خلاصه داستان قسمت ۱۳۴ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۴ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۳۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۳۴ سریال ترکی دختر سفیر

گیدیز از زخمی کردن صحرا در شوک و غم فرورفته و ناره از سنجر خواهش می کند که کمی از گیدیز که جانش را نجات داده دلجویی کند. سنجر کنار شریک قدیمی می نشیند و از او بخاطر فداکاری اش تشکر می کند. دکتر از اتاق صحرا که در خانه ی گیدیز بستری شده خارج می شود و می گوید:« خطر رفع شده و صحرا زنده می ماند.» ناره سراغ صحرا رفته می گوید:«من فهمیدم کسی که لوکی را کشته قهرمان نبوده بلکه تو برای محافظت از بنفشه این کار را کرده ای. اگر بخواهی سنجر را به عنوان قاتل برادرت به پلیس تحویل بدهی من هم تو را تسلیم عدالت خواهم کرد. ولی از تو می خواهم که به جای این حرفها به این درگیری ها پایان بدهیم. وقتی سنجر و قهرمان به توافق رسیدند تو هم از انتقام و ارثیه ی برادرت بگذر چون اصولا آن ارث مال من است. بهتر است به شهر دیگری بروی و زندگی جدیدی شروع کنی.» صحرا علاقه اش به گیدیز را بیان می کند و ناره جواب می دهد:« او با شلیک به تو انتخابش را کرد.» در بیرون از اتاق گیدیز از سنجر درمورد تصمیمش در مقابل پیشنهاد قهرمان می پرسد و سنجر جواب می دهد:« دلایلی غیرقابل انکاری از قتل آکین به دست من وجود دارد.» گیدیز می گوید:« پس بنابراین تو زندان می روی و بعد از تو هم من میآیم. و این طور که معلوم است تو هیچ وقت مرا بخاطر کارهایم نمی بخشی.»

سنجر فقط سکوت می کند. در عمارت افه اغلو خالصه از فکر جدایی الوان و یحیی و همینطور ناره و سنجر غصه می خورد. جیلان سراغ او رفته و از او می خواهد که قلبش را هرچه زودتر جراحی کند چون بدون خالصه عمارت وجود نخواهد داشت و این عشق خالصه است که بچه های او را کنار هم نگه می دارد. خالصه با غرور می گوید:« اشتباه می کنی. بعد از من پسرانم حافظ عمارت خواهند بود ولی تا سر و سامان گرفتن آنها را نبینم اجازه ی جراحی نخواهم داد. درضمن زیاد به اینجا عادت نکن چون بچه ی قهرمان هیچ ربطی به ما ندارد.» ناره و سنجر به جلوی عمارت افه اغلو می رسند. انها قرار می گذارند که درمورد پیشنهاد قهرمان مبنی بر گرفتن عمارت و شرکت حرفی به اهل خانه نزنند. سنجر می گوید:« ترجیح می دهم به جای سپردن اموالم به قهرمان به زندان بروم.» ناره داد می زند:« ما تمام مدت تلاش کردیم که دخترمان بدون پدر بزرگ نشود و تو حالا اینطور می گویی.» و وقتی می بیند که سنجر نگران صحرا هست که او را به پلیس لو ندهد می گوید:« من نقطه ضعف صحرا را می دانم. او قاتل لوکی است. با او توافق کردم که از اینجا برود. تو هم برو و به هر طریقی شده با قهرمان توافق کن چون من می خواهم عروس این عمارت شوم.»

سنجر از حرف ناره خوشحال شده او را بغل می کند و سریع سراغ قهرمان می رود و پنهانی وارد خانه ی او می شود. از حرفهای بین قهرمان و پدرش می فهمد که پیرمرد زنی از کاباره را به خانه اش آورده بوده سپس او را به همراه بچه اش بیرون انداخته است. سنجر به قهرمان می گوید چهل درصد شرکت را قبول کن تا به توافق برسیم اما قهرمان که موقعیت مناسبی گیر آورده تا فردا شب به سنجر وقت می دهد تا تصمیمش را برای دادن عمارت به او بگیرد. سنجر با موگه تماس می گیرد و می گوید:« علت اینکه قهرمان به زنهای کاباره توجه می کند این است که ممکن است خواهرش را انجا پیدا کند.» موگه با شنیدن این حرفها تصمیم می گیرد که دوباره سراغ پدر قهرمان برود و از زیر زبان او حرف بکشد. در عمارت افه اغلو گاوروک وقتی ناره را غمگین و گریان می بیند دست ناره را گرفته و او را به گوشه ای می برد و می گوید:« این عمارت را سنجر به نام تو کرده تا پیش تو امانت باشد چون می داند که آدم بامعرفتی هستی و اگر او زندانی شود از خواهر و مادرش مراقبت خواهی کرد.» ناره از اعتماد سنجر خیلی خوشحال می شود و الوان این خبر را غیر از خالصه و فریده بین همه پخش می کند. در این بین ناره از جیلان که شریک زندگی قهرمان بوده درمورد خواهر گمشده ی قهرمان پرس و جو می کند. جیلان جواب می دهد غیر از اینکه پدر قهرمان زن و دخترش را از خانه بیرون کرده چیزی نمی داند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن