خلاصه داستان قسمت ۱۲۵ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۵ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۱۲۵ سریال ترکی تردید (هرجایی)
قسمت ۱۲۵ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۱۲۵ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در عمارت اصلان بی، عزیزه به سلطان و اسما می گوید: «برایتان متاسفم جایی که شاداغلوها شما را دعوت کرده بودند، رفتید. آنها دشمن من هستند. شما من را داخل آدم حساب نکردید. » اسما می گوید: «ما نخواستیم الیف را تنها بگذاریم. » سلطان هم می گوید: «ما فقط خواهش میران را در نکردیم. نکند ناراحتی که تو را دعوت نکرده بودند؟! » عزیزه با نگاهی تحقیر آمیز به او می گوید: «به هر حال خانواده ی من هستید و من باید از شما مراقبت کنم. در ضمن اگر سرخود هم کاری انجام می دهید دلیلش این است که اجازه اش را من به شما می دهم. » و از اتاق خارج می شود. اهل خانه از خودخواهی او متعجب می شوند. از آن طرف، میران و ریان برای گذراندن شب به هتل می روند تا بعد از آن اتفاق نفس گیر کمی آرامش داشته باشند. ریان احساس خستگی می کند و میران وقتی متوجه می شود او تب دارد به او می گوید که باید به بیمارستان بروند. ولی ریان مخالفت می کند و به خواب می رود. اما نصفه شب شروع به هذیان گفتن می کند و میران که کاری از دستش ساخته نیست وان را پر از آب سرد کرده و او را داخل وان قرار می دهد و تبش را پایین می آورد. نصوخ به یوسف می گوید: «نوه های من دارند تاوان گذشته را پس می دهند. آزاد و ریان هردو مجبور به ازدواج با دشمن من شده اند. تا چیز بیشتری از دست نداده ایم باید این این اتفاقات متوقف شود. » هازار هم دچار کابوس شده و خواب می بیند که دلشاه و او تیر خورده اند و دلشاه از او کمک می خواهد و برای لحظه ای پدرش را در خواب می بیند که کنار او ایستاده است. فریاد می زند و نصوخ وقتی بالای سر او می رسد، می فهمد که هازار به زودی همه چیز را به خاطر خواهد آورد چون خواب او خاطره بوده نه کابوس…

فردا صبح حال ریان بهتر شده و فیرات هم با میران تماس می گیرد و می گوید که در هتل جلسه هئیت مدیره دارند. از آن طرف عزیزه هم به اتاق گونول می رود و می گوید: «در جلسه ی هئیت مدیره باید به من رای بدهی. » گونول شرط می گذارد که اگر برادرش را به او نشان بدهد او هم به عزیزه رای خواهد داد. عزیزه قول می دهد و از اتاق خارج می شود. اما گونول که می داند او دروغگو است تصمیم می گیرد که او را مجبور کند تا جای برادرش را به او بگوید. هارون به یارن زنگ می زند و می گوید: «به خاطر روز ولنتاین میخواهم غافلگیرت کنم. » یارن که دنبال راهی است تا از دست او نجات پیدا کند بعد از کمی فکر کردن تصمیم می گیرد به هارون محبت بیشتری نشان بدهد تا شاید از این راه از دست او خلاص شود. ولی هارون که او را مثل کف دستش می شناسد و می داند چطور او را سرجایش بنشاند. آزاد و الیف در هتل هستند. میران و ریان هم به انها ملحق می شوند. میران الیف را بغل می کند و می گوید: «گاهی آدم از زندگی بیزار می شود. در این جور مواقع با شوهرت حرف بزن و درد دل کن. اگر او نبود پیش من بیا و مشکلت را بگو. من هرطور بخواهی کمکت خواهم کرد. »

سپس آزاد را به گوشه ای می برد و می گوید: «خودت دیشب شاهد بودی که این دختر چقدر زودرنج و حساس است. دیشب حرف هایی را به الیف زدی که میخواستی نجاتش بدهی. اگر نمیتوانی حرف هایت را عملی کنی به من بگو. همین الان خواهرم را برمیدارم و به خانه برمیگردم. او عاشق توست و تو هم این را میدانی. » آزاد می گوید: «من هم شوهرش هستم و به اندازه تو به فکرش هستم. من هم میخواهم تلاش کنم. شاید توانستیم کنار هم خوشبخت باشیم. نگران نباش من مواظب الیف هستم. » بالاخره زمان رای گیری فرا می رسد. شاداغلوها در هتل جمع می شوند ولی مطمئن هستند که این بار هم عزیزه رئیس هئیت مدیره خواهد شد و حضور آنها تاثیری در رای گیری ندارد. چون قبل از شراکت، با عزیزه، میران آنها را گول زده بود و خودش را به اسم آکسوی معرفی کرده بود و آنها هم امتیازهایی را به میران آکسوی داده بودند و حالا گیر افتاده بودند. از آن طرف عزیزه میداند که رای گونول حیاتی است و وقتی دو خانواده رای مساوی بدهند انتخاب گونول تعیین کننده خواهد بود.

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن