خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا 

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

گولتن در خانه مشغول گریه است و ثانیه پیش او می رود. او علت گریه گولتن را میپرسد و گولتن میگوید که زلیخا به او تهمت زده و تصور میکند که نامه را به ایلماز نداده است. ثانیه وقتی متوجه می شود که گولتن باز هم به زلیخا کمک کرده عصبانی می شود و او را دعوا میکند. شرمین به بیمارستان می رود تا بخاطر حساسیت خود از صباح الدین دارو بگیرد. او مقابل صباح الدین و مژگان در مورد سقط زلیخا خبر میدهد. صباح الدین از دخالت ها و حرفهای شرمین کلافه شده و از او میخواهد از آنجا برود. هولیا به اتاق زلیخا می رود و از او میپرسد که کجا رفته بود. زلیخا که در حال گریه است با عصبانیت میگوید که جایی نرفته بوده است. هولیا با طعنه فرار کردن های او را یادآور می شود و او را تهدید میکند. زلیخا عصبانی شده و می‌گوید که او دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و آنها هرکار که میخواهند می‌توانند بکنند و از چیزی نمی ترسد. صباح الدین که نگران زلیخا است و خودش را بخاطر فاصله گرفتن از او و تنها گذاشتنش مقصر میداند، به بهانه معاینه حامینه به خانه دمیر می رود. او وقتی زلیخا را می بیند حالش را می پرسد. زلیخا وقتی می فهمد که صباح الدین تصور میکند او سقط داشته است، چیزی به روی خودش نمی آورد و او را تأیید میکند. صباح الدین کمی او را دلداری داده و سپس می رود. زلیخا و حامینه در حیاط نشسته اند و حامینه در مورد دختر کوچکش به غیر از هولیا صحبت میکند و با حرفهایش باعث می شود که زلیخا یاد عدنان بیفتد و ناراحت بشود. دمیر وقتی بیرون آمده و ناراحتی زلیخا را میبیند،از او میخواهد آماده شود تا او را پیش عدنان ببرد. زلیخا با خوشحالی سریع به خانه می رود تا حاضر شود.

ایلماز به بیمارستان می رود تا مژگان را ببیند. صباح الدین به او میگوید که مژگان سرما خورده و به خانه رفته است. ایلماز به خانه مژگان می رود و برای او وسیله می برد تا برایش سوپ و آبمیوه درست کند. تکین به همراه هولیا به یک جنگل می رود و به او میگوید که تمام روزها و سالهایی که عاشق او بوده در آنجا سپری کرده و آنجا به یاد هولیا بوده است. سپس درختی را که اسم خودشان را روی آن حک کرده بود به هولیا نشان میدهد. دمیر و زلیخا پیش عدنان می روند و زلیخا مشغول بازی با عدنان می شود و از دیدن او خوشحال است. ایلماز برای مژگان سوپ درست کرده و به او میدهد. ‌ مژگان بی مقدمه به او میگوید که بچه زلیخا سقط شده است. ایلماز سعی میکند خودش را خونسرد نشان دهد و چیزی نمی‌گوید. او به آشپزخانه می رود و در حال بریدن میوه‌، دست خودش را می‌برد. شب، دمیر زلیخا و عدنان را به هتل می برد و به زلیخا میگوید که امشب می‌تواند با عدنان باشد. زلیخا خوشحال شده و تشکر میکند. هنگامی که تکین و هولیا میخواهند از جنگل برگردند، هوا طوفانی و بارانی می شود و جاده بسته می شود. آنها به یک کلبه در اطراف آنجا می روند و شب را در آنجا می‌گذرانند و تکین آتش درست میکند تا هولیا را گرم کند. دختر نظیره به اتاقش می رود و نامه ی ایلماز را برمیدارد و به اتاق ایلماز می برد و روی پاتختی او میگذارد. ایلماز شب به خانه نمی رود و پیش مژگان می ماند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱۲ میانگین: ۳.۱]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین پرطرفدار
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
مهسا
مهسا
6 ماه قبل

ممنون که بدون خستگی انقدر دقیق و مرتب خلاصه ی قسمت ها رو میزارید ????

1
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن