالا هم منو و خانه را بهم میریزد که فروغ فرار میکند و بیرون میاید همان لحظه علیار میرسد و استوار را آروم میکند و استوار بهش میگه که میترسم اون زن تورا هم میفروشه همونجوری که اصلانو فروخت منو فروخت و میره. علیار به سمت فروغ میره و میگه بار اول بخشیدمت بار دوم چیکارت کنم. علیار موتور پدر معصومه را میگیرد و به دنبال استوار میرود وقتی پیداش میکند میگه کجا میری که استوار میگه نقشه را برداشت برد با خودش باید برم تا دلارارو برنداشته که علیار بهش میگه ما به اون دلارا احتیاجی نداریم ما میخوایم تو خوب بشی یه زندگی آروم داشته باشیم که استوار داد میزنه خوب بشم که برم زندان؟ که علیار میگه آره بری که پاک بیای بیرون به زندگی مون ادامه بدبم.

آصف دلارارو که میبینه از خوشحالی داد میکشد و همانجا بیهوش میافتد. فردای آن روز وقتی آتنه با خواهر آصف حرف میزنند صدای بوق ممتد ماشین را میشنوند که خواهر آصف عصبی میشه و به پارکینگ میره که میبینه آصف روی فرمون افتاده و حالش بده. با آتنه، آصف را به بیمارستان میرسانند. فروغ با علیار صحبت میکرد که استوارو ول کنه تا بتوانند به زندگیشون به راحتی ادامه بدهند که یکدفعه میبینند استوار حالش بد میشه و توهم میزند و با اصلان صحبت میکند علیار سعی میکند آرومش کند که از خانه بیرون میزند، فروغ بهش میگه اگه بری دیگه من نیستم که علیار به راهش ادامه میدهد. فروغ بهش میگه اصلان نشو اصلانم یکروزی مثل همین روز منو گذاشت رفت دنبال استوار که علیار بهش میگه شرمنده فروغ خانم از جفتتون نمیتونم بگذرم و میره دنبال استوار…

قسمت بیست و چهارم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت بیست و پنجم سریال زمین گرم

علیار به دنبال استوار میرود و میبیند که روی ریل قطار دراز کشیده داد میزنه که اصلانو فروخت پسرم مرده، علیار بلندش میکند و دعوایش میکند که چرا اینکارو میکنی؟ و آرومش میکند و باهم لبه ی پرتگاهی مینشینند. استوار به علیار میگه چرا منو ول نمیکنی علیار میگه چون پدرمی روت حساب کردم که بعدا مواظب زن و بچم باشی استوار میگه زن و بچت از من بدشون میاد تو زندگیه تو یا منم یا زن و بچت، واسه همین یا باید نگاه کنی که میپرم پایین یا چشاتو ببندی تا ۳۰،۴۰ هرچقد بشماری تا من برم تا بری پیش زن و بچت. علیارو مجاب میکنه تا چشاشو ببنده وقتی میبنده استوار میره ولی تا ۳ میشماره و چشاشو باز میکنه میگه نمیتونم پدرمی واسم مهمی و زنگ میزنه به پلیس. استوار وقتی داره میره ماشین خاکی وردست آصف کنارش وایمیسته و میگه ما باهم درد مشترک داریم. یخورده که میروند پلیس دنبالشان میافتد هرچی میگن ایست ماشینو نگه نمیداره و استوار میگه برو نمیخوام برم پشت میله ها که پلیس، خاکی را پشت فرمون هدف میگیره و به سرش شلیک میکند و ماشین منحرف میشود و وایمیسته، استوار که خاکی را میبینه تشنج میکند.

علیار کل شب را گریه میکند و یارعلی سعی میکنه که آرومش کند. فروغ به تهران میرود پیش آتنه و خواهر آصف. آصف را میبرند زندان. چندروزی میگذرد ولی علیار نه خواب درستی دارد نه قرص هایش را میخورد و میگه من چوب ۲سر سوختم بین استوار و زنش مونده. معصومه با اومدن برادرش سر سفره شام متوجه میشوند که علیار حالش بد شده که پدرشان میگه برم یکسر بهشان بزنم. معصومه میره پیش علیار تا باهاش صحبت کنه از گذشته میگه و بهش میگه خیلی خوش شانسم که باهات ازدواج نکردم با مردی که انقدر ضعیفه تا یکچیزه کوچیک میشه مثل بچه ها قرصشو نمیخوره، به جای اینکه بره دنبال زنش تا ببخشه یا بخشیده  نشسته اینجا زندگیو واسه خودش تاریک کرده و میرود. علیار به خودش میاد و به تهران میره، وقتی فروغ از سرکار برمیگردد میبیند کفش علیار جلو در که آتنه میگه اومده اینجا. فروغ از خانه میخواست بره بیرون که علیار از اتاق بیرون میاد و باهم بحث میکنند و علیار موقع رفتن میگه بابام الان تو زندانه چه اون تو باشه چه بیرون ازش دست نمیکشم چون نمیدونم اون دنیا جواب خدارو چی باید بدم و میرود.

خلاصه داستان قسمت بیست و ششم سریال زمین گرم

علیار تو پارکینگ خانه سوسن خواهر آصف منتظر میمونه وقتی فروغ میاد باعاش کمی حرف میزند درباره اینکه نمیتونم هیچ کدومتونو رها کنم و در آخر بهش میگه میرسونمت خونه بابات و بعد از رفتن آنها به داخل علیار کلی واسه خانه خرید میکند و با قرص های فرهاد و یک شاخه گل روی خریدها میگذازد دم در و زنگ خانه را میزند. علیار به ملاقات پدرش میرود ولی حاضر نمیشود علیار را ببیند، علیار ناراحت میشود و به خانه یارعلی میرود از شدت غم و غصه وقتی در خانه را باز میکند حالش بد میشود و یارعلی ازش مراقبت میکند و بهش میگه چرا اینجوری میکنی با خودت که علیار میگه زنم نمیخواد منو ببینه بابام نمیخواد منو ببینه حالم بده یارعلی با خودش علیار را به درمانگاه میبرد. آتنه با یاسی به ملاقات مرتضی میروند و به مرتضی میگه وظیفه ام بود یاسی را بیارم ببینیش و برمیگردد به داخل بند. ماجد با مرتضی درد و دل میکند که چرا زندگیم اینجوری شد؟ پدر و پسر زندان مادر زیرخاک، چرا استوارو نکشتم؟ و بعد میگه به آتنه گفتم دیگه یاسی نیاره اینجا آتنه باید ازدواج کنه که مرتضی داد میزنه میگه چی؟ که ماجد بهش میگه اون جوونه نباید تا آخر عمرش اینجوری بمونه.

فروغ پیش آتنه میره تا بچه هایش را بگیرد اما آتنه میگه بیا تو غذا درست کردم، فروغ بعد از خوردن شام به علیار زنگ میزند اما جواب نمیده بهش پیام میده اما جوابی نمیگیره تو واتساپ بهش پی ام میده بازهم جواب نمیده که نگران میشود. همان موقع از جایش بلند میشود تا به سراغ علیار برود که آتنه مانعش میشود و میگه چندبار دیگه زنگ بزن این موقع شب کجا میخوای بری گوشیش را میگیرد و یکبار دیگه زنگ میزند که میبیند یک نفر گوشی را جواب داد. فردای آن روز به بیمارستان میره و بهش میگن که استرس و اصطراب برای علیار سمه به خاطر همین پیش آنها برمیگردد. آتنه اتفاقی مرتضی را جلو در خانه میبیند و تعجب میکند که مرتضی میگه ۳روز مرخصی گرفتم فروغ سند خونه را گذاشت فقط واسه این که باهات صحبت کنم…

قسمت بیست و ششم سریال زمین گرم
قسمت بیست و ششم سریال زمین گرم

خلاصه داستان قسمت بیست و هفتم سریال زمین گرم (قسمت آخر)

آتنه، به مرتضی اجازه میده بیاد تو تا ببینه چیکار داره مرتضی بهش میگه مرخصی گرفتم تا یاسی ببینم و میخوام از برنامه ام بهت بگم که آتنه میگه نمیخوام بشنوم به من ربطی نداره. همان موقع سوسن میاد و میگه این آقا کیه تو خونه من که آتنه برایش توضیح میده و سوسن از وضع آصف داداشش برای آتنه میگه و بهش میگه تا وقتی که قصاص بشه میخوام نزدیکش باشم اومدم وسایلمو جمع کنم تا برگردم به شیراز پیش آصف تا تنها نباشه.فروغ پیش علیار برمیگردد و علیار بهش میگه مامانم اینجا یه زمین داره میخوام بزنم به نام بابام که بعد از ۱۵سال که برگشت بتونه کار کنه روش فروغ تیکه میندازه میگه چی بکاره؟ خشخاش؟ که علیار چیزی نمیگه. فروغ به آتنه زنگ میزنه میگه مرتضی نقشه داره و میخواد با یاسی فرار کنه آتنه که تو شرکت خوابیده بود به سوسن زنگ میزنه تا سریعا خودشو به اونجا برسونه وقتی سوسن به خونه میرسه یاسی را برمیدارد و درو روی مرتضی قفل میکند.

سوسن با قفل فرمون به سمت مرتضی میره وقتی مرتضی از دست سوسن فرار میکنه به محض باز شدن در با آتنه و پلیس روبرد میشه. سوسن وسایلشو جمع میکند و میره و برای آتنه نامه میزارد که وسایل خونه چشم روشنی خونه جدیدت و میرود. ماجد از زندان آزاد میشود. فروغ یه تاکسی میگیرد و بعد از کار اداریش تو تاکسی بیسیم زنان کار میکند و علیار نیز به کفاشی ادامه میدهد. و زندگیشان از نظر اجتماعی پیشرفت میکند و اوضاعشان خوب میشود. استوار که محاسنش سفید شده از زندان آزاد میشود و به سر زمینی که علیار بهش داده میرود و صدای اصلان را میشنود که صدایش میکند و استوار میگه اصلان باباجان این زمینو میبینی؟ علیار بهم داده یه زمین گرم و اون زمین که بیابان است تبدیل به یک زمین کشاورزی سرسبز میکند. پایان.

قسمت بیست و هفتم سریال زمین گرم (قسمت آخر)
۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱۵ میانگین: ۳.۷]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن