خلاصه داستان قسمت ۱۱۰ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۰ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۱۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۱۰ سریال ترکی دختر سفیر

وقتی به خالصه خبر می رسد که سنجر قهرمان را کشته است و تحت تعقیب پلیس است، خالصه همانجا پس می افتد. همه ی افه اغلوها در بیمارستان نگران او هستند که برای دومین بار سکته ی قلبی کرده. قهرمان هم در همان بیمارستان زیر تیغ جراحی رفته و وضعیتش وخیم است. گیدیز توسط پلیس دستگیر شده و تحت بازجویی قرار گرفته. همین دیروز سنجر سراغ او رفته و از او خواسته بود از محافظت کردن از خانه ی قهرمان دست بردارد و به او گفته بود:« با یه تیر سه نشان بزن. اینگونه از دست من و آکین و قهرمان خلاص خواهی شد.» گیدیز با چشمان اشک آلود با افرادش تماس گرفته بود و از آنها خواسته بود با افراد سنجر درگیر نشوند. اما حالا او در بازجویی سکوت می کند. از آن طرف ناره وقتی می بیند سنجر و آکین از صخره پرت شدند خودش را به دره می رساند و با جسم بی حان سنجر رو به رو می شود.کنارش دراز می کشد و گریه می کند و از خدا کمک می خواهد و وقتی اسم سنجر را به زبان می آورد سنجر تکان می خورد و ناره با خوشحالی متوجه می شود که او زنده است. گاوروک از راه می رسد و بعد از مطلع شدن از زنده بودن سنجر می گوید پلیس دنبال اوست و ناره می گوید:« پس نمی توانیم او را به بیمارستان ببریم و باید در کلبه ی کوهستانی از او مراقبت کنیم.» آنها سنجر را به کلبه می برند و ناره از گاوروک می خواهد همانطور که صد سال پیش وقتی پدربزرگ سنجر از کوه پایین افتاده بود و پدر بزرگ گاوروک او را در پوست گاو پیچیده و حالش را خوب کرده بود برایش پوست گاو تازه ذبح شده گیر بیاورد. گاوروک با عجله به قصابی می رود. از آن طرف موگه ملک را که خیلی مشتاق دیدار پدرش است به عمارت افه اغلو بر می گرداند و در عمارت با الوان و گلسیه که در حال رفتن به بیمارستان برای پرستاری از خالصه هستند رو به رو می شود و به الوان می گوید که ناره و ملک ماندگار شدند ولی وقتی ناره فهمید که سنجر قصد کشتن آکین را دارد به کلبه ی جنگلی رفت و ملک را به من سپرد.

الوان هم می گوید:« سنجر به قهرمان شلیک کرده و الان هم تحت تعقیب پلیس است.» سپس گلسیه را با موگه به بیمارستان می فرستد و خودش به ملک در عمارت می ماند. ناره با او تماس می گیرد و وضعیت سنجر را به او اطلاع می دهد و ملک را به الوان می سپارد و می گوید تا سنجر کمی بهتر نشده نمی تواند دخترش را ببیند. الوان هم از سکته کردن خالصه گزارش می دهد. از آن طرف دکتر به دیدن سنجر به کلبه می رود و از ناره می خواهد هر چه زودتر سنجر را به بیمارستان منتقل کند اما سنجر لحظه ای به هوش می آید و ناره را صدا می زند و ناره امیدوار شده به دکتر می گوید نمی توانند این کار را بکنند و سنجر باید همانجا معالجه شود. دکتر که کاری از دستش ساخته نیست می رود. گاوروک با پوست گاو از راه می رسد و ناره زخمهای سنجر را تمیز می کند و ضماد می گذارد. گاوروک هم او را که از درد به خود می پیچد در پوست گاو قرار می دهد. ناره او را محکم بغل می کند و می گوید:« تو زنده خواهی ماند همانطور که من زنده ماندم.» از آن طرف قهرمان هم از عمل خارج شده و حالش رو به بهبود می رود و خالصه هم که سکته کرده بود به هوش می آید و بخاطر سنجر گریه می کند و به همه می گوید امکان ندارد که پسر او دستش را به خون کسی آلوده کند. پلیس از قهرمان بازجویی می کند و قهرمان همه چیز را به پلیس گزارش می دهد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن