خلاصه داستان قسمت ۱۱۲ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۲ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۱۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۱۲ سریال ترکی دختر سفیر

ناره به کلبه ی کوهستانی برمی گردد و سنجر را در تبی شدید می بیند. از گاوروک می خواهد یک طبیب سنتی را بالای سر سنجر بیاورد. گاوروک به خانه ی طبیب سنتی می رود که عمه ی سنجر، فریده است. فریده که سالها با خانواده ی سنجر خصومت داشته از آمدن سر باز می زند اما وقتی می فهمد که دختر سفیر برگشته و سنجر و ناره دختری به نام ملک دارند به همراه گاوروک به کلبه می رود. گیدیز بعد از دیدن گون چلبی به سمت کلبه ی جنگلی می رود تا خبری از آکین بگیرد و لی آنجا با ناره رو به رو می شد و از او می پرسد که چرا به سوئیس نرفته؟ ناره به جای جواب دادن داد می زند که چرا در این شرایط سنجر را تنها گذاشته و اجازه داده است که به قهرمان شلیک کند و آکین را از صخره پرت کند؟ گیدیز داد می کشد:« می خواستم برای بدست آوردن تو هم از آکین و قهرمان و هم از سنجر خلاص شوم.» در همین حال صدای سنجر از کلبه بلند می شود و گیدیز وقتی می فهمد که او از صخره پرت شده است به ناره می گوید که باید او را به بیمارستان برسانیم. ناره می گوید:« سنجر تحت تعقیب است نمی تواند به بیمارستان برود ولی من و دخترم اگر مجبور باشیم تا آخر عمر از دست پلیس فرار کنیم همراه او خواهیم ماند به شرطی که تو مزاحم ما نباشی.»

گیدیز با خشم نگاهش می کند و می رود. گاوروک به همراه فریده به کلبه می رسد. فریده با دیدن سنجر می گوید:« زخمش عفونت کرده و وارد خون شده ولی مشکل دیگری هم دارد اینکه کمرش شکسته و ممکن است برای همیشه فلج شود.» سپس تب سنجر را پایین می آورد. در همین حین ندیم خدمتکار سنجر به ناره خبر می دهد که جیلان گیر افتاده و حالا در کار گاه روغن کشی اسیر است. ناره با خوشحالی سنجر را که هنوز بی هوش است بغل می کند و به او قول می دهد که به زودی همه ی مشکلات تمام خواهند شد. از آن طرف وقتی گلسیه و خالصه تنها می شوند گلسیه با چشم گریان گوشی را دست خالصه می دهد تا ویدئویی را که سنجر برای مادرش فرستاده ببیند. سنجر در ویدئو توضیح داده که حساب بنفشه را بعد از زایمانش خواهم رسید اما حساب یحیی را خودت برس چون او با خواهر گلسیه به الوان خیانت کرده، نصف سهام یحیی را به نام الوان کن و او را در عمارت پیش خودت نگه دار اما یحیی را از خانه بیرون بینداز اگر تو این کارها را نکنی به وکیلم گفته ام تا انجام بدهد.» خالصه از شنیدن این حرفها زبانش بند می آید و الوان هم که طبق معمول نتوانستهه جلوی کنجکاوی اش را بگیر از پشت در می شنود و به تلخی گریه می کند. خالصه با عجله به خانه یدودو می رود و به او می گوید:« تو دیدی که قهرمان مارا تهدید کرد و بخاطر همین سنجر به او شلیک کرد.

تو هم اگر بخواهی باعث جدایی الوان و یحیی شوی ممکن است بلایی سرت بیاید.» دودو با پوز خند می گوید:« سنجر قهرمان را تیر زد چون او همدست آکین شده بود ناره را دزدیده و به دست آکین داده بود در ضمن همین سنجر افه یتو همین چند روز پیش هنگام نجات ناره از دست آکین از کوه پرت شده و در حال مرگ است. بهتر است حالا احترامت را حفظ کنی چون ممکن است زن یحیی شوم.» خالصه از شنیدن خبر سنجر شوکه می شود و با درماندگی به عمارت برمی گردد. از آن طرف ناره به دیدن جیلان می رود وبه او می گوید:« باید کاری که می گویم انجام دهی وگرنه هم تو و هم قهرمان زندانی خواهید شد.» سپس هر دو به بیمارستان پیش قهرمتن می روند. ناره می گوید:« یا اعترافت را پس بگیر یا من شکایت می کنمکه جیلان مرا دزدید که در ان صورت پای تو هم گیر خواهد بود و هر دو به زندان می افتید. » قهرمان که چاره ای ندارد قبول می کند که اعترافش را پس بگیر. بعد از رفتن ناره قهرمان با خشم از جیلان می خواهد وسایلش را جمع کند و از خانه ی او برود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن