خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۱۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۱۴ سریال ترکی دختر سفیر

دکتر صحرا یالچین برای دیدن قهرمان به بیمارستان می رود و بعد از معرفی خودش به عنوان خواهر آکین از قهرمان می پرسد که آیا سنجر آکین را از کوه پرت کرده است یا نه؟ قهرمان قبل از هر چیز می گوید:« من نمی دانستم آکین خواهد دارد.» صحرا توضیح می دهد که او نتیجه ی هوس بازی پدر آکین با منشی خود است. قهرمان می گوید:« وقتی سنجر به من شلیک کرد گفت سلامش را به آکین در جهنم برسانم. به نظر من آکین مرده و اگر جای تو بودم از سنجر انتقام می گرفتم.» صحرا که همین دیروز از آکین پیام دریافت کرده تصمیم می گیرد که هر طور شده زنده یا مرده ی آکین را پیدا کند. گیدیز خالصه را که توان ایستادن ندارد به عمارت افه اغلو برمی گرداند. ناره هم سنجر را در بیمارستان به گاوروک می سپارد به عمارت می آید تا به اهل خانه درمورد سنجر خبر بدهد ولی با شیون و زاری زهرا و خالصه رو به رو می شود که نگران سنجر هستند. ناره به آنها مژده می دهد که سنجر در بیمارستان بستری شده و حالش خوب است و به زودی به خانه خواهد آمد. گیدیز با نگرانی به حرفهای ناره گوش می دهد و تصمیم می گیرد هر طور شده سنجر را تسلیم پلیس کند. افه اغلوها برای ملاقات سنجر به بیمارستان می روند و از او دلجویی می کنند.

سنجر نگاهی به قیافه ی غمگین الوان می کند و به یحیی می گوید:« وقتی از بیمارستان مرخص شوم با تو کار دارم.» دکتر صحرا که حالا دیگر به عنوان دستیار پزشک جراح در بیمارستان استخدام شده وارد اتاق می شود و پس از معرفی خودش می گوید:« هر کاری لازم باشد برای بهتر شدن حال سنجر انجام خواهیم داد.» سپس سنجر را برای جراحی آماده می کند. سنجر عمل می شود و بعد از چهل روز به خانه برمی گردد و جلوی عمارت ملک از پدرش استقبال گرمی می کند. صحرا به ملک می گوید:« من پدرت را جراحی کردم و از این به بعد مسئول فیزیو تراپی و راه رفتن او خواهم بود.» سنجر را به اتاق عمارت منتقل می کنند ولی در معاینه معلوم می شود که او هیچ حسی در پاهایش ندارد. ناره در حیات عمارت به خالصه که با خشم به او خیره شده می گوید:« می دانم که مرا مقصر وضعیت سنجر می دانی. حرف دلت را بزن و خودت را خالی کن.» خالصه می گوید:« از یک طرف می دانم پسرم را نجات داده ای و از طرف دیگر تو را مسئول فلج شدن او می دانم.» ناره جواب می دهد:« اگر سنجر آکین را تسلیم پلیس می کرد حالا این مشکلات را نداشتیم.»

و با دیدن دکتر صحرا که به سمت آنها می آید ادامه می دهد:« ولی باز خدا رو شکر. سنجر قاتل نشد و آکین فرار کرد.» صحرا به آنها می گوید:« اگر امید کمی هم داشته باشیم باید تلاش کنیم که حال سنجر بهتر شود» سپس به خانه ی بنفشه که موقتا آنجا ساکن شده برمی گردد و به جیلان که نگران بچه ی توی شکمش است می گوید:« اگر دلت نخواهد هیچ چیز جز مرگ نمی تواند تو را از بچه ات جدا کند.» سپس به آکین پیام می دهد که دیگر از شرایط خسته شده و اگر مطمئن شود که سنجر باعث مرگ آکین شده او را خواهد کشت. آکین متقابلا پیام می دهد که فعلا منتظر باشد. گون چلبی به دیدن قهرمان می رود و قهرمان می گوید:« جسد آکین پیدا نشده اگر جسدی نباشد ارث و میراثی هم در کار نخواهد بود. من در این مورد تحقیق کرده ام در ضمن متوجه شده ام که گیدیز قصد دارد از سادگی زهرا افه اغلو استفاده کند و او را مقروض جلوه دهد و به این ترتیب اموال افه اغلو را بالا بکشد. همان کاری که سالها پیش با خود من کرد.» و رو به چلبی ادامه می دهد:« برای سر درآوردن از کار گیدیز باید خودت را به آنها نزدیک کنی و هرطور شده دل رفیقه را بدست بیاوری.»

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن