خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۰۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۰۲ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر در حالی که بدن بیهوش ملک را در آغوش گرفته در مقابل عمارت افه اوغلو با نگهبان های به خواب رفته رو به رو می شود و متوجه می شود که با یک نقشه از پیش تعیین شده رو به روست. او با عجله به همراه ناره سوار ماشین می شود و به سمت بیمارستان می راند. در بین راه ناگهان نبض ملک می ایستد و ناره جیغ می کشد و سنجر گریه می کند. ئآمبولانس رو به روی اتومبیل سنجر نگه می دارد و همانجا به ملک شوک قلبی می دهند . لحظات وحشتناکی برای ناره و سنجر می گذرد و بالاخره نبض ملک برمی گردد و او به بیمارستان منتقل می شود. در عمارت، اهل خانه و مهمان هاجلوی عمارت جمع شده اند و به نگهبان های بیهوش چشم دوخته اند. مهمان ها خداحافظی می کنند و می روند. از آن طرف گلسیه که شربت را از بنفشه گرفته بود و به ملک داده بود به او مشکوک شده و به اتاق بنفشه می رود و او را که با آکین است غافلگیر می کند ولی تا می آید کمک بخواهد عاتکه با گلدان به سرش می کوبد و گلسیه بیهوش می افتد و نجرت او را دست و پا بسته در دستشویی پنهان می کند. بعد بنفشه به حیاط پشتی می رود و رو به مجلس مردانه که هنوز از جریان خبر ندارند داد می زند که وضعیت اضطراری است و یکی نگهبان ها را بیهوش و ملک را مسموم کرده است. مهمان ها به سمت خروجی می روند ولی بنفشه جلوی قهرمان را می گیرد و آکین را به او نشان می دهد. قهرمان با دیدن آکین حساب کار دستش می آید و می فهمد که چه اتفاقی افتاده و بر سرش می کوبد. و می گوید: «حالا با این بی فکری تو من چه خاکی به سرم بریزم؟» آکین می گوید: «اگر ملک بمیره همه ما مردیم. باید فکری کنی.» قهرمان به فکر راه چاره می افتد.

گدیز با فهمیدن اینکه ملک در حال مرگ است عصبی می شود و یقه یحیی را می گیرد و می گوید: «حتما کار تو بوده.» یحیی قسم می خورد که او هرگز قصد جان برادرزاده اش را نمی کند و تمام مدت در مراسم بوده است. ناگهان چشم گدیز به ماشین آکین می افتد و می فهمد که کار او بوده و به سمت قهرمان می رود و می گوید: «پس تو با آکین همکاری کردی!» قهرمان جواب می دهد: «من که تمام مدت جلوی چشم تو تو جشن عروسی بودم. من هرگز به بچه ها سوقصد نمی کنم.» الوان هم به سمت عاتکه می رود و می گوید: «شاید هم کار دختر موذی تو باشه که با آکین هم دست شده.» عاتکه داد می زند: «دختر من آکین رو از کجا می شناسه؟» او و الوان درگیر می شوند. قهرمان می گوید: «آکین هنوز می تونه تو عمارت باشه. اگهبخواید من با افرادم همه جا رو بگردم.» گاوروک مخالفت می کند و نگهبان های بیرون ساختمان را صدا می زند تا آکین را پیدا کنند. نجرت هم وقتی می بیند نگهبان ها مشغولند آکین را از عمارت فراری می دهد. اهل خانه به همراه خانواده ایشیکلی در طبقه پایین جمع می شوند. این بار قهرمان نقشه بعدی را اجرا می کند. به این ترتیب که عاتکه دودو را به اتاق بنفشه می فرستد تا حالی از او بپرسد و بنفشه هم به گوشی یحیی پیغام می فرستد: «خبر دارم با دودو به زنت خیانت کردی. اگه به اتاقم نیای تو و دودو رو لو میدم.» یحیی هم به اتاق بنفشه می رود و بنفشه با دیدن آن دو کنار هم می گوید: « اینطور به نظر میاد که شما با هم خوابیدین و چون من از الوان خوشم نمیاد از شما می خوام با هم ازدواج کنین و الوان هم طلاق بگیره.»

یحیی می گوید: «من چرا باید زنم رو طلاق بدم؟» دودو که عصبی شده می گوید: «پس اگه قصد طلاق زنت رو نداشتی چرا از من سواستفاده کردی؟» یحیی می گوید: «ولی این خواست خودت بود.» و هر دو از اتاق خارج می شوند. این بار نجرت گلسیه را دست بسته وارد اتاق می کند. گلسیه با شنیدن رابطه دودو و یحی گریه می کند و بنفشه صدای ضبط شده دودو و یحیی را به او نشان می دهد و می گوید: «اگه حرفی بزنی همه چیز رو لو میدم.» گلسیه مجبور به سکوت می شود. در بیمارستان دکتر به ناره و سنجر می گوید: «خودتون رو برای هر اتفاقی آماده کنین. ممکنه ملک به هوش نیاد.» سنجر ناره را کنار بستر ملک می نشاند و از او می خواهد برای شفای دخترشان به خدا التماس کند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن