خلاصه داستان قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۱۷ سریال ترکی دختر سفیر

گیدیز به صحرا می گوید:« می خواهم کاری کنم که افه اغلو ها ورشکست شوند و خانه و املاکشان را از دست بدهند. بعد از پیدا شدن جسد آکین سنجر را به زندان می اندازیم و او در زندان از اینکه نمی تواند از خانواده ی آواره شده اش و ناره محافظت کند دیوانه خواهد شد. این برایش بدتر از مرگ خواهد بود.» صحرا از فکر او خوشش می آید. در ضمن گیدیز از صحرا می خواهد خانه ای برای خودش اجاره کند و از خانه ی بنفشه خارج شود چون اگر سنجر از رابطه ی او و بنفشه با خبر شود برای صحرا گران تمام خواهد شد. سنجر و گاوروک به خانه ی فریده در روستا می روند و فریده از آنها می خواهد جسد را فورا از خانه ی او ببرند. سنجر که متوجه شده افراد گیدیز در تعقیب آنها وارد روستا شده اند و آنها را زیر نظر دارند به عمه اش می گوید:« اگر همین حالا جسد را بیرون بیاوریم هم من هم تو و هم گاوروک به جرم قتل زندانی خواهیم شد» و از عمه اش می خواهد که برای مدتی در عمارت افه اغلو با هم زندگی کنند. و فریده بر خلاف میلش و همینطور بخاطر ترس از روح و جن به همراه سنجر و گاوروک راهی عمارت می شود. خالصه با دیدن فریده اصلا خوشحال نمی شود و به سنجر اعتراض می کند. سنجر جواب می دهد:« فعلا مجبوریم که کنار هم زندگی کنیم.»

و وقتی خالصه می خواهد مانع ورود گاوروک به عمارت شود عمه فریده می گوید:« تا وقتی من اینجا هستم تو حق دستور دادن نداری.» و اهل خانه متوجه می شوند که این دو به این سادگی با هم کنار نخواهند آمد. ملک با دیدن پدرش می گوید:« مامان و الوان به خانه ی خودشان رفته اند و منتظرند تا تو مرا پیش انها ببری.» سنجر همراه ملک پیش الوان و ناره می رود و از گاوروک می خواهد علی رغم خواست خالصه در عمارت بماند. از آنطرف ناره و الوان وقتی با یحیی رو به رو می شوند یحیی با تعجب علت برگشتن آنها را می پرسد و الوان جواب می دهد:« ناره و سنجر قصد ازدواج دارند و من و تو هم قصد طلاق پس خوب نیست همگی در یک خانه باشیم.» یحیی به الوان می گوید:« این را توی گوشت فرو کن. من تو را طلاق نخواهم داد.» و می رود. الوان سریع بعه اتاق خواب رفته و رخت خوابی که یحیی و دودو در ان همبستر شده بودند را گریه کنان به آتش می کشد. گون چلبی به خواست قهرمان با گیدیز تماس می گیرد و سراغ جسد آکین را از او می گیرد. گیدیز هم در مقابل از ارث و میراث آکین می پرسد. قهرمان وقتی این را می شنود به چلبی می گوید:« گیدیز نیازی به پول ندارد او فقط دنبال ورشکست کردن سنجر است. پس قضیه چیز دیگری باید باشد.»

و یکی از افرادش را مامور می کند که صحرا خواهر آکین را تعقیب کند. گون چلبی برای بدست آوردن دل رفیقه پشت سر هم برای او دسته گل می فرستد. موگه با دیدن دسته گل به مادرش می گوید:« انگار قرار است خیلی ها عروسی کنند. امروز شنیدم که ناره و سنجر نامزد کرده اند.» گیدیز که تازه از دیدار صحرا برگشته این خبر را می شنود و با ناراحتی به ساحل آرامش خودش می رود. آنجا فریاد می زند و با صدای بلند گریه می کند. از آن طرف صحرا که قصد دارد با نزدیک شدن به ناره محل دفن آکین را بفهمد متوجه می شود که ناره به میوه ی پرتقال علاقه دارد. اول با ناره تماس می گیرد و احوال پرسی می کند و اینطور وانمود می کند که دلش می خواهد ناره را از نزدیک ببیند و درمورد ازدواج او با سنجر صحبت کند. ناره هم او را به منزلش دعوت می کند. صحرا کمی پرتقال می خرد و با تزریق ماده ای آنها را مسموم می کند و آماده ی رفتن به پیش ناره می شود. مامور قهرمان که مسئول تعقیب صحرا است به قهرمان اطلاع می دهد که صحرا بعد از ملاقات با گیدیز به خانه ی بنفشه رفته است و قهرمان از این رابطه ی مشکوک متعجب می شود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن