خلاصه داستان قسمت ۱۲۵ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۵ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۲۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۲۵ سریال ترکی دختر سفیر

خانواده ی ایشیکلی و افه اغلو به دفتر شرکت زیتون می روند چون شنیده اند که گیدیز باعث ورشکستگی خانواده افه اغلو شده. خالصه از زهرا می خواهد توضیح دهد که گیدیز چه کار کرده؟ زهرا جواب می دهد:« او کلی چک بی محل به اسم شرکت ما کشیده که ما توان پرداخت آنها را نداریم و امروز گند چک ها در آمده.» خالصه با بغض می گوید:« پس خانه و شرکتمان را از دست داده ایم.» سنجر می گوید:« اگر گیدیز خان به زندان نمی رفت در آن صورت ورشکست می شدیم. ولی به زودی او را دست پلیس خواهم داد. من چک های بی محل او را که از دسته چک خودش بود از بازار جمع کردم و به کمک دوستانم در بانک به جایش چک تقلبی به نام خود او نوشتیم. به این ترتیب او بخاطر کارهایش به مدت چهل سال به زندان می رود و برای هر چک پنج سال زندانی خواهد شد.» رفیقه از سنجر می خواهد که به پسرش رحم کند. سنجر می گوید:« قبلا خواستیم از هم جدا شویم شماها نگذاشتید. حالا مجبوریم اینطور با دشمنی جدا شویم. اگر نمی خواهد زندانی شود من شرط دارم. اول اینکه دور ناره را خط بزند و دیگر اینکه سهام خودش در شرکت را به من بفروشد.» ناره از آن طرف می گوید:« من هم شرطی دارم.» و هر سه به حیاط ساختمان می روند. ناره رو به گیدیز می گوید:« از گشتن دنبال جسد آکین باید دست برداری چون اگر قصد زندانی کردن سنجر را داشته باشی خودت هم گرفتار خواهی شد.

هر اتفاقی برای سنجر بیفتد من از چشم تو می بینم.» بعد از رفتن گیدیز ناره به سنجر می گوید:« از این زندگی و این بی قانونی و از این رسمهای عجیب و غریب شما متنفرم. از جسد دفن کردن متنفرم.» در همین حال خالصه می آید و می گوید:« حالا که ورشکسته نشدیم باید جلوی دوست و دشمن غرورمان را حفظ کنیم. همین فردا جشن حنابندان شما برگزار می شود.» ناره از پیشنهاد خالصه در میان مشکلات جا می خورد و سکوت می کند. از آن طرف صحرا با گیدیز تماس می گیرد و نشانی روستای عمه فریده را می دهد. گیدیز وقتی به آنجا می رسد صحرا را گریان کنار قبر آکین می بیند. صحرا می گوید:« آنها برادرم را کشتند و مثل یک حیوان بی ارزش چالش کردند. من هم همین کار را با خودشان می کنم.» و وگوشی اش را برمی دارد که به پلیس زنگ بزند. گیدیز یاد تهدید ناره می افتد و مانع او می شود و می گوید:« بهتر است این کار را در روز عروسی آن دو تا بکنی تا سنجر بیشتر عذاب بکشد.» و صحرا می پذیرد. عمه فریده به همراه گلسیه به خانه ی بنفشه می رود تا شکم او را معاینه کند چون به حامله بودن بنفشه شک دارد. عمه فریده با دیدن بنفشه اصرار می کند که او را معاینه کند ولی بنفشه با سنجر تماس می گیرد تا از سنجر بخواهد فریده را از خانه ی او ببرد.

سنجر که به همراه ناره برای شام بیرون رفته است گوشی خود را خاموش می کند. وقتی سنجر و ناره پشت میز شام می نشینند ناره می گوید:« اشتباه برداشت نکن من از رسم و رسومات کشورم خوشم می آید ولی از این قانون های من درآوردی شما بیزارم. از آدم کشتن و خون بها دادن و ناموس بازی شما بدم می آید. اگر از همان اول آکین را دست پلیس می دادی حالا اینهمه مشکل نداشتیم.» سنجر جواب می دهد:« تو باید زندگی و شرایط منو درک کنی. ما عاشق هم هستیم ولی با این افکارت داری از من فاصله می گیری و باعث جدایی ما می شوی.» ناره می گوید:« من قبول کردم که کنار تو بسوزم و بسازم ولی تو به من بگو که آیا باعث سوزش بیشتر قلب من می شوی یا مانع سوختن آن؟» در همین حال بنفشه به گوشی ناره زنگ می زند. از آن طرف افراد قهرمان که صحرا و گیدیز را تعقیب کرده اند از جای جسد آکین مطلع می شوند. قهرمان به روستا می رود و از دور مراقب حرکات صحرا و گیدیز می شود و منتظر فرصت مناسب برای ضربه زدن به سنجر و گیدیز می شود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن