خلاصه داستان قسمت ۱۳۰ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۰ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۳۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۳۰ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر برای آرام کردن ملک که از جدایی پدر و مادرش غمگین است یکی از نامه های ناره را به او نشان می دهد و ملک بعد از خواندن آن خیالش راحت می شود که پدر و مادرش چقدر به هم علاقه دارند. او به سنجر قول می دهد که به تماسهای ناره جواب بدهد و پیش او برگردد. گیدیز به صحرا می گوید:« بهتر است از من فاصله بگیری چون قهرمان به زودی به من ضربه ای خواهد زد که نمی خواهم باعث ناراحتی تو هم شود.» صحرا که چند لحظه پیش او را بوسیده بود با خشم می گوید:« تو داری مرا از سر خودت باز می کنی. قهرمان هر وقت اجازه دهد سنجر را به پلیس تحویل خواهم داد.» گیدیز می گوید:« متوجه نیستی ولی افسار هر دوی ما دست قهرمان است. اگر تو سنجر را زندانی کنی من هم گیر خواهم افتاد.» صحرا با بی خیالی جواب می دهد:« این به من مربوط نمی شود. برو به عشقت ناره التماس کن.» و از هم جدا می شوند. موگه به خانه ی قهرمان می رود و برای پدر او غذا درست می کند و در بین صحبت های قهرمان متوجه می شود که او یک خواهر گمشده دارد. سریع با سنجر تماس می گیرد و به او می گوید:« شاید از طریق این خواهر گمشده بتوان قهرمان را گیر انداخت.» سنجر به فکر فرو می رود.

گاوروک برای محافظت از ناره و الوان از دست صحرا شب را پیش آنها می ماند. الوان و ناره تصمیم می گیرند که با استفاده از گیاهان دارویی مواد آرایشی بهداشتی تولید کنند و در این راه از تجربیات عمه فریده و یک شیمیدان متخصص هم استفاده کنند. وقتی صحرا به خانه ی ناره می رسد الوان با دیدن او به ناره می گوید:« از یک طرف گیدیز به تو ابراز عشق می کند و از طرف دیگر جلوی چشم من به صحرا پیشنهاد دوستی داد ولی صحرا تلفن را به روی او قطع کرد.» صحرا با دست پاچگی به اتاقش می رود. صبح ناره و الوان برای خرید بیرون می روند و سنجر هم ملک را پیش ناره برمی گرداند. سنجر وقتی می بیند که صحرا در خانه تنهاست از گاوروک می خواهد که سر او را گرم کند و خودش با عجله به اتاق صحرا می رود و شروع به گشتن می کند. در خانه ی بنفشه او به مادرش می گوید:« قصد دارم بعد از به دنیا امدن پسرم سنجر را چنان به او عادت بدهم که ناره از یادش برود. در ضمن باید به فکر یک دایه هم باشیم. جیلان بعد از به دنیا آوردن بچه باید از اینجا برود چون ممکن است هر لحظه همه چیز را لو بدهد.» جیلان که حرفهای او را شنیده است با ناراحتی می گوید:« شما به من قول دادید که پس از زایمان خودم به پسرم شیر بدهم. حالا که اینطور شد من بچه ام را به شما نخواهم داد.»

بنفشه فورا به صحرا پیام می دهد. این درست همان لحظه ای است که سنجر مشغول گشتن اتاق صحراست. سنجر به صفحه ی گوشی چشم می دوزد. بنفشه نوشته” جیلان حاضر نیست بعد از زایمانش بچه را به من بدهد و همین الان می خواهد از اینجا برود. تو باید جلویش را بگیری.” سنجر بهت زده می فهمد که قضیه از چه قرار است. همه چیز را به گاوروک می گوید و فورا به خانه ی بنفشه می رود. الوان هنگام خرید نان دودو و یحیی را در بنگاه اجاره ی املاک می بیند. آنها با هم قرار گذاشته اند که برای بستن دهان مردم و معاشرت راحت با یکدیگر خانه ای اجاره کنند. الوان به کلی از یحیی ناامید می شود. گاوروک با عجله ملک را سوار ماشین کرده و از ناره و الوان می خواهد که سریع به عمارت بروند چون باید خبر مهمی را به آنها بدهد. سنجر به خانه ی بنفشه می رسد و به محض رو به رو شدن با او لباسش را کنار می زند و بالشی که بنفشه به شکم خود بسته است رو می شود. سنجر با حیرت به شکم او خیره می شود و بنفشه زبانش بند می آید. قهرمان سراغ گیدیز می رود و پول حق السکوتش را می خواهد. گیدیز با نفرت پول سهامش را جلوی او می اندازد. قهرمان کیف پول را برداشته و به پلیس گزارش جسد آکین را می دهد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن