خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم. با ما همراه باشید. کارگردانی سریال ترکی عشق حرف حالیش میشه را از قسمت ۱ تا ۷ برعهده براک سایاشار و از قسمت ۸ الی ۳۱ برعهده موگه اورلار به سفارش شبکه Show Tv می باشد. سریال عشق حرف حالیش نمیشه محصول سال ۲۰۱۶ کشور ترکیه در ژانر درام عاشقانه و کمدی می باشد. بازیگران این سریال عبارتند از؛ بوراک دنیز ، هانده ارچل، اوزهان کاربی، اوزجان تکدمیر، مروه چاییران، سلیمان فلک، بولنت امراه پارلاک، دمت ‌گل، اسماعیل اگه شاشماز، بتول چوبان ‌اوغل، جم امولر، جم امولر، متین آکپینار، توگچه کارباکاک، اورن دویال، سلطان کوراوغلو کیلیچ، آلپ ناوروز، گوزده کوجااوغلو، متاهان کورو، الیف دوغان و… .

قسمت ۱۱ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

قسمت ۱۱ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

اخر شب، جنک به سمت حیات می رود و به او می گوید که مورات نزدیک اسکله منتظر او است. حیات و جنک به سمت اسکله می روند اما حیات وقتی مورات را ان اطراف نمی بیند مشوک می شود. از طرفی مورات هم وقتی در جشن حیات را نمی بیند دنبالش می گردد تا اینکه  او را همراه جنک نزدیک اسکله می بیند. حنک ناگهان وقتی  حیات حواسش نیست خودش را به او می چسباند. مورات با دیدن این صحنه ناراحت و عصبانی شده و میرود. حیات فورا به سمت جنک برگشته و به او سیلی می زند و سرزنشش می کند. مورات وقتی به جشن برمی گردد، دیدم از حال او می فهمد که جنک کارش را درست انجام داده و از مورات می خواهد تا با هم به اتاق بالا بروند و آرامش بکند. همان موقع حیات با ناراحتی وارد جشن می شود و مورات با دیدن او دست دیدم را می گیرد و او را به اتاق طبقه ی بالا می برد.  حیات با بغض و ناراحتی به رفتن آن دو خیره می شود. حیات کنار دریا مشغول گریه کردن است که دوروک برای سر زدن به او پیشش می آید و وقتی متوجه می شود او گریه می کند، با ناراحتی دلیلش را می پرسد. حیات چیزی نمی گوید و فقط از دوروک می خواهد تا او را به خانه برساند. در مسیر دوروک دلش طاقت نمی آورد و مدام از حیات می خواهد تا دلیل ناراحتی اش را بگوید.

حیات بالاخره می گوید که جنک بدون این که او دلش بخواد خواسته بوسش بکند. دوروک عصبانی شده و می گوید: «ِیعنی چی؟ من میکشمش! باید برگردیم تا حسابش رو برسم. » حیات از او با گریه خواهش می کند کاری نکند و خودش را به دردسر نیندازد و بعد از دوروک هم می خواهد تا این مسئله را به کسی نگوید و بین خودشان بماند. مورات در اتاق بدون این که حتی به دیدم نگاه بکند از او می خواهد تا به اتاق خودش برود. بعد هم خودش صبح نشده به خانه ی خودشان برمی گردد. حیات در خواب می بیند مورات را می بیند که به عشقش نسبت به او اعتراف می کند اما وقتی او را در آغوش می گیرد خودش را در بغل جنک می بیند. جنک هم مورات و دیدم را به او نشان می دهد و می گوید که مورات او را دوست ندارد و فقط دیدم را می خواهد. حیات از خواب می پرسد و مادرش او را در آغوش می گیرد و حیات که هنوز در خواب بیداری است می گوید: «حتی مورات کابوس شب هام شده. » مادرش تعجب می کند و حیات با دیدن او شوکه شده و می پرسد که او آنجا چه می کند؟ امینه هم می گوید: «بابات گفت حالا که شغل پیدا کردی، بیام تا برات جفت هم پیدا کنم!

بگو ببینم مورات کیه؟! » حیات به او توضیح می دهد که مورات رئیس او است و به خاطر سخت گیری هایی که دارد کابوسش شده! کمی بعد فادیک در تلوزیون خبری از مورات و دیدم که دست در دست هستند را نشان بقیه می دهد و می گوید: «این ردیس توئه حیات؟ » حیات در حالی که اشک می ریزد به عکس آن دو خیره می شود. عظیمه سلطان وقتی خبر دوستی مورات و دیدم را در روزنامه می بیند از دست مورات که چیزی از عروسش به او نگفته دلخور می شود! دوروک برای بامزه بازی، به مادربزرگش می گوید که عشق آن دو خیلی عمیق است و حتی شماره دیدم را به عظیمه سلطان می دهد تا از نزدیک با دیدم ملاقات بکند! و چیزی هم در این مورد به مورات نمی گویند. حیات در حالی که مشغول تمیز کردن خانه با آصلی و ایپک است، مدام مورات را لعنت می کند و در آخر می گوید که دیگر سمت عشق و عاشقی نخواهد رفت! شب، دوروک برای این که حال حیات را بپرسد به او زنگ می زند و در اخر هم اضافه می کند که مورات هم دیشب زود به خانه آمده. حیات از شنیدن این خبر خوشحال می شود اما زیاد دلش را خوش نمی کند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن