خلاصه داستان قسمت ۱۲۸ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲۸ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۲۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۲۸ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر با ناراحتی حلقه ی ازدواجش را از دست ناره پس می گیرد و هر دو بخاطر اینکه ملک از جدایی آنها غصه خواهد خورد گریه می کنند. ناره قسم می خورد که تمام تلاشش را کرده تا خوشحال باشد و بتواند به سنجر نزدیکتر باشد اما نتوانسته. سنجر می گوید:« طوری حرف نزن که انگار من تو را مجبور به این کار کرده بودم. من به تو پیشنهاد ازدواج دادم و تو هم قبول کردی.» ناره جواب می دهد:« ولی زن سابقت نگذاشت. اول خواستگاری را به هم زد بعد از سر میز شام در رستوران تو را بیرون کشید بعد هم سونوگرافی بچه را فرستاد. اینها دیگر بیشتر از طاقت من است.» سنجر با مهربانی می گوید:« این حلقه پیش من باشد اگر خواستی دوباره پیش تو باز خواهم گشت.» در عمارت افه اغلو میهمانها از اینکه خبری از عروس نیست به پچ پچ افتاده اند در همین حال رفیقه مادر گیذیز از راه می رسد و حرفهاب تندی به خالصه می زند. او می گوید:« سهام گیدیز را صاحب شدید و حالا هم جشن حنابندان به راه انداخته اید. خجالت هم چیز خوبی است.» خالصه از او می خواهد فورا خانه اش را ترک کند و از لج رفیقه شروع به رقصیدن با عمه فریده می کند. رفیقه موقع رفتن جلوی عمارت با سنجر که از جدایی ناره غمگین است رو به رو می شود و داد می زند:« فکر کنم عروست از اینکه اموال پسرم را بالا کشیدی خدا رو شکر با تو به هم زده.» سنجر بیشتر ناراحت می شود و از الوان می خواهد این جشن مسخره را به هم بزند.

الوان ملک را به طبقه ی بالا پیش سنجر می فرستد و به مهمانها می گوید:« عروس مریض شده و به بیمارستان رفته و نمی تواند در مراسم حاضر شود.» همه ی مهمانها می روند و سنجر به دختر غمگینش می گوید:« من و مادرت زمان بیشتری لازم داریم تا فکر کنیم. ناره نمی تواند بدون اینکه مرا ببخشد خوشبخت شود. باید عذاب های او تمام شود.» یکی از دوستان بنفشه که در جشن حنابندان حظور داشت با عاتکه تماس می گیرد و مژده می دهد که جشن به هم خورد. و بنفشه خوشحال شده می گوید:« کار من بود. دیشب سونوگرافی پسرم را به ناره فرستادم و حالش را گرفتم.» و می خندد. جیلان از حرف او ناراحت شده می گوید:« من نمی خواهم بچه ی من باعث جدایی ناره از عشقش شود.» بنفشه داد می زند:« بگذار بچه ت دنیا بیاید خودم خفه ات می کنم.» در طبقه ی بالا نجرت به جیلان می گوید:« برای نجات خودت از دست بنفشه پیش سنجر برو و همه چیز را بگو. او از تو حمایت خواهد کرد.» گیدیز هم که از تهدید قهرمان و باج خواهی او و هم از ازدواج ناره و سنجر حسابی به هم ریخته است به خانه ی ناره رفته از دیوار پایین می پرد و شنود هایی را که صحرا کار گذاشته بود جمع می کند.

ناره متوجه حضور او شده و می خواهد که خانه را ترک کند اما گیدیز می گوید:« من این شنودها را کار گذاشته بودم و حالا هم جمع کردم و از تو خواهش می کنم که کمکم کنی. توی بد دردسری افتاده ام.» سپس ناره را همراه خود به روستا و سر قبر آکین می برد و توضیح می دهد که قهرمان از او باج می خواهد تا سکوت کند. او می گوید:« از تو می خواهم برای متوقف کردن قهرمان و بستن زبان او نقطه ضعفی پیدا کنی.» از آن طرف گاوروک که به خواست سنجر به خانه ی ناره رفته بود تا تنها نباشد او و گیدیز را سوار ماشین می بیند و شروع به تعقیب ماشین گیدیز می کند و به سنجر هم خبر می دهد. سنجر که تحمل گیدیز را ندارد سریع راه می افتد. وقتی به روستای عمه فریده می رسد و ناره و گیدیز را کنار قبر آکین می بیند می فهمد که جسد آکین لو رفته است.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن