خلاصه داستان قسمت ۱۰۶ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۶ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۰۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۰۶ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر اکین را بالای همان صخره که ناره خودش را پرت کرده بود برده است و از او می خواهد اسم کسی یا کسانی که به ملک دارو خورانده بودند و داشتند باعث مرگش می شدند را بگوید وگرنه از کوه پرتش خواهد کرد. آکین التماس می کند و می گوید:« اگر آزادم کنی همه چیز را خواهم گفت. ولی اگر مرا بکشی به زندان خواهی افتاد. » سنجر می گوید:« به خودت وعده نده. ناره از اینجا رفته است و اینجا نیست که نجاتت بدهد.» آکین از ترس بیهوش می شود. و سنجر از خدمتکارش ندیم می خواهد که هر طور شده او را به حرف بیاورد. سپس در پایین صخره به گاوروک و گیدیز می گوید که ناره به زودی به سوئیس پرواز خواهد کرد. گیدیز با طعنه می گوید:« مهم این است که از دست تو خلاص شوم. بعد از آن برای دیدن ناره به سوئیس خواهم رفت.» سنجر جواب می دهد:« من بخاطر شک و تردیدهایم ناره را از دست دادم. تو هم غرورت را بشکن و ناره را به حال خودش بگذار.» در عمارت افه اغلو الوان که متوجه شده ناره و ملک قرار است به زودی به خارج بروند غمگین است و ملک بی خبر از همه جا تلاش می کند پدر و مادرش را آشتی بدهد و از الوان می خواهد برای تولد سنجر کیک بپزد. ناره از اینکه قرار است ملک را از پدرش جدا کند آرام و قرار ندارد و گریه می کند. وقتی سنجر و گاوروک به عمارت افه اغلو می رسند، بنفشه در حال سوار شدن به تاکسی به سنجر می گوید:« حالا که قصد طلاق دادن مرا داری می روم تا برای خودم خانه بگیرم. »

ولی در واقع تلاش می کند با آکین تماس بگیرد و وکیل مناسبی پیدا کنند و جلوی طلاق را بگیرند. اما گوشی آکین خاموش است. سنجر با خوشحالی به ناره می گوید:« بالاخره اکین را گیر انداختیم و تحویل پلیس دادیم و حالا در حال بازجویی از او هستند.» ناره نگرانی اش را در مورد گلسیه نشان می دهد اما سنجر می گوید:« تو نگران این چیزها نباش بالاخره واقعیت را می فهمیم. تو با خیال راحت ملک را بردار و از اینجا برو.» ناره با گریه از سنجر می خواهد که در مورد رفتنشان فعلا چیزی به ملک نگوید و از شدت ناراحتی به جای همیشگی اش یعنی اصطبل می رود تا در کنار اسبش گریه کند سنجر به دنبال او می رود و ناره می گوید:« نمی خواهم تو را ناراحت کنم و از دخترت جدا کنم. و از طرف دیگر نمی توانم ببخشمت. تحمل دیدن تو را با زن و بچه ات ندارم و مجبورم از اینجا بروم.» سنجر او را در آغوش می گیرد و می گوید:« خودت را ناراحت نکن. تو حق داری دلیل نبخشیدنت را درک می کنم.» گیدیز وقتی به خانه اش می رسد با قهرمان و گوون چلبی روبه رو می شود. چلبی می گوید:« از من خواستی کمکت کنم و حضانت ملک را به ناره بدهم. حالا پولم را می خواهم.» گیدیز جواب می دهد:« ولی قاضی حضانت را به سنجر داد پس من بدهکارت نیستم.» قهرمان جلو می اید و می گوید:« قرار بود در قبال تحویل آکین به من پول بدهی.»

گیدیز با زیرکی می گوید:« اگر به من کمک کنی تا در مقابل زهرا برنده و رئیس هیئت مدیره باشم پولت را خواهی گرفت.» سپس با هم سوار ماشین شده می روند. اشه عجله دارد هرچه زودتر با گاوروک عروسی کند چون از لو رفتن رابطه ی دودو و یحیی می ترسد. خالصه به او می گوید:« یک عروسی خصوصی می گیریم و عاقد خبر می کنیم. خودت را ناراحت نکن.» در همین حال زهرا می آید و سندی را نشان گاوروک می دهد و می گوید:« اشه بخاطر این سند خانه که مادرم قولش را به او داده بود با تو ازدواج می کند.» گاوروک ناراحت می شود و سوار بر اسب از عمارت می رود. وقتی ناره و سنجر این خبر را از دهان زهرا می شنوند از اینکه ممکن است نامزدی اشه و گاوروک به هم بخورد خوشحال می شوند. ولی ناره وقتی یادش می افتد که در عروسی گاوروک و زهرا او در خارج خواهد بود گریه اش می گیرد و سنجر برای آرامش او بغلش می کند و تصمیم می گیرند شب در مورد مهاجرت به سوئیس با ملک صحبت کنند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن