خلاصه داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۱۳ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۱۳ سریال ترکی دختر سفیر

پلیس با گزارش گیدیز آمبولانس را متوقف می کند اما با عمه ی سنجر فریده رو به رو می شوند. ناره در مقابل سوال پلیس که از او می پرسد سنجر را کجا پنهان کرده و قبر آکین بایدار کجاست؟ می گوید:« من از هیچ چیز خبر ندارم ولی اگر می خواهید جسد آکین را پیدا کنید می توانید با همکاری گیدیز تمام جنگل را بکنید.» بعد از رفتن پلیس ناره و گاوروک و فریده به سراغ سنجر که در آمبولانس دیگری بستری شده است می روند. سنجر از فریده و گاوروک برای نجات جانش تشکر می کند ولی به ناره می گوید که هیچ حسی در پاهایش ندارد. ناره به او قول می دهد که به زودی درمان خواهد شد و روی پاهایش راه خواهد رفت. در همین زمان زن زیبایی به نام دکتر صحرا یالچین بر اساس آدرسی که آکین برای او فرستاده به خانه ی قهرمان می رود ولی آنجا متوجه می شود که قهرمان در بیمارستان بستری شده. بنابراین با بنفشه تماس می گیرد و به او می گوید از استانبول و از طرف آکین آمده تا به او و جیلان که حامله است کمک کند.

بنفشه از شنیدن این خبر خوشحال شده و خانم دکتر را به خانه اش دعوت می کند و امیدوار می شود که به زودی بچه ی قهرمان را به جای بچه ی سنجر جا بزند و تا آخر عمر زیر حمایت  سنجر قرار بگیرد. صحرا با دیدن بنفشه می گوید:« باید مثل حامله ها رفتار کنی.» و چون وقت زیادی ندارند بچه ی جیلان هم باید هفت ماهه سزارین شود. جیلان از شنیدن این حرف خوشش نمی آید و داد می زند:« من این دکتر را نمی خواهم. او دلش به حال بچه ی من نمی سوزد.» و سپس رو به صحرا کرده و ادامه می دهد:« حالا که دنبال آکین می گردی باید بگویم سنجر افه اغلو او را از کوه پرت کرده و کشته است.» صحرا که نگران شده است تلاش می کند خبری از آکین بگیرد. از آن طرف الوان که مدتهاست از خیانت یحیی عذاب می کشد به خانه ی ناره می رود تا به چشم خودش شاهد خیانت شوهرش باشد. او دودو و یحیی را کنار هم می بیند. دودو به یحیی می گوید:« حق نداری از من استفاده کرده سپس دور بیندازی.» یحیی جواب می دهد:« من هم بخاطر یک اشتباه زنم را طلاق نمی دهم. من تو را مجبور نکردم. با میل خودت با من دوست شدی.»

الوان به عمارت برمی گردد و تصمیم می گیرد که طلاق بگیرد. خالصه که از بی خبری از حال سنجر به شدت نگران است به کلبه ی جنگلی می رود و آنجا را در محاصره ی پلیس می بیند. گیدیز به او می گوید که نگران نباشد، سنجر زنده است و قهرمان هم شکایتش را پس گرفته ولی چون سنجر آکین را از کوه پرت کرده تحت تعقیب پلیس قرار گرفته است. خالصه از هوش می رود. پلیس به گیدیز و گون چلبی که آنجا حاضر است تا جسد آکین را شناسایی کند می گوید قبری در جنگل پیدا شده که باید کنده شود. خالصه بعد از به هوش آمدن به چلبی می گوید:« اگر جسد پیدا شود پسر من و دختر تو زندانی خواهند شد.» چلبی که دل خوشی از خالصه ندارد می گوید:« پسر تو زندانی ولی دختر من که وارث آکین است پولدار خواهد شد.» اما وقتی قبر کنده شد جز یادداشتی از طرف گاوروک از زیر خاک پیدا نمی شود. گاوروک به گیدیز نوشته:« تو به دوستت که سنجر بود از پشت خنجر زدی.» بالاخره پلیس از گشتن منصرف شده و چون مدرکی علیه سنجر ندارد بازداشت سنجر را موکول به زمان پیدا شدن جسد می کند. ناره و گاوروک با خوشحالی سنجر را به بیمارستان می رسانند. دکتر بعد از معاینه ی سنجر می گوید:« احتمال دارد که او فلج شود.» اما ناره نا امید نمی شود و به سنجر دلداری می دهد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن