خلاصه داستان قسمت ۱۱۹ سریال ترکی زن (کادین)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱۹ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که در چهار سال گذشته پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

قسمت ۱۱۹ سریال ترکی زن (کادین)
قسمت ۱۱۹ سریال ترکی زن (کادین)

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۱۱۹ سریال ترکی زن (کادین)

بهار با هیجان به سمت ژاله می رود و می گوید: «گفتین سارپ؟ سارپ کجا اومد؟ » خدیجه با چشم و ابرو به ژاله می فهماند که چیزی نگوید و ژاله هم به خاطر می آورد که اسم شوهر بهار سارپ بوده و چه اشتباهی کرده است. خدیجه می گوید: «سارپ پسر سبزی فروشه از محله اومده بوده ملاقات انور. » بهار به او توجهی نمی کند و از ژاله می پرسد: «جوون بود؟ چه شکلی بود؟ » ژاله می گوید: «جوون بود. من خوب یادم نیست. ولی بور بود. » بهار که باورش نشده قاب عکس سارپ را برمیدارد و به ژاله نشان می دهد و می پرسد که این بوده یا نه؟ ژاله می گوید مطمئن ست که این نبوده. بهار هم که می داند خدیجه دروغ می گوید به او می گوید همین الان آماده بشود تا به مغازه سبزی فروش بروند. بچه ها هم ناراحت هستند و نیسان به دوروک می گوید که هم از ژاله و هم از عارف بدش می آید چون هردو دروغگو هستند! جیدا و ییلز فورا به شیرین زنگ می زنند اما شیرین بدون اینکه حرف آنها بشنود گوشی را قطع می کند. ییلز به انور هم زنگ می زند اما شیرین همین که شماره او را روی گوشی پدرش می بیند بلاکش می کند. جیدا به ییلز می گوید که به شیرین پیام بدهد چون مطمئن است که او نمی گذارد بهار از زنده بودن سارپ چیزی بداند. کمی بعد شیرین پیام را می بیند و هراسان به محله و سمت مغازه سبزی فروش می رود ولی همان موقع بهار و مادرش را می بیند که نزدیک مغازه هستند و جلو نمی رود. بهار وقتی می بیند مغازه تعطیل است از افراد محله آدرس خانه سبزی فروش را می پرسد که همان نزدیکی است. زنی در را باز می کند و بهار وقتی می فهمد که او زن سبزی فروش است از او می پرسد: «شما پسری به اسم سارپ دارین؟ »

زن تایید می کند و بهار قصد رفتن می کند اما زن می گوید: «چرا پرسیدین؟ پسر من سربازه حتما چیزیش شده! » و غش می کند. بهار و خدیجه او را به خانه می برند و وقتی حالش بهتر شد از خانه بیرون می زنند. بهار گریه می کند چون خود را مقصر غش کردن زن می داند. خدیجه به او می گوید: «چرا خودتو اذیت میکنی؟ اگه سارپ زنده بود نمیومد دنبالت؟ » بهار به این فکر می کند که اگر پسر زن سرباز است چطور به ملاقات انور امده و خدیجه به نوعی او را قانع می کند و بعد هم از او می خواهد تا پیش انور بروند و او را خوشحال کنند. شیرین در را باز می کند و بهار با دیدن او موی او را میکشد و بیرون می کشاند! خدیجه برای اینکه انور چیزی نفهمد داخل خانه می شود و بهار با خشم از شیرین می پرسد: «این دفعه راستشو بگو! سارپ زنده ست؟ » شیرین که درد زیادی دارد می گوید: «نه. اگه بود میفهمیدی.. » بعد هم لبخندی می زند و می گوید: «هرچی باشه اون نمیتونه بدون من زندگی کنه! » بهار با نفرت زیادی او را به زمین می کوید و کتک می زند و می گوید: «میکشمت! » همان موقع صدای انور می آید که شیرین را صدا می کند و بهار ناچار می شود از روی شیرین بلند شود و هردو تظاهر می کنند که همه چیز خوب است. انور از دیدن بهار خوشحال می شود و بعد پیشنهاد می دهد که جیدا و ییلز و عارف و بچه ها را برای شام به خانه شان دعوت کند. بقیه هم با اینکه ناراضی هستند برای دلخوشی او چیزی نمی گویند. وقتی خدیجه و شیرین مشغول اماده کردن شام هستند، بهار هم چاقویی برمیدارد و با تهدید به شیرین نشان می دهد و سیب زمینی پوست می کند و می گوید: «حرفامون نصفه موند شیرین! »  شیرین با ترس به او خیره می شود که انور از ان طرف بهار را صدا می کند و می گوید که بهتر است او کار نکند. شیرین بعد از رفتن بهار به مادرش می گوید: «دیدی چطوری باهام رفتار کرد! » خدیجه فقط به او نگاه می کند. سر میز شام همه جمع شده اند. شیرین و بهار زیر میز پای هم را لگد می کنند و نیسان و دوروک این را می بینند و متعجب می شوند. وقتی همه به خانه برمی گردند، بهار از عارف می خواهد که دیگر بچه ها را او به مدرسه نبرد.

[تعداد: ۱   میانگین: ۱/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن