خلاصه داستان قسمت ۱۳۲ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۲ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۳۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۳۲ سریال ترکی دختر سفیر

اشه عمه ی دودو که حرفهای فریده و الوان را شنیده با دودو تماس می گیرد و به او می گوید:« عروس افه اغلو شدن را فراموش کن. همین الان شنیدم که الوان قرار است اینجا زندگی کند و اتاق بنفشه را برای خودش و یحیی آماده کرده است.» دودو که در همان لحظه در حال اجاره کردن منزل جدید برای خودش و یحیی است عصبی شده از یحیی می خواهد به جای اجاره کردن خانه آن را برایش بخرد. یحیی هم که دلش نمی خواهد او را ناراحت کند قبول می کند. در همین حال خالصه با او تماس گرفته می گوید که دوباره حالش به هم خورده است و زود برایش دکتر خبر کند. یحیی با عجله برای دیدن مادرش به عمارت برمی گردد. خالصه هم از الوان می خواهد که برای یحیی غذای مورد علاقه اش را آماده کند. الوان با دلخوری به آشپزخانه می رود و منتظر می ماند. ناره و ملک به کلبه ی جنگلی می روند. ناره به دخترش توضیح می دهد که بنفشه سقط جنین کرده و ملک دیگر برادری ندارد. ملک برای برادر از دست رفته اش گریه می کند و با دیدن سنجر او را بغل کرده و می گوید:« من و برادرم که حالا در بهشت است می دانیم که تو بهترین بابای دنیا هستی.» سنجر از حرفهای دخترش آرام می گیرد.

سپس ملک از پدرش می خواهد که به جای تظاهر کردن به بی خیالی کمی گریه کند تا حالش بهتر شود. سنجر به او می گوید:« دلم می خواست برادرت دنیا می آمد و او را ناره بزرگ می کرد چون او بچه ی خوبی مثل تو تربیت کرده است.» سپس رو به ناره می گوید:« من فردا باید با قهرمان و بنفشه و صحرا سر و کله بزنم و روز سختی در پیش دارم بنابراین تو و ملک را به خانه تان برمی گردانم.» ناره به او می گوید:« می دانم که الان روزهای سختی را می گذرانی. من و ملک ترجیح می دهیم مدتی را کنار تو در عمارت زندگی کنیم.» سنجر از حرف ناره خوشحال شده و همگی به عمارت افه اغلو می روند. دودو از زیر زبان یحیی بیرون می کشد که سنجر در بیرون از شهر انباری دارد که ممکن است صحرا را آنجا زندانی کرده باشد سپس با گیدیز تماس گرفته و این را خبر می دهد. گیدیز به سرعت به آدرسی که دودو داده می رود و نگهبان انبار را بی هوش کرده و صحرا را که به شدت وحشت زده است از داخل انبار بیرون می آورد و به خانه ی خودش می برد. گاوروک سراغ قهرمان می رود و می گوید:« فردا باید با سنجر افه در کارگاه زیتون ملاقات کنی و خواسته ات را بگویی.» قهرمان در حالی که سرش را به خاطر ضربه ی گیدیز باندپیچی کرده می گوید:« از گیدیز پول سهم فروخته شده اش را خواستم و از سنجر هم کل سهامش در شرکت ساقدوشها را می خواهم و به این ترتیب به زودی کل شرکت را صاحب خواهم شد.»

سپس وارد منزلش شده و آنجا با موگه رو به رو می شود که مشغول رسیدگی به پدر قهرمان است. قهرمان او را از خانه اش بیرون می اندازد و موگه که برای بدست آوردن اطلاعات جدید به خانه ی او رفته است با ناراحتی می رود. یحیی به همراه دکتر متخصص قلب به عمارت می رود. الوان او را به گوشه ای کشانده می گوید:« انتظار نداشته باش در حالی که تو و دودو مشغول اجاره ی خانه هستید من برایت غذا بپزم.» یحیی جواب می دهد:« تو تقاضای طلاق دادی پس دیگر حق نداری اینجا باشی.» الوان فورا می گوید:« من چند روز پیش به دودو گفتم که فعلا قصد طلاق ندارم و درضمن خالصه برای من و تو اتاق آماده کرده. ببینم جواب مادرت را چه خواهی داد.» در این حین سنجر و ناره و ملک وارد عمارت می شوند و ناره به خالصه می گوید:« قرار است مدتی همگی در عمارت زندگی کنیم تا اوضاع بهتر شود.» خالصه از حرف او خوشحال شده و ملک را به آغوش می کشد. سنجر جرات پیدا کرده و جریان  بنفشه و حاملگی قلابی اش را به اهل خانه توضیح می دهد. خالصه بخاطر ناراحتی سنجر گریه می کند و عمه فریده داد می زند:« من به شما گفته بودم که بنفشه شبیه زنهای حامله نیست.» دکتر پس از معاینه ی خالصه می گوید:« اگر اینطور پیش برود باید قلبتان را عمل کنید.» ولی خالصه با لجبازی می گوید تا الوان و یحیی سر زندگی شان برنگردند و ناره و سنجر ازدواج نکنند او جراحی نخواهد شد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن