خلاصه داستان قسمت ۱۱۹ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۹ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۱۹ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۱۹ سریال ترکی دختر سفیر

گدیز و سنجر که جلوی خانه ناره با هم رو به رو شده اند با نفرت به هم نگاه می کنند و شروع به کتک کاری می کنند. آنها خبر ندارند که در خانه ناره چه خبر است و الوان به محض اینکه حالش بهتر می شود آمبولانس خبر می کند و صحرا ناره را در اتاق خواب می خواباند و سوال پیچش می کند که جسد آکین را کجا پنهان کرده اند. ناره می گوید: «آکین و بنفشه کم مونده بود دخترم ملک رو بکشن. سنجر به زودی پدر میشه چون بنفشه حامله ست.» و گریه می کند. صحرا که تیرش به سنگ خورده اصرار دارد جای جسد آکین را بفهمد اما ناره می خوابد و جواب نمی دهد. آمبولانس از راه می رسد و سنجر و گدیز با شنیدن صدای آژیر از هم جدا می شوند و وقتی می فهمند گزارش بیماری از خانه ناره داده شده به سمت منزل می دوند و الوان و ناره را بدحال می بینند. گدیز وقتی چشمش به صحرا می افتد متوجه می شود که همه چیز زیر سر اوست و بیماری هم کار اوست. سنجر گدیز را از خانه بیرون می کند و می گوید: «نمی خوام تو رو توی صد متری ناره ببینم.» و گدیز با خشم به مکان همیشگی می رود. سنجر از الوان می خواهد آماده شوند تا به بیمارستان بروند ولی صحرا ترس برش می دارد که نکند کارش لو برود و به سنجر می گوید این یک مسمویت ساده است و ادامه می دهد: «ناره داشت هذیون می گفت و از تو که داری پدر میشی حرف می زند. از بنفشه که بارداره صحبت می کرد و اشک می ریخت.

معلومه که عذاب می کشه و به روی خودش نمیاره.» الوان به سنجر می گوید: «به جای رفتن به بیمارستان پیش ناره برو و باهاش حرف بزن.» سنجر که نگران شده کنار ناره می رود و او را در آغوش میگیرد. ناره بیدار می شود و از زخم های دست سنجر می فهمد که او با گدیز درگیر شده است. گدیز به صحرا زنگ می زند و از او می خواهد که به مکان همیشگی او برود تا صحبت کنند. صحرا می رود و سنجر از ناره می پرسد آیا از ازدواج با او راضی است و مشکلی ندارد؟ ناره می گوید: «من احساس خوشبختیم می کنم ولی از تو دلگیرم که سر کارت نمیری و زهرا رو دست تنها با گدیز حیله گر رها کردی و به خودت هم توجه نمی کنی. حالا هم برو و شب دخترم رو پیش من بیار.» سنجر می رود و ناره آماده می شود و به دیدن گدیز می رود. از آن طرف در عمارت افه اوغلو خالصه به یحیی می گوید: «اگه الوان رو طلاق بدی و دودو رو به این خونه عروس بیاری هیچ وقت نمی بخشمت.» یحیی می گوید: «گفتنش راحته ولی چند روز دیگه با الوان دادگاه داریم.» خالصه از او می خواهد تا با الوان صحبت کند و او را از طلاق منصرف کند.

فریده به خالصه می گوید: «حالا که ناره و سنجر قرار ازدواج گذاشتن ما هم سنت ها رو به جا بیاریم و به خواستگاری ناره بریم.» خالصه از این حرف فریده خوشش می آید و همگی آماده می شوند تا شب به خانه ناره بروند. قهرمان هنوز جلوی خانه بنفشه انتظار می کشد و جیلان با صحرا تماس می گیرد و می گوید: «قهرمان از من در مورد تو و بنفشه و این که چه نقشه ای داریم پرسید. می ترسم متوجه حاملگی من شده باشه.» صحرا هم نگران می شود که مبادا قهرمان باعث به هم خوردن نقشه هایش شود . افراد قهرمان صحرا را قدم به قدم تعقیب می کنند و می فهمند او به دیدن گدیز رفته است. گدیز به محض دیدن صحرا می گوید: «قرار گذاشتیم آسیبی به ناره نزنی.» صحرا می گوید: «من دکترم و کارم رو خوب بلدم. فقط خواستم محل جسد آکین رو بفهمم. اونم که نشد. به نظرم تا بخوایم جسد آکین رو پیدا کنیم ناره و سنجر ازدواج کردن و ما هم پیر شدیم.» گدیز جواب می دهد: «نمی ذارم ازدواج کنن. تا هفته دیگه افه اوغلوها ورشکسته شدن.«

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن