خلاصه داستان قسمت ۱۲۰ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۰ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۲۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۲۰ سریال ترکی دختر سفیر

گدیز از صحرا می خواهد که خانه بنفشه را ترک کند و به جای دیگری برود چون اگر قهرمان توانسته آدرس آنجا را پیدا کند سنجر هم به زودی پیدا خواهد کرد و این برای صحرا خطرناک است. ناره از راه می رسد و از دیدن گدیز و صحرا کنار هم تعجب می کند و صحرا به محض دیدن ناره داد می زند و حرفش را عوض می کند و به گدیز می گوید: «دست از سرم بدار. ناره دوست منه. من دوستم رو نمی فروشم.» ناره جلو می رود و از صحرا می پرسد که گدیز از او چه خواسته و صحرا با زیرکی می گوید: «می خواد من از زیر زبون تو حرف بکشم و جای جسد شخصی به اسم آکین رو یاد بگیرم و بهش بگم. اونم در عوض برام خونه بگیره و هزینه ش رو پرداخت کنه.» گدیز از آمادگی صحرا متعجب می شود و به او می گوید: «تو خود شیطانی!« ناره گدیز را به گوشه ای می برد و می گوید: «من از تو متنفر نیستم. وقتی کسی رو می بخشم از رو ضعفم نیست. قوی بودنم رو نشون میده. برعکس تو و سنجر که همیشه از هم متنفرین. ولی طوری رفتار کن که بتونم تو رو هم مثل سنجر ببخشم.» سنجر می گوید: «از من انتظار نداشت هباش که از زنی مثل تو دست بکشم.» و ناره می گوید: «من به زودی با سنجر ازدواج می کنم. مجبوری من رو رها کنی.» گدیز غمگین می شود و می رود و تصمیم می گیرد سنجر را برای همیشه از ذهنش پاک کند. ناره از صحرا می خواهد تا وقتی بتواند برای خودش خانه پیدا کند در خانه او زندگی کند.

ناره که هدفش همین بود که ناره را زیر نظر بگیرد با خوشحالی قبول می کند. سنجر با موگه دیدار می کند و از او در مورد روحیه بد ناره می پرسد و موگه جواب می دهد: «ناره کسیه که از نظر احساسی از مشکلات فرار می کنه. یعنی ممکنه از تو و از زندگیش ناراضی باشه اما در ظاهر چیزی معلوم نشه.» سنجر خودش را لعنت می کند که با عشقش انقدر بدرفتاری کرده که باعث عذاب روحی اش شده و نمی تواند مرهمی بر زخم هایش باشد. بنفشه و جیلان برای سونوگرافی و فهمیدن جنسیت بچه به بیمارستان پیش صحرا می روند و متوجه می شوند که بچه پسر است. بنفشه از اینکه می تواند با این به نظر سنجر را به خودش جلب کند خوشحال می شود. اما قهرمان آنها را تعقیب کرده و در بیمارستان منتظر است و با دیدن صحرا می گوید: «اگه نگی که تو بنفشه و جیلان چه نقشه ای کشیدین به سنجر می گم که خواهر آکین بایدار هستی.» سنجر جلوی عمارت افه اوغلو می رسد و گاوروک را آنجا غمگین می بیند. زهرا هم از راه می رسد و سنجر به آنها می گوید: «بهتره با هم صحبت کنین و مشکلاتتون رو حل کنین.» گاوروک می گوید: «من یه نگهبانم و با یه خانم مدیر حرفی ندارم.»

زهرا هم می گوید: «من هر کاری لازم بود انجام دادم. حالا گاوروک خودش باید تصمیم بگیره که چی کار کنه.» بعد وارد عمارت می شوند و سنجر می فهمد که مادر و عمه اش می خواهند به خواستگاری ناره بروند. سنجر اعتراض می کند و فریده می گوید: «هر دختری آرزو داری توی عروسیش سنت ها رعایت بشه.» و سنجر با فهمیدن اینکه با خواستگاری ناره را خوشحال می کند فورا آماده  می شود و همگی به خانه ناره می روند. یحیی هم به سفارش خالصه و برای صحبت با الوان به آنها ملحق می شود. بنفشه و عاتکه هم که بنا به سفارش مرد جادوگر قرار شده روغن جادویی را به در و دیوار خانه ناره بمالند به آنجا می روند و شاهد خواستگاری سنجر از ناره می شوند. بنفشه خودش را پشت دیوار  پنهان می کند و گریه می کند. از ان طرف اشه به خانه اش پیش دودو برمی گردد و می گوید: «حالا که گاوروک با من ازدواج نکرده توی اون خونه احساس اضافی بودن می کنم.» دودو به او قول می دهد کاری کند که گاوروک با او عروسی کند و یحیی هم الوان را طلاق بدهد و با او ازدواج کند. در مراسم خواستگاری یحیی به الوان می گوید: «عاشق شدن رو یادم بده.» الوان می گوید: «اگه قرار بود عاشق هم بشیم توی این پنج سال می شدیم.» یحیی می گوید: «من طلاقت نمی دم و امضا نمی کنم.»

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن