خلاصه داستان قسمت ۱۳۵ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳۵ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۳۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۳۵ سریال ترکی دختر سفیر

بنفشه به همراه برادر و مادرش عازم شهر دیگری هستند ولی او از فکر اینکه جیلان به خانه ی سنجر پناه برده و نقشه ی او را برملا کرده مثل دیوانه ها شده و به مادر و برادرش می گوید اجازه نمی دهد که جیلان در عمارت افه اغلو برای خودش حال کند و او آواره ی این شهر و آن شهر باشد. سپس در فرصت مناسبی سوار اتوبوسی که عازم موغلای است می شود و به سمت عمارت افه اغلو می رود. نجرت وقتی متوجه غیبت بنفشه می شود فورا به سنجر خبر می دهد و سنجر از او می خواهد برای پیدا کردن بنفشه خودش هم به موغلای برگردد. سنجر به اتاق ناره می رود و به او می گوید که قهرمان به هیچ وجه از عمارت نمی گذرد. ناره جواب می دهد:« پس حالا که اینطور شد من هم هدیه ی عروسی ام را به قهرمان پیشکش می کنم.» سنجر می گوید:« این عمارت هدیه نیست دست تو امانت است. اگر آن را به قهرمان بدهی اینطور فرض می کنم که مرا از خانه ام بیرون انداختی.» سپس ملک را در آغوش می گیرد که آخرین شب بیرون از زندان را کنار دخترش باشد. ناره هم به اتاق آنها می رود تا سنجر و ملک تنها نباشند. به خواست سنجر یحیی به عمارت برمی گردد و جلوی عمارت با سنجر و الوان رو به رو می شود.

سنجر به آرامی به برادرش می گوید:« قهرمان جسد آکین را پیدا کرده و تهدید کرده اگر عمارت را به او ندهیم مرا به پلیس معرفی خواهد کرد. از تو می خواهم بعد از زندانی شدن من قلب مادرم را عمل کنی و و قتی حالش بهتر شد جریان را به آرامی توضیح بدهی و بعد از این هم سعی کن مادر را ناراحت نکنی.» در همین حال سنجر متوجه دودو که داخل ماشین یحیی نشسته بود می شود و با دیدن او از کوره درمی رود و مشتی حواله ی صورت یحیی می کند و داد می زند:« لیاقت نداری.» یحیی هم جواب می دهد:« اینجا خانه ی من هم هست و الوان حق ندارد اینجا باشد.» الوان جلو می آید و می گوید:« تو هیچ حقی نداری چون این عمارت حالا دیگر به نام ناره شده.» یحیی که خشمگین شده است داد می زند:« پس بگو چرا نمی توانی عمارت را به قهرمان بدهی. مال ناره خانم بوده.» سنجر می گوید:« اگر این قضیه را به مادر بگویی هرطور شده از زندان فرار می کنم تا حسابت را برسم.» سپس در خانه را به روی دودو و یحیی می بندد. گیدیز با سنجر تماس گرفته و به او می گوید:« صحرا دلش می خواهد با جیلان ملاقات کند.» سنجر جیلان را دم در صدا می کند و از آن طرف نجرت و عاتکه هم از راه می رسند.

سنجر نجرت را کتک می زند و می گوید:« با چند نفر از نگهبانهای خانه می روی و خواهرت را پیدا می کنی و گورتان را از این شهر گم می کنید.» در این بین عاتکه و نجرت می فهمند که جیلان قصد رفتن به خانه ی گیدیز برای ملاقات با صحرا را دارد. بنفشه که خودش را به عمارت رسانده و از دور شاهد دعوای سنجر و نجرت است به مادرش زنگ می زند و از او می پرسد که جیلان همراه سنجر به کجا رفت؟ عاتکه جریان را به او گزارش می دهد و بنفشه از همانجا برای انتقام گرفتن از جیلان به سوی خانه ی گیدیز می رود. موگه به خانه ی قهرمان می رود و زیر زبان پدر قهرمان را می کشد و می فهمد که اسم زنی که پیرمرد از خانه اش بیرون کرده نشئه بلبل بوده و در کاباره ی پاپاتیا کار می کرده است. موگه فورا اینها را به سنجر خبر می دهد و سنجر هم در این مورد از جیلان پرس و جو می کند. جیلان جواب می دهد:« من مدتی را در کاباره ی پاپاتیا کار کرده ام و زنی به نام سورمه لی را می شناسم که به مدت چهل سال در آن کاباره کارگر بوده.» سپس جیلان با راننده ی کاباره تماس می گیرد و آدرس عمارت افه اغلو را به او می دهد و از او خواهش می کند که سورمه لی را پیدا کرده و به آنجا بفرستد. پس از ان جیلان برای دیدن صحرا وارد خانه ی گیدیز می شود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن