خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۶ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۲۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۲۶ سریال ترکی دختر سفیر

ناره با دیدن شماره ی بنفشه گوشی را دست سنجر می دهد. بنفشه می گوید:« زود بیا و عمه ات را که می خواهد به زور شکم مرا معاینه کند از اینجا ببر. وگرنه به پلیس زنگ می زنم.» سنجر به ناره می گوید:« باید برگردیم. عمه فریده مزاحم بنفشه شده.» ناره با ناراحتی می گوید:« من خودم می روم. تو به زن سابقت برس.» سنجر به بخت خود لعنت می فرستد و به خانه ی بنفشه می رود. بین راه با صحرا تماس گرفته و از او خواهش می کند که به خانه ی بنفشه بیاید و او را معاینه کند. صحرا هم از کنار محل دفن آکین به سمت خانه ی بنفشه حرکت می کند. سنجر با دیدن عمه فریده از او می خواهد که این فضولی ها را کنار بگذارد و به عمارت برگردد اما فریده جواب می دهد:« من باید مطمئن شوم که حال بچه ی تو خوب است. در ضمن اینجا فهمیدم که عاتکه و بنفشه برایت جادو و جنبل کرده اند. من باید از کار اینها سر در بیاورم.» در همین حال صحرا هم از راه می رسد و فریده راضی می شود که او بنفشه را معاینه کند. صحرا بنفشه را به طبقه ی بالا برده و عکس سونوگرافی چند روز پیش را به دست او می دهد. بنفشه برای سوزاندن دل ناره عکس سونوگرافی را برای ناره می فرستد و برایش می نویسد که:« من و سنجر در حال تماشای پسرمان هستیم.»

و حسابی حال ناره را می گیرد. سپس صحرا به طبقه ی پایین رفته عکس سونو گرافی را به سنجر و فریده نشان می دهد . سنجر از اینکه پسرش سالم است خوشحال می شود ولی وقتی به عمارت برمی گردد از خالصه می شنود که ناره با عصبانیت به آنجا رفته و ملک را با خود برده است و با کسی هم حرف نزده است. سنجر فورا پیش ناره می رود ولی ناره که از دست او دلخور است در را باز نمی کند. از آن طرف گیدیز با یک ماشین نعش کش به روستای فریده می رود تا جنازه ی آکین را به جای دیگری منتقل کند که دست صحرا به آن نرسد. اما قهرمان که تمام مدت به همراه چند نفر از افرادش در گوشه ای کشیک می دهد کاری می کند که گیدیز احساس خطر کرده و فرار کند. قهرمان هم به افرادش می سپارد که همانجا بمانند و چشم از قبر آکین برندارند. فردا صبح عمه فریده همه جای خانه را می گردد تا جادوی عاتکه و بنفشه را باطل کند و لباسهای سنجر را حسابی می گردد تا دعایی برایش ننوشته باشند. سنجر که شب بدی داشته است با مادرش بگو مگو می کند و خالصه می گوید ناره به عنوان عروس به او احترام نمی گذارد. سنجر جواب می دهد:« دیشب بخاطر بنفشه با هم دعوا کردیم.» و خالصه می گوید:« باید به وجود بنفشه عادت کند چون او مادر پسر توست.»

سنجر آرزو می کند که ای کاش هرگز با بنفشه ازدواج نکرده بود و خالصه ادامه می دهد:« امشب مراسم حنابندان تو و ناره است و ناره باید در مراسمش حاضر شود.» سنجر با خشم از خانه بیرون می رود. در خانه ی گیدیز بالاخره گون چلبی موفق می شود به اسم یک ناشناس برای رفیقه پیام بفرستد و رفیقه هم جواب او را می دهد. موگه برای دلداری دادن گیدیز به اتاق او می رود. اما گیدیز می گوید:« ناره با دنیای سنجر بی گانه است. او خون بها می دهد و از پیش خودش قانون اجرا می کند ولی تصویر من هم پیش ناره تصویر خوبی نیست. سند جعل می کنم و از پشت به شریکم خنجر می زنم ولی دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. به زودی دشمنی ام را با سنجر ادامه خواهم داد.» دودو به دیدن الوان می رود و به او می گوید:« چرا طلاق نمی گیری؟ حالا که یحیی تو را نمی خواهد مثل زالو به او چسبیده ای.» الوان داد می زند:« حالا که اینطور شد از لج تو و یحیی هر وقت دلم خواست طلاق می گیرم. اگر من طلاق نگیرم تو نمی توانی زن یحیی شوی. زود از اینجا دور شو.»

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن