خلاصه داستان قسمت ۱۰۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا 

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۰۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۰۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

صبح هنگامی که دختر نظیره میخواهد به مدرسه برود، روی پله ها نامه های جدید را می بیند و آنها را داخل کیف خود میگذارد و به مدرسه می رود‌. دمیر به شرکت می رود. کمی بعد پلیس ها به شرکت آمده و دمیر را به خاطر شکایتی که از او بخاطر حمله مسلحانه به خانه تکین کرده بود، دستگیر کرده و با خود می برند. در خانه، هولیا سینی غذای زلیخا را به اتاق می برد اما متوجه می شود او نیست. هولیا ابتدا تصور میکند که زلیخا دوباره فرار کرده است. سپس میفهمد که در اتاق عدنان قفل است. او نگران شده و از ثانیه میخواهد که غفور را صدا بزند تا در اتاق را باز کنند. غفور به کمک آمده و آنها به سختی در را باز میکنند و زلیخا را با دستهای خونی و بیهوش می بینند. هولیا شوکه شده و از غفور میخواهد که سریع به بیمارستان برود و دکتری را همراه خودش به خانه بیاورد و کسی متوجه قضیه نشود. در این میان، منشی دمیر با خانه تماس میگیرد. حامینه گوشی را جواب داده و منشی به او میگوید که پلیس دمیر را همراه خودش برده است. در خانه تکین، او و ایلماز در مورد علت اعتراف حسین به تیراندازی صحبت میکنند و به این قضیه مشکوک هستند.

نظیره که در حال تمیز کردن اتاق ایلماز است ، نامه ای به همراه حلقه های مژگان پیدا کرده و برای ایلماز می آورد. ایلماز نامه را می خواند و متوجه می شود که مژگان او را ترک کرده است. او بی درنگ سوار ماشین می شود تا سراغ مژگان برود. غفور در بیمارستان به دروغ به صباح الدین میگوید که حامینه مریض شده است. سپس دکتری امین را با خودش به خانه می برد. در خانه، ثانیه و غفور سعی میکنند که دیگران متوجه قضیه نشوند. سحر و فادیک به کارهای آنها شک کرده اند. دکتر دستهای زلیخا را پانسمان میکند. سپس به هولیا میگوید که تنها یک راه دارد تا حال زلیخا خوب بشود، و آن اینکه باید او را به بیمارستان روانی ببرند و بستری کنند. هولیا برای این کار مردد و دو دل است اما دکتر میگوید که این تنها کاری است که می‌توانند انجام دهند. هولیا نگران عکس‌العمل دمیر است اما میداند که این کار به صلاح خانواده اوست. ثانیه پنهانی بیرون رفته و ملافه های خونی را داخل سطل اشغال می اندازد.

سحر و فادیک او را تعقیب کرده و سراغ سطل زباله می روند و ملافه های خونی را می بینند. ثانیه سراغ کارگران آمده و مدام به آنها کار میدهد تا درگیر باشند و در خانه کنجکاوی نکنند. نظیره پیش تکین آمده و خبر میدهد که ایلماز سریع از خانه بیرون رفته است. وقتی تکین متوجه می شود که ایلماز در حال رفتن به آنکارا برای دیدن مژگان است، از اینکه او هنوز حالش خوب نشده و سرپا شده است کلافه می شود و دنبال ایلماز می رود. او به ماشین ایلماز رسیده و او را نگه میدارد و از او میخواهد که برگردد و وقتی حالش خوب شد دنبال مژگان برود، اما ایلماز میگوید که آرام و قرار ندارد و حتما باید با مژگان صحبت کند. تکین کهه نمی‌تواند ایلماز را قانع کند که به خانه برگردد، همراه او می رود. مژگان نیز در حال رانندگی به سمت آنکارا است و به حرفهایی که در نامه به ایلماز گفته است فکر میکند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن