خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۱۲۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)
قسمت ۱۲۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)

شاداغلوها و اصلان بی ها، همگی غیر از گونول در جلسه حاضر می شوند. نصوخ اعتراض می کند که این رای گیری درست نیست. ساعت مشخصی دارد و باید همین حالا شروع کنند. اما فیرات می گوید که گونول غایب است و باید صبر کنند. جو متشنج می شود و بالاخره با اصرار میران رای گیری شروع می شود. گونول هنوز نیامده و شاداغلوها خود را برنده اعلام می کنند. ولی در همین حال گونول از راه می رسد و می گوید قبل از رای دادن باید با مادربزرگش صحبت کند. او با اصرار عزیزه را به گوشه ای می برد و تهدید می کند اگر جای برادرش را نگوید به او رای نخواهد داد. عزیزه که چاره ای ندارد می گوید: «برادرت فیرات هست. » گونول که از خدا میخواست فیرات برادرش باشد با خوشحالی به جلسه می آید و در حالی که در چشم عزیزه نگاه می کند می گوید که به آزاد رای می دهد! و در مقابل خشم عزیزه به او می گوید: «این رای من است و خودم انتخابش میکنم. » اصلان بی ها از دست او به شدت شاکی می شوند و عزیزه با خشم به خانه برمی گردد. نصوخ به او می گوید: «ببین چه رفتاری کرده ای که نوه هایت هم با تو دشمن شده اند. » عزیزه جواب می دهد: «به زودی صندلی ریاست را از زیر نوه ات خواهم کشید. » میران هم به گونول می گوید: «تاوان اشتباه تو را همه ما به زودی پس میدهیم. » سپس به رستوران هتل می رود که ریان انجا منتظرش است. و وقتی چشمش به هارون می افتد که در حال دادن شاخه گلی به دست ریان است به شدت خشمگین می شود و به سمت او رفته و داد می زند: «حق نداری به زن من گل بدهی! من از این کارت خوشم نمی آید. »

در همین حال چند دختر از او به خاطر هدیه اش در روز ولنتاین تشکر می کنند. میران که تازه فهمیده روز عشق است سکوت می کند و ریان از هارون به خاطر رفتار میران عذرخواهی میکند. میران در بیرون از هتل به ریان می گوید: «من دوست ندارم غیر از خودم کسی به تو گل بدهد. تو هم از دست کسی بدون من گل نگیر! » در رستوران هتل شاداغلوها برای ریاست آزاد جشن گرفته اند و به او تبریک می گویند. گونول با دیدن آزاد به او می گوید: «من به خاطر الیف به تو رای دادم. کاری که تو برای نجات الیف انجام دادی قهرمانانه بود و این نشان می دهد که تو آدم دل رحمی هستی. من به تو اعتماد میکنم شاید با الیف توانستید خوشبخت شوید. » هازار به میران پیغام می دهد که می خواهد با او صحبت کند. انها به خارج شهر می روند. میران یادداشت هایی را که برای مادربزرگش فرستاده شده به هازار نشان می دهد و می گوید: «حق با تو بود. ما دشمن دیگری داریم که از شرایط بین دو خانواده سو استفاده می کند. » هازار بعد از خواندن یادداشت ها می گوید: «به نظر من فرستنده ی اینها هم از تو مراقبت می کند هم به سمت واقعیت سوق می دهد. » میران می گوید: «شاید همان کسی باشد که به ماشین و خانه ام حمله کرد. » و از هازار می خواهد سری به گاراژی که ماشین گلوله خورده اش مدت ها در آن خاک می خورد بزند و سر و گوشی آب بدهد. گونول وقتی به خانه می رسد با خوشحالی به سلطان می گوید: «امروز مادربزرگم را از تختش به زیر کشیدم. و به آزاد رای دادم. »

سلطان از شدت خوشحالی سر از پا نمی شناسد. عزیزه وقتی به خانه می رسد، زیر لب با خود می گوید اشتباه کرده که همه را با خود دشمن کرده. گونول با خنده جلو می آید و می گوید: «اگر این کار را نمیکردم برادرم را نشان نمیدادی. در ضمن باید به تو میفهماندم که بازی با زندگی دیگران تاوان دارد. » عزیزه می گوید: «به خاطر این کارت تنبیه خواهی شد. » و گونول با تمسخر جواب می دهد: « میران که به تو پشت کرده. من هم اگر بخواهم میتوانم فیرات را علیه تو تحریک کنم و تو را بیرون بیندازم. » و با خنده از عزیزه دور می شود. عزیزه او را نگاه می کند و در دل می گوید: «دوباره به من احتیاج پیدا خواهی کرد! » هارون برای روز عشق یارن را به یک پارک می برد و او را مجبور می کند در هوای سرد کباب باد بزند. و یارن که از او متنفر است می پرسد: «تو مشکلت با من چه هست؟ » هارون جواب می دهد: «میخواهم بدانم غیر از نقشه کشیدن و زندگی مردم را خراب کردن کار دیگری هم بلدی یا نه!» و حسابی کفر یارن را در می آورد. از طرفی میران برای روز عشق، ریان را سوار هواپیما می کند و به استانبول می برد و طبق قولی که به ریان داده بود کنار دریا می روند. ریان که برای اولین بار است دریا را به چشم می بیند هیجان زده شده و گریه میکند

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن