خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۱۰ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی دختران آفتاب

صبح روز بعد، گونش قرارداد از ازدواج را بر خلاف میل هالوک، مقابل رعنا امضا میکند. نازلی با عصبانیت به اتاق ساواش می رود و مقابل او اتاق را به هم می ریزد تا گردنبند را پیدا کند. ساواش بی اهمیت به او، از اتاق بیرون می رود. نازلی دنبال او می رود اما ساواش از خانه می رود. هالوک با دیدن نازلی از او میخواهد که از ساواش فاصله بگیرد. ساواش سوار موتورش شده و یادش می آید که شب گذشته، هالوک به او گفته بود که او گردنبند را برای محافظت از او مقابل پلیس پنهان کرده بود، زیرا ساواش ملیسا را کشته است و آن وقت به زندان می افتاد. او فیلمهای دوربین مدار بسته در پارک را به ساواش نشان میدهد و میگوید که او آن شب با ملیسا درگیر شده بود. ساواش که این صحنه را یادش نمی آمد، شوکه شده و پذیرفت که او قاتل است. سلین در حیاط به پری میگوید که با امره دوست شده است. علی از پشت سر حرفهای او را می شنود و با حسادت نگاه میکند. او جلو آمده و با تمسخر میگوید که امره با کسی وارد رابطه نمی شود. سلین از علی حرصش گرفته و می رود. گونش شیرینی می‌پزد و به همراه دختران، در حیاط خانه روی زیلو نشسته و با هم چای و شیرینی می خورند. رعنا از بالکن آنها را میبیند و با حرص به اینجی میگوید که گونش عمدا این رفتارها را نشان میدهد تا ثابت کند پیروز شده است و او را اذیت کند.

سپس ماجرای امضای قرارداد ازدواج را به او میگوید و منتظر است که به زودی گونش به خاطر این قضیه هالوک را ترک کند. هالوک برای گونش دسته گل می فرستد. سپس با او تماس گرفته و خبر میدهد که شب برای یک شام کاری قرار است با دوستانشان بیرون بروند و از گونش میخواهد برای شب آماده شود. ساواش به کافه می رود که امره و مرت آنجا هستند. او با عصبانیت از آنها میخواهد که دست از اذیت کردن او بردارند. آنها با یکدیگر دعوا میکنند و امره و چند نفر دیگر شروع به کتک زدن او میکنند. همان لحظه، دختران گونش که از آنجا رد می شوند آنها را می بینند. نازلی با عصبانیت جلو رفته و آنها را از ساواش دور میکند. امره با دیدن سلین از او میخواهد که همراهش برود. آنها به یک مهمانی می روند که علی و توچه نیز حضور دارند. جان پیش نازلی آمده و به او کمک میکند تا ساواش را از کافه بیرون بیاورند. مرت برای کمک به آنها می آید و نازلی و ساواش را سوار میکند تا به خانه ببرد. نازلی با مرت بحث میکند اما مرت میگوید که او ساواش را نزده است و از دشمنی با او دست کشیده است. در مهمانی، سلین در مورد رابطه با امره صحبت میکند. امره متعجب شده و می‌گوید که آنها فقط دوست هستند و رابطه ای بین آنها وجود ندارد. سپس به استخر می رود. علی پیش سلین آمده و یا تمسخر ‌میگوید که حتما سلین به حرف او رسیده است. با این حال سلین نمیخواهد حرف او را بپذیرد. علی پیش توچه می رود و به او میگوید که مادر سلین قراردادی ازدواج را امضا کرده و آنها به زودی خانه را ترک خواهند کرد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن