خلاصه داستان قسمت ۱۲۷ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۷ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۱۲۷ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۱۲۷ سریال ترکی تردید (هرجایی)

میران که خیلی وقت پیش به ریحان قول داده بود او را کنار دریا ببرد می گوید: «استانبول شبیه توئه. اون در مقابل سختی های زیادی مقاومت کرده و سربلند بیرون اومده.» و ریحان را می بوسد و روز عشق را به او تبریک می گوید. سپس با هم به هتل رو به دریا می روند که میران از آن اتاقی رزرو کرده و به مناسب روز عشق آن را تزئین کرده است. ریحان از سورپرایز او هیجان زده می شود و می گوید: «تا انسان چیزی رو خیال نکنه به واقعیت تبدیل نمیشه.. اینا بالاتر از خیال من بود.» میران می گوید: «همه این چیزا مثل عشق ما واقعیه.» سچس لباس قرمزی که ریحان قرار است برای شام امشب بپوشد نشان می دهد و خودش هم آماده می شود و وقتی ریحان را در آن لباس سرخ می بیند او را در آغوش می گیرد و می بوسد و می گوید: «این سورپرایز برای در مقابل تو هیچی نیست.» سپس با هم به سالن برای خوردن شام می روند و نوازنده ها شروع به نواختن می کنند. چشمان ریحان پر از اشک می شود و می گوید: «از شدت خوشحالی نمی دونم چی کار کنم. ولی دیروز الیف می خواست خودش رو از بین ببره. کاش حال اونم خوب باشه.» میران از او می خواهد که امشب کنار هم باشند و به چیزهای ناراحت کننده فکر نکنند. سپس به ریحان می گوید دلش می خواهد هر دو آرزویی کنند و آرزوی خودش را اینگونه توضیح می دهد: «از خدا دختری شبیه تو، زیبا و پاک و باوجدان می خوام. می خوام بچگی خودم رو تو وجود اون خلاصه کنم چون من بچگی نکردم. خدایی که تو رو به من داده اون بچه رو هم به من خواهد داد.» در طرف دیگر الیف و آزاد هم به رستوران رفته اند. الیف از آزاد می پرسد: «دوست داشتی الان کجا باشی؟»

و آزاد بدون فکر کردن می گوید: «انقدر از مشکلات خسته م که دلم می خواست یه جای خلوت گیر بیارم و کمی استراحت کنم.» و وقتی از الیف می شنود «ولی من دوست داشتم همینجا کنار تو باشم.» سعی می کند از دل الیف دربیاورد. الیف به او هدیه روز عشق می دهد ولی آزاد با شرمندگی عذرخواهی می کند و می گوید به فکرش نرسیده هدیه بخرد. این حرف ها برای الیف که عاشق آزاد است آزاردهنده است. همان شب گل به پدر و پدربزرگش و عمویوسف شاخه گلی هدیه می دهد. وقتی اتفاقی کیف نصوح به زمین می افتد گل در آن عکس عایشه را می بیند و به نصوح می گوید این عکس را در اتاق عزیزه هم دیده است و نصوح با حیرت به فکر فرو می رود. عزیزه هم به یاد زمانی افتاده که به سختی سوخته بود و آرزو داشت نصوح سراغ او برود و از او دلجویی کند. او در آتش سوزی همه خانواده اش را به جز حنیفه از دست داده بود. هاندان جلوی آزاد را می گیرد و می گوید: «نه تو نه پدرت تو صورت من نگاه نمی کنین!» و آزاد می گوید: «تو با عشق غریبه نیستی. چطور وجدانت اجازه داد با الیف که عاشقه اون رفتار رو بکنی؟» هاندان گریه می کند. ریحان هدیه ای به میران می دهد و میران وقتی می خواهد هدیه اش را به ریحان بدهد متوجه می شود در جیب اتاقش در اتاق مانده و با عجله به اتاق برمی گردد و ریحان وقتی می بیند میران کلید اتاق را فراموش کرده دنبال او می رود. میران به کمک خدمتکار در هتل را باز می کند ولی کسی در اتاق است که دنبال چیزی می گردد و او کسی نیست جز هارون که با شنیدن صدای در اسلحه اش را درمی آورد و پشت در پنهان می شود.

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن