خلاصه داستان قسمت ۱۲ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۱۲ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۱۲ سریال ترکی دختران آفتاب

ساواش که حالش بهتر شده، پیش نازلی آمده و غیر مستقیم از او خداحافظی میکند و میگوید که مدتی آنجا نخواهد بود. نازلی بابت علت رفتن او و همچنین ماجرای گردنبند کنجکاوی میکند. ساواش قبل از رفتن به او میگوید که آن گردنبند برای ملیسا بوده و او فهمیده که ملیسا را واقعا کشته است. سپس سوار تاکسی شده و می رود. نازلی نگران شده و سریع پیش رعنا می رود. او میگوید که حدس می زند ساواش برای معرفی خودش به پلیس رفته است و آنها باید اقدامی کنند. رعنا شوکه شده و با نگرانی سوار ماشین می شود و به همراه نازلی به سمت کلانتری می روند. در خانه سویلای، دوستان علی جمع شده اند. توچه به عمد عکسهای زیادی از خودشان میگیرد و در فیسبوک میگذارد تا سلین را حرص بدهد. سلین با دیدن عکسها طاقت نیاورده و تصمیم می‌گیرد به آنجا برود. او به عمد به امره بی محلی میکند و سراغ پسرهای دیگر می رود . توچه سعی دارد سلین را تحقیر و اذیت کند اما امره از او دفاع کرده و می‌گوید که او سلین را دعوت کرده است. هالوک از گونش میخواهد به آدرسی برود که در آنجا منتظر اوست. او خانه ای را به گونش نشان داده و میگوید که میخواهد آنجا زندگی کنند و قبل از اینکه او بخواهد تصمیم بدی بگیرد، از او میخواهد که بهتر فکر کند.

او سپس مقابل گونش، قراداد ازدواج را آتش می زند و می‌گوید که دیگر نمیخواهد در این مورد حرفی بزنند. گونش پیشنهاد هالوک برای زندگی در آن خانه را می پذیرد . در کلانتری، رعنا به ساواش میگوید که به خانه برگردد زیرا او واقعیت را نمی‌داند و او ملیسا را نکشته است. ساواش ابتدا قبول نمیکند اما سپس به خانه می رود. رعنا نامه ای به او میدهد که ملیسا برای او نوشته بود. ساواش بعد از خواندن نامه ناراحت و متاثر می شود. رعنا میگوید که ملیسا خودش به خودش آسیب زده و ناپدید شده است و ساواش مقصر نیست. نازلی پنهانی به اتاق رفته و نامه را میخواند. ساواش متوجه می شود اما از نازلی عصبانی نمی شود. ‌ رعنا بابت اینکه جلوی ساواش را گرفته، از نازلی تشکر میکند و میگوید که مدیون او شده است. سپس از او میخواهد در مورد این قضیه به کسی چیزی نگوید. در مهمانی، امره از دیدن سلین با پسرهای دیگر عصبی می شود. علی نیز حسادت میکند اما چیزی به روی خودش نمی آورد. امره پیش سلین رفته و میگوید که نمیخواهد او با دیگران باشد و از او میخواهد وارد رابطه شوند. سلین که به خواسته اش رسیده خوشحال می شود.

علی با شنیدن این حرف عصبی می شود. جان و پری پنهانی به خانه همسایه می روند تا سگ را نجات بدهند، اما همسایه متوجه می شود و آنها را گیر می اندازد. وقتی سویلای به خانه می رود، سلین و امره را با هم میبیند و عکس آنها را پنهانی میگیرد و برای گونش می فرستد و از او میخواهد که دخترش را از خانه او جمع کند.گونش و هالوک به خانه سویلای می روند و گونش با عصبانیت سلین را بیرون می آورد. هالوک از این کار سویلای عصبانی شده و او را تهدید به مجازات کارش میکند‌‌. وقتی آنها به خانه برمی‌گردند، همسایه دم در آمده و بابت اقدام به دزدی سگ خود پیش هالوک شکایت میکند. هالوک از طرف بچه ها معذرت خواهی میکند. نیمه شب، هالوک از خانه بیرون می رود. سلین که گوشی خود را پیدا نمی‌کند ، به اتاق علی می رود. علی در حال عوض کردن لباسهای خود است و سلین کمر او را که پر از آثار جراحت است می بیند و شوکه می شود‌. سویلای در خانه خود از سر و صدا بیدار می شود. سپس با دیدن چیزی شوکه می شود.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن